سیاست درماندگی در خلیفه گری
فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
دوباره خلیفه گری حکومت اسلامی کم
آورده . این بار بدجوری هم کم آورده و
در دعوای لفظی با ارباب ، چنان کوتاه
آمده که باعث مضحکه خود در رسانه های
خبری غربی و شرقی شده است . فتیله ی
این دعوای لفظی ، به اقتضای شرایط و
تندتر شدن آتش ظرفیت قیام نهفته در دل
جامعه ، در سال های گذشته مدام پائین
و بالا رفته است . گاهی کار دعوا از
هر دو جانب – حکومت اسلامی و ایالات
متحده – ، به عربده کشی و تهدید به
حمله و جنگ هم کشیده و در ظاهر قضیه
به خط قرمز نزدیک شده ، اما به محض آن
که خلیفه گری در مقابل مردم به تنگ
آمده ، یا کاخ سفید در مقابل جهان به
تنگ آمده و شرایط عمومی اقتصاد متزلزل
کم آورده اند ، کوتاه آمده اند . هردو
طرف ماجرا که با موقعیتی ناسازگار با
قدرت ؛ یا توهم قدرت ، دست و پنجه نرم
می کنند ، روش های صید انتظاری و
تعقیبی را ، حتی گاهی با تغییر امروز
به فردا ، به کار می زنند . صید
انتظاری نوعی ماهیگیری است که صیاد
قلاب می اندازد و تور پهن می کند تا
ماهی به دام بیفتد و در شبکه های قدرت
دست و پا بزند . در صید تعقیبی اما ،
صیاد با کشتی های ماهیگیری مکنده در
دریا گله های ماهی را تعقیب می کند .
در عرصه اجتماعی – سیاسی هم ، صیادان
حاکم داخلی و صیادان امپریالیست ، از
روش های مشابهی استفاده می کنند .
صیاد داخلی ، در شرایطی که فکر می کند
اعمال قدرت او توفان را فرونشانده است
، قلاب می اندازد و تور پهن می کند تا
با صید انتظاری ماهی ها ، احتمال وقوع
توفان اجتماعی بعدی را که می داند به
کمین نشسته و آتش زیر خاکستر است ،
کمترکند . یا استحکامات امنیتی و
انتظامی و حتی نظامی خود را چنان بالا
ببرد که اگر توفان ؛ مثل ششم دی ماه
1388 ( روزعاشورا ) ، در گرفت ،
بتواند با ریختن گله های یگان ویژه و
لباس شخصی و چماقداران بسیجی ، اوضاع
را عجالتا هم که شده ، به نظر خود
برای چند صباحی بیشتر ماندن بر اریکه
قدرت ، آرام کند .
صیاد داخلی ، در فاصله ی میان توفان
های مقطعی اجتماعی – سیاسی ، برای
انجام وظایف مربوط به صید انتظاری ،
به همه نهادهای معترض جامعه مدنی حمله
می کند : به روزنامه نگاران و
نویسندگان از طریق ربودن آنان بین راه
محل کار تا خانه ، صید آنان از خانه
ها ، به مردم از طریق دستگیری های
گسترده زندانیان سیاسی ظاهرا آزاد شده
به این بهانه که مثلا : فقط تا
بیست و دوم بهمن مهمان ما هستید ، به
جنبش های اجتماعی از طریق دستگیری های
فله ای دانشجویان و استادان و معلمان
معترض که احتمال می دهد برای وقوع
توفان کفش و کلاه کرده باشند – که
درست هم احتمال داده است – ، به زمینه
های جنبش کارگری از طریق اعمال فشار و
تشدید فشار چند جانبه به کارگرانی که
ماه هاست حقوق ماهیانه خود را دریافت
نکرده اند ، با شکار زنان معترض فعال
در جنبش زنان ، با دامن زدن به اعدام
های علنی و مخفیانه ، با اعدام
زندانیان سابق برای آرام کردن تنش در
زندان ها و حتی به قصد بالاتر بردن
ظرفیت زندان ها و ... و در مجموع با
اعمال شدیدترین نوع اختناق به بدنه
جامعه معترض . این مضمون تهاجم سراسری
به جرفه هائی است که صیاد از احتمال
تبدیل شدن شان به شعله دچار رعشه شده
است .
وقتی آتش از زیرخاکستر سر بر می دارد
و در مقاطع مختلف جنبش سرنگونی طلب ،
مهار از کف قدرت به در می رود و جرقه
ها تبدیل به شعله می شوند ، نوبت به
صید تعقیبی می رسد . حکومت درمانده ای
که نمی خواهد جان به جنبش تسلیم کند ،
لنگر ناوگان مکنده را برای صید تعقیبی
بر می دارد . ریز و درشت را می مکد .
از کشته ماهی ها پشته می سازد . اما
می بیند که در هر مقطعی جنبش منسجم تر
و دلیرتر می شود و تا آن جا پیش می
رود که کار را از مرحله فرار به مرحله
ی درگیری با ناوگان می کشد و با در هم
شکستن پره های مکنده ، جنگ خیابانی
راه می اندازد . به این دلیل است که
در بدنه سیاسی و نظامی صیاد شکاف می
افتد ، و در آستانه و در جریان و در
نتیجه ی هر مرحله ای ، این شکاف عمیق
تر می شود . پس راهی برای صیاد باقی
نمی ماند جز آن که به موازات تقویت
ناوگان صید تعقیبی ، به بازی سیاست
خارجی خود شکلی تازه بدهد تا شاید
موضوع را منحرف کند . نمی شود . شدت
تلاطم بازهم بالاتر می رود و تضاد
اصلی حاکمیت در اساس پا به دوران هویت
یابی و سازماندهی تازه ای می گذارد .
صیاد خارجی ، در این مرحله منتظر است
که به شیوه انتظاری و باسیاست پنهان
کاری عمل کند . در ظاهر قضیه ، صیاد
خارجی چنان صحنه را می آراید که
حاکمیت اسلامی را هدف گرفته است ، اما
شکارچی کهنه کار که در کمینگاه خود
مثل عقابی تیز بین ؛ و البته به کمک
جوجه عقاب های داخلی، صحنه را زیر نطر
دارد ، بیشتر از این می ترسد که جنبش
به رنگ اصلی خود که سرخ است متمایل
شود و از مهار مجموعه ی صیادان به در
رود . بنابراین ، به صید انتظاری
ادامه می دهد تا در بزنگاه هائی که می
بیند ابتکار عمل را دارد از دست می
دهد و قادر نیست جنبش را بنا به منافع
و مصالح خود دستکاری کند ، وارد مرحله
ی صید تعقیبی شود و مثلا به بهانه غنی
کردن اورانیوم ، یا هر بهانه دیگری ،
صحنه را تغییر بدهد . مساله صیاد
خارجی ، کشتار خیابانی ، اعدام های
عنان گسیخته ، اوج گیری نهضت زندان
سازی ، شکار شبانه روزی و هردم
فزاینده ی آزادی خواهان در ایران ، و
به طور کلی تعمیق اختناق و چنگ و
دندان نشان دادن های حکومت اسلامی به
معترضان سرنگونی طلب نیست . اتفاقا ،
و بنا به تجربه های تاریخی ، دست کم
تا مرز سرکوبی بی رحمانه جنبش های
اجتماعی و جنبش کارگری ، امپریالیست
ها دست افشانی هم می کنند ؛ اگر چه
گاهی در چهارچوب های کلاسیک سخنی در
محکوم کردن نقض حقوق بشر بگویند و
اعلامیه ای صادر کنند و مثل آقای
جوبایدن معاون اوباما ( سی ویکم
ژانویه 2010 ، ) تهدیدی هم بکنند .
بنابراین ، در بزنگاه هائی که حکومت
استبدادی و اربابان خارجی با کارت
مشترک بازی کنند و بکوشند تا بنا به
منافع مشترک آب را برای گرفتن ماهی گل
آلود کنند ، نیروهائی که متکی به
اراده مردمند ؛ و نه نقشه ها و توطئه
های صاحبان منفعت ، تلفات سنگینی را
تا رسیدن به مقصد و اعمال حاکمیت
مستقل مردم بر مردم تحمل می کنند ،
اما از رفتن باز نمی مانند . دلیل
اثباتی این ادعا، جنبش آزادی خواهانه
ایران است که دست کم از سال 1283 شمسی
(1904 میلادی ) که هنوز سیزده سال به
انقلاب اکتبر مانده بود ، در مملکت ما
پاگرفته و اگر چه از همان زمان تشکیل
جریان اجتماعیون – عامیون و تا کنون
مراحل و نسل هائی را از سرگذرانده و
هربار دچار دخالت و هجوم عناصر و
عوامل مذهبی و سرمایه داری داخلی و
دست اندازی های خارجی شده و تلفات
سنگینی داده، اما جوهر اعتراض و
مقاومت و پویائی را ، بنا به ضرورت
های مادی حاکم بر جامعه ، از نسلی به
نسل دیگر منتقل کرده و بی آن که زیر
بار مسالمت و سازش و رنگ های جعلی
برود ، هنوز و همچنان گمشده اش را که
آزادی است جست وجو می کند .
شکل و مضمون کنونی تداوم جنبش صد و
اندی ساله که موقعیت حاکمیت اسلامی را
با خطرجدی رو به رو کرده ، توانسته بر
تبلور تناقض های درونی حاکمیت سوار
شود و به مفهوم مقاومت شکل مادی دوران
را بدهد .
اسلامیست های حاکم ، چه در این سوی
تناقض برسرتعادل قوای حاکم باشند ، یا
در آن سو که بخواهند مرحله ی کنونی
جنبش را به دنبال خود بکشانند ، در
اثر فشار جنبش که از همان سال های
1904 اغلب رنگ سرخ داشته است ، دچار
تناقض اساسی تری شده اند که حاصل
تقابل شان با تضاد اصلی است .
تضاد اصلی حاکمیت ، بحران انقلابی است
که راهش را در خون آزادیخواهان و
رگبار گلوله و زندان و شکنجه و حداکثر
اختناق ، به پیش باز می کند . اقتصاد
ورشکسته ، فساد اداری ، فساد اجتماعی
، تنگناهای غیرقابل تحمل معیشتی ،
تعمیق سرکوبی برهنه و سست شدن تدریجی
زنجیر امپریالیسم ، زمینه های این
بحران است . حتی اگر در شکل گرفتن
بحران انقلابی ، حزب رهبری کننده ای
که در تئوری به عنوان یکی از عوامل
تشدید بحران شناخته شده غایب باشد ،
زمینه های ایجاد جنبش انقلابی مداخله
های علنی عناصر حاکمیت را که نسبت به
حاکمیت متناقض شده اند بر نمی تابد و
در جریان حرکت و تغییر ، رهبری خود را
از درون خود پیدا می کند .
تاکنون که رهبری خود جوش اجتماعی ،
جنبش کنونی را در این مرحله تبدیل به
نیروئی کارساز علیه حاکمیت کرده است ،
شکاف در لایه های سیاسی ، روحانی (!)
و امنیتی و نظامی اسلامیست ها به چنان
حد غیر قابل ترمیمی رسیده که حکومت در
آستانه یکی از توفان ها ( 22 بهمن 88)
که در راه است، مجبور شده دوباره با
کارت برنده امپریالیست ها به بازی
ادامه دهد .
وقتی خلیفه گری اسلامی در برخورد با
توفان های اعتراضی جنبش کم می آورد ،
مثل غریق به هر تخته پاره ای دست می
اندازد . حالا که تخته پاره های روسیه
و چین اطمینان نجات را برای صیاد
داخلی تامین نکرده اند ، وقت آن است
که به جای تسلیم شدن به مردم ، روش
دلجوئی از اربابان بزرگ تر را در پیش
بگیرند و فتیله ی دعوای لفظی با کاخ
سفید را پائین بکشند تا به زغم خود
مفری برای برون رفت از بحران و
جلوگیری از تبدیل شدن بحران انقلابی
به موقعیت انقلابی پیدا کنند .
جوبایدن معاون اوباما روز سی و یکم
ژانویه 2010 در جریان صید انتظاری
قلاب دیگر می اندازد و به اسلامیست
های حاکم برایران هشدار می دهد که
دارند در کشت و کشتار زیاده روی می
کنند و این افراط ممکن است به سرنگونی
آنان بینجامد . ضمنا ، پیش از این
اخطار که بخشی از دعوای لفظی در بازی
کلت و کیک است ، شدت سرکوبی ها و
دستگیری ها وشلیک های خیابانی و
دادگاه های فرمایشی و تهدیدها و اعدام
های اخیر ، انعکاس وسیعی در رسانه های
خبری ، و در نتیجه افکار عمومی
جهانیان داشته و لازم است که هر دو
طرف معادله ، به زعم خود مضمون صحنه
را تغییر بدهند .
پس از آن طرف ارباب کل و دستیارانش
دوباره بر طبل انرژی هسته ای می کوبند
و از این طرف ، درست سه روز پس از
بازی لفظی معاون اوباما ، خلیفه گری
به رئیس قوه مجریه اش محمود احمدی
نژاد دستور می دهد که در تلویزیون
دولتی ظاهر شود و شرط گروه پنج به
اضافه یک را بپذیرد تا دوباره پرونده
از سازمان جهانی انرژی هسته ای به
شورای امنیت نرود .
در حالی که خلیفه گری اسلامیست ها
متوجه شده است بحران جدی است و ممکن
است در همین 22 بهمن اتفاقی بیفتد ،
برای تلطیف توفان در مقابل اربابان
زانو می زند که : باشد . آن چه را
غنی کرده ایم به شما می سپاریم که اگر
مایل بودید ، میزانی را که برای مصارف
صلح آمیز نیاز داریم به ما بازپس دهید
. اگر هم نخواستید ، اشکالی ندارد .
این ، حرف های احمدی نژاد در مصاحبه
دوم فوریه با تلویزیون دولتی ایران
است .
خلیفه گری می داند که در مقابل توفان
اعتراض و خشم مردم که هر آن امکان
دارد به درگیری هائی بسا جدی تر از
درگیری ششم دی ماه 88 منجر شود ، راه
پس و پیش ندارد . اگر در مقابل مردم
کوتاه بیاید خورده است ، اگر با
شمشیری آخته تر از پیش به مصاف توده
ها برود ، بازهم باخته است. و می داند
که حتی اگر بتواند این توفان را هم
سرکوب کند و از آن بگذرد ، اولا که
تاثیر توفان بر تعمیق شکاف های درونی
حاکمیت بیش از پیش خواهد بود ، دو
دیگر آن که توفان در مرحله بعدی
خشمگین تر به دیواره های مسلح حکومت
خواهد تاخت .
پس می ماند بازی کردن با کارت ارباب .
پیشتازان مبارزه ، تجربه ی مراحل جنبش
در صد و اندی سال گذشته را دارند و می
دانند که نباید دست افزار عناصر درونی
حکومت اسلامی و امپریالیست ها شوند .
همین هشیاری ، تشدید ابعاد مقاومت است
که اسلامیست ها را به چنین ذلتی
انداخته و صیاد جهانی را هم پریشان
کرده است.
بهمن ماه 1388