«با بستن روزنههای اصلاح، گریزی جز
انقلاب نیست»
مهران امیراحمدی
بیش از سی و دو سال از عمر انقلابی
میگذرد که در همان ابتدا به واسطه
بیتجربگی و ناپختگی اکتیویستها و
روشنفکران رومانتیک، عملن از سوی
گروهی روحانی مرتجع و فرصتطلب به
سرقت میرود.
در پی این سرقت مزورانه،حاکمان فعلی
در همان ابتدا بهواسطه وضع قوانین
حقوقی مبهم و در عین حال تحول ناپذیر،
تمام روزنههای اصلاح و دگرگونی را
بسته و با در پیش گرفتن رویکردهای
مستبدانه و متحجرانه موجب گشتند که
وجدان جمعی مردم ایران به چیزی جز در
پیش گرفتن انقلابی دیگر فکر نکند.
این در حالی است که به رغم شکست تمام
رویکردهای اصلاحی از جانب
اصلاحطلبان حکومتی، هنوز شاهد آنیم
که بر خی همچنان بر رویههای نخنما
شده، تاکید دارند. غافل از اینکه
شکست خاتمی در دوره اصلاحات و نیز
حواشی پیرامون انتخابات اخیر ایران،
خود دلیل محکم و بزرگی است بر این
ادعا که نظام جمهوری اسلامی، از اساس
اصلاحناپذیر و غیرقابل انعطاف
میباشد. به دیگر سخن چنین سیستمی نه
آمادگی لازم را برای اصلاح دارد و نه
در آینده چنین امکانی را به
اصلاحطلبان اخراج شده از حاکمیت
خواهد داد. جالب اینکه در دوره خاتمی
هم دولت، هم مجلس و هم شوراهای شهر
در اختیار اصلاحطلبان بود اما به رغم
در دست داشتن امکانات موجود، ایشان
نتوانستند اصلاحات قابل ملاحظهای را
به سرانجام برسانند. در واقع این
ناکامیها و بازگشت به دوره قبل از
اصلاحات، بیش از پیش نشان از
اصلاحناپذیری این سیستم بسته و
دگماندیش داشته و دارد.
چرا برخی با مطرح کردن پیامدهای منفی
وقوع انقلابی دیگر، طوری ترویج
میکنند که تنها راه وصول خواستههای
مردم چیزی نیست جز تن دادن به قوانین
و ساختار متحجرانه جمهوری اسلامی
با این وجود هنوز برخی از دوستان چه
در داخل و چه در خارج از کشور،
همچون عطااله مهاجرانی گزینههایی را
مطرح میکنند که در برگیرنده
رویکردهای شکست خورده دو دهه اخیر
میباشد. جالب اینکه در نوشتهها و
صحبتهای ایشان ترویج انقلاب هراسی به
طرز ناشیانهای قابل مشاهده است و
همواره از تبعات سوانقلابی دیگر در
ایران سخن میرانند. به جرات میگویم
که ایشان یا به علم جامعه شناسی
انقلاب، مسلح نبوده و یا رویکردی
ریاکارانه در پیش گرفتهاند.
صحبتهای اخیر مهاجرانی بیش از پیش
موجب شده تا همواره فعالین و حتا توده
مردم در صداقت برخی از اصلاحطلبان
حکومتی شک کنند. براستی انقلاب، در
پی خود چه دارد که برخی میخواهند
اینچنین هراسان از او فاصله بگیرند و
خود را در چارچوبهای اصلاحناپذیر
نظامی به شدت بسته و نفوذناپذیر
بیابند؟
افزون بر آن چرا برخی با مطرح کردن
پیامدهای منفی وقوع انقلابی دیگر،
طوری ترویج میکنند که تنها راه وصول
خواستههای مردم چیزی نیست جز تن دادن
به قوانین و ساختار متحجرانه جمهوری
اسلامی؟ در حالیکه به لحاظ علمی،
مصائب و مضرات تداوم چنین حکومتی حتا
در کوتاهمدت، به مراتب از هر جنگ و
انقلابی جبرانناپذیرتر است. برای
مثال تنها پدیده فرار مغزها که خود
یکی از عواقب تداوم نظام جمهوری
اسلامی در ایران میباشد به لحاظ
اقتصادی و فرهنگی از هر جنگی مصیبت
بارتر است. جالب اینکه مرکز
پژوهشهای مجلس شورای اسلامی علنن
اعلام کرده که صدمات اقتصادی فرار
مغزها حتا از جنگ هم به مراتب بیشتر
است.
برای نگارنده و یا هر ایرانی دیگر این
حق جایز است که فکر کنیم که برخی از
اصلاحطلبان حکومتی به چیزی
نمیاندیشند جز حفظ و بقای نظام چراکه
در غیر اینصورت در یک حکومت سکولار و
غیردینی حیات سیاسیشان عملن به
پایان خواهد رسید.
از سوی دیگر دنیا با سرعت سرسام آوری
در حال در نوردیدن مرزهای توسعه همه
جانبه است و قطار زمان نیز منتظر ما
نخواهد ماند تا به تعبیر دوستان با
حرکت لاکپشتی به آن برسیم. بنابر این
اگر بخواهیم به صحبتهایی از جنس
سفسطههای مهاجرانی اعتنا کنیم باید
از هم اکنون فاتحه بهروزی ملت ایران
را در سالهای آتی بخوانیم.
و اما حرف آخر: این کارزار را جز با
انقلابی همهجانبه پایانی نیست.