back

Print

Topto Chapter

  

مرضیه و اهمیت ارزش در جامعه

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

قدردانی از ارزش های فرهنگی ، چه در زمینه ی هنرهای گوناگون باشد، یا در عرصه ی ادبیات و شعر، عموما از نشانه های غنای اخلاقی و بلوغ فرهنگی ملت هاست .

هرگاه که این ارزش ها ، به هر بهانه و در هر برش تاریخی ، آن گونه که شایسته است مورد قدردانی قرار نگیرند، یا نوعی از بی اعتنائی در رابطه ی جامعه با آفرینندگان این ارزش ها پدید آمده باشد ، زنگ خطری به صدا در می آید که لاجرم باید نامش را زنگ خطر انحطاط فرهنگی ، یا زمینه های سرعت گرفتن انحطاط فرهنگی گذاشت.

عموما هنرمندان ، ادیبان و شاعران هر جامعه ای که مستقیما در معرض شرایط کلی حاکم بر آن جامعه قرار می گیرند ، در زندگی اجتماعی ، هنری و ادبی خود نسبت به شرایط مادی حاکم برجامعه و جهان خود، به صورت های مختلف هنری و ادبی واکنش نشان می دهند . اگر به تاریخ هنر و ادبیات در قرن های پیشین، و بخصوص دوران معاصر نگاه کنیم ، نمونه های تاثیر شرایط مادی حاکم بر جامعه و جهان را در هنر و ادبیات، و واکنش هنرمندان ، نویسندگان و شاعران را نسبت به آن تاثیر ملاحظه می کنیم . شدت و ضعف واکنش هنرمندان و نویسندگان و شاعران نسبت به شرایط موجود ، بستگی به ساخت و بافت انسانی و ساختار شخصیتی آفرینندگان والاترین ارزش های فرهنگی دارد.  

ادیت پیاف خواننده ماندگار فرانسوی ، یا ویکتور خارا خواننده ی انقلابی آمریکای لاتین، از سرشناس ترین نمونه های این هنرمندان در عرصه ی موسیقی و آوازند که در سطح جهان همگنان بسیاری دارند .

در دهه ی چهل که جهان متوجه رشد خطر فاشیسم می شود و جنگ داخلی اسپانیا میان فاشیست های طرفدار فرانکو و نیروهای ملی ، چپ و حتی کلیسائیان در می گیرد که نبردی مشترک را علیه فاشیسم به پیش می برند ، سی و دو نویسنده ی گردن فراز جهان ، از جمله اندره مالرو، جان دوس پاسوس ، ایلیا ارنبورگ و ارنست همینگوی، نه حتی فقط با قلم ، که با قدم از اقصا نقاط جهان در آن شرکت می کنند. حتی آندره مالرو از گردن فرازترین نویسندگان قرن بیستم ، در همداستانی با ضدفاشیست ها در اسپانیا، به ایجاد اسکادران هوائی می پردازد و خود در ماموریت های هوائی شرکت می کند . پابلونرودا شاعر بزرگ شیلیائی که متوجه شرایط هولناک حاکم بر شیلی می شود و پیام تاریخی آلنده در رابطه با اشغال اقتصادی شیلی از طرف شرکت های ایالات متحده را درک می کند ، با آن همه ارزش و شهرت ادبی به او می پیوندند و سرانجام جانش را در این راه می دهد . فدریکو گارسیا لورکا در اسپانیا، فرخی یزدی و عارف قزوینی و میرزاده عشقی و خسروگلسرخی و سعید سلطانپور و از آن ها بسیار پیشتر، مسعود سعد سلمان و بسیاری از این هنرمندان و شاعران در ایران هم، نسبت به شرایط حاکم بر جامه ی خود واکنشی نشان می دهند که در شان انسان فرهنگ ساز است .

کسی امروزه نمی آید گرایش سیاسی، یا تعلق سیاسی احمد شاملو به جریانی سازمان یافته را محک ارزیابی ارزش های ادبی او قرار دهد . کسی در تحلیل ارزش های شعری پابلونرودا و فدریکو گارسیا لورکاو معین بسیسو و محمود درویش و سمیح القاسم و دریائی چون ایشان ، با عمده کردن این واقعیت که آنان سوسیالیست بوده اند ، یا دموکرات و ملی ، در قدردانی ار ارزش های هنری آنان تعلل نمی کند. مثلا در رابطه با احمد شاملو ، این مساله برای مردم مطرح است که چرا و چه کسانی و بر مبنای کدام خاستگاه فکری، چهار بار سنگ قبر او را می شکنند ، یا دو روز پس از در گذشت او ، در روزنامه های خود می نویسند که « شاعر ضد انقلاب مرد» ! . حتی منوچهر آتشی هم که حاکمیت اسلامی از نام و موقعیت او سوء استفاده می کند و با «ماندگار» نامیدن او سعی می کند ارزش هایش را مال خود کند، در شناخت و قدردانی ما از نتایج این شناخت، مسلما در ردیف موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده وعلی معلم و چون ایشانی که به خدمت حاکمیت در آمده اند ، قرار نمی گیرد.

جامعه از این واقعیت بر می آشوبد که هنرمند ، یا نویسنده وشاعری ، هنرش را به حاکمیتی که مورد پذیرش آحادش نیست بفروشد. به همین دلیل است که اهل ادبیات و شعر ، برای عسجدی ها و عنصری ها تره هم خرد نمی کنند ، اما ناصر خسرو و فردوسی و حافظ و سعدی را هماره گرامی می دارند.  کمونیستی که شعر حافظ را می خواند و بسیار هم می خواند ، به این مساله بی اعتناست که حافظ قرآن را حفظ بوده ، یا صوفی مشرب و اهل دین بوده، یا نه، مثل خیام بیشتر به علم و آگاهی مادی توجه داشته است. شعر حافظ را حتی مخالفان فلسفی او می خوانند و لذت می برند، شعر خیام را هم حتی ایده آلیست های ضد نگرش به اصطلاح دهری می خوانند و حظ می برند . کسی برای خواندن شعر پابلونرودا، فلسفه یا تعریف او از جهان را عمده نمی کند و به آن دلیل روی نرودا خط قرمز نمی کشد ، یانه، به آن دلیل درجه ی اعتنایش را تنظیم نمی کند. مسلمانی هم که شعر فرخی یزدی را می خواند، به این فکر نمی کند که او تفکر ماتریالیستی داشته .

ترکیب های کاسبکارانه ای مثل «بانوی آواز» و «سلطان جاز» و از این گونه عناوین، برای ارزش هائی از این دست ، مایه ی سرافکندگی کسان و جریان هائی است که از آن عناوین بهره مادی می برند. مرضیه ارزشی است که در عمق خاطرات چند نسل، به صورت پویا زندگی کرده است. صدای او و کلماتی که او برای ابراز این صدای کامل بر می گزیده ، زندگی را ، با همه ی مشقاتی که همیشه در برداشته، کوتاه مدت هم که شده برای شنونده اش قابل تحمل تر می کرده است. تسلط چنان صدائی به آوا شناسی و فراز و فرود دلپذیر، چند نسل را در رابطه ای صمیمی با آواز مرضیه قرار داده است.تحلیل ارزش های فنی او بماند برای اهل موسیقی ، اما قدردانی از نفوذ گسترده ای که مجموعه ی این ارزش ها در مردم داشته ، معمولا به عهده ی کسانی قرار می گیرد که امکانی برای بیان دارند، اما همیشه مسائل موسوم به عقیدتی و سیاسی و سازمانی و حزبی ، راه گلویشان را می گیرد.

خبر درگذشت مرضیه را دادند و مراسم تدفین خاصی را هم برایش تدارک دیدند، اما کسانی که امکانی برای بیان دارند ، آن گونه که شایسته ی ارزش مرضیه بود به او نپرداختند. کاملا پیدا بود که بسیاری از عناصر این جماعت، به خلاف اصل ارزش شناسی و ارج گذاری به ارزش ها، دچار لکنت زبان شده اند.

آیا تفاوت مرضیه با مهستی در این بود که مرضیه در مقابل شرایط حاکم بر جامعه اش واکنش جدی نشان داده بود ؟ این مهم نیست که ما با مجرای ابراز این واکنش چه مشکلی داریم، و تا چه حدی مشکل داریم. اما فراموش نکینم که مرضیه می توانست در پناه ارزش های خود ، به خدمت حکومت در آید و در نیامد. یا از کشورش بیرون بزند و به اهل کسب و کار بپیوندد و نپیوست. همین حرکت سیاسی مرضیه هم، در تحلیل شخصیت او نوعی ارزش است؛ حتی اگر ما با سازمانی که او به آن پیوسته بود مشکل جدی داشته باشیم. اگر ما ساده ترین تعریف از موضوع اختیار و انتخاب را قبول داشته باشیم، امر فرهنگ به ما این اجازه را نمی دهد که محک و معیار خود را در موردهنرمندان، نویسندگان و شاعران، تا حدی تنزل بدهیم که جامعه متوجه بی اعتنائی ، یا حتی کم اعتنائی ما نسبت به ارزش های فرهنگی شود. مگر آن که جدیت انحطاط فرهنگی و تنزل اخلاقی را بپذیریم، و بپذیریم که محک و معیار ما کسب و کار و بازار هنر و بازار کسب و کار سیاست است.  و این حق را برای خود قائل شویم که ارزش های هنری و ادبی را که به همه ی مردم تعلق دارند، به یمن امکاناتی که داریم، مال خود کنیم.

آبان ماه 1389

  

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter