back

Print

Topto Chapter

  

رنگ انقلاب علیه متجاوزان سبز نیست

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

مسائل را پیچیده می کنند ؛ آنقدر پیچیده که بتوانند نه تنها بخشی از جامعه ، بلکه در ابعاد قابل تاملی افکار عمومی جهانیان را هم بفریبند و منحرف کنند .

سعی می کنند بروقایع اثر بگذارند و نتایج وقایع را آن گونه که خود می خواهند و به سودشان است تحویل ساده اندیشان بدهند . و یادشان می رود که به یمن پیشرفت علم و آگاهی ، ما در دهه اول قرن بیست و یکم زندگی می کنیم ، نه در قرن هجدهم و نوزدهم و حتی هفت دهه ی اول قرن بیستم .

در هر دو مورد ، با ساختن اتفاق ها و داستان های فرعی ، می خواهند با استفاده از رنگ سبز ، افزودن « جنبش » و « نهضت امید » و کلمات و ترکیب هائی از این دست به این رنگ ، و کوشش در افزودن « مسالمت آمیز » و « قانونی » و « اصلاح طلبی » و از این یاوه ها به آن « جنبش » و « نهضت » که در نماد و نمود خود ضد « ساختار » است ، به سلب خصلت انقلابی و سرنگونی طلبی از ماهیت « جنبش » بپردازند و موجودیت آن را که در کوچه ها و خیابان ها و دانشگاه ها و مدارس و کارگاه ها و کارخانه ها خود را بیان می کند ، تلطیف کنند . یا حتی چنین وانمود کنند که جنبش رو به اعتلا فرو نشسته است .

حتی اگر لازم شد ؛ که عملا می بینیم لازم شده است ، مذاکرات و سازش های دیرینه ی خود را که دست کم از ماجرای ایران کنترا علنی شده است ، علنی تر از همیشه می کنند تا براصل واقعه که برخورد رو به رشد تضاد حاکمیت اسلامی با حاکمیت است ، اثر بگذارند . در این زمینه که تاکتیک مشترک زنجیره ی سرمایه داری جهان است ، توجه رسانه های اغلب مافیائی و قابل خرید و فروش را از واقعه ی اصلی که در گیری نابرابر میان مردم به تنگ آمده از ستمکاری و ستمکاران است ، بر می گیرند و آن را به سمت مساله هسته ای منحرف می کنند . برای رسیدن به این هدف ، همه ی طرف های قضیه ، بنا به سنت دیرینه ، از تبحر و شیوه ی سخنوری و طرز استدلال روشنفکر نمایانی که هر یک به استخدام یکی از طرفین در آمده اند ؛ استفاده می کنند . با مروری به برنامه های تبلیغاتی طرف های ماجرا ، چه صدای سی آی ا با اسم مستعار صدای آمریکا و بی بی سی و فرستنده هائی از این دست که خط و ربط سازمان های جاسوسی و شوراهای امنیت ملی کشور مورد نظر خود را پیش می برند ، یا رسانه های دولتی حکومت اسلامی؛ اعم از تصویری یا کتبی ، متوجه این واقعیت می شویم . و متوجه می شویم که همه ی طرف ها ، با وارونه نشان دادن واقعیت ها ، هویت سازی دلخواه برای واقعیت ها ، و بازی با الفاظ و مفاهیم و رویدادهای جاری ، می خواهند اصل قضیه را با درشت نمائی رنگ سبز و مسالمت آمیز بودن جنبش و وارد کردن مردم در دعواهای درونی حاکمیت بر سر تعادل قوا و هزار و یک ترفند دیگر ، از سکه بیندازند ، کمرنگ جلوه دهند و بر مطالبه ی اصلی ستمدیدگان ایران سر پوش بگذارند .

طرفین ماجرا ، در دوسمت مردم دیواره های آهنین ساخته اند و مدام این دیواره ها را به هم نزدیک تر می کنند تا توده ها در محاصره ی آن ها از نفس بیفتند و جنبشی که این گونه قدرتمند و آگاهانه در گرفته است و سر فرو نشستن ندارد ، آن وسط جان بسپارد .

درست در همین بزنگاه تاریخی است که نظریه ی رسیدن به آزادی از طریق آگاهی در مقابل مردم و پیشتازان مبارزه قرار می گیرد . طرفینی که در ظاهر در گیرند ، در باطن قرار نیست به حلقه یا حلقه هائی از زنجیر سرمایه داری جهانی لطمه ای ؛ آن هم لطمه ای جبران ناپذیر بزنند . درست مثل افغانستان و عراق و فیلیپین و کلمبیا و پرو و به طور کلی قاره ها و کشورهای تحت سلطه ، بسیار زیبا و متین و دلفریب از آزادی و آبادی و دموکراسی و مردم حرف می زنند ، اما هدفی جز حفظ منافع و قدرت سیاسی خود را که حافظ این منافع است ، مد نظر ندارند . در این دستگاه که شکل پیشرفته ی استعمار است ، مردم نه تنها وسیله و ابزارند ، بلکه خمیری را ماننده اند که فقط باید به دست صاحبان آن زنجیر شکل بگیرند ، نه آن که خود حق داشته باشند  به خود و آینده شان شکل بدهند .

آموزگاران اندیشه و خرد و آگاهی بر آنند که سرمایه داری جهانی زنجیری است متشکل از حلقه های فراوان . این حلقه ها ، در کشورهای مختلف عمل می کنند . هرگاه یکی از این حلقه ها، یا چند حلقه به طور هم زمان ، در نتیجه ی آسیب های جدی که ناشی از سیاست اقتصادی حاکم بر آن کشور ؛ یا کشورهاست تکان بخورد ، سراسر زنجیر تکان خواهد خورد و حلقه ، یا حلقه های اصلی زنجیر را به وحشت خواهد انداخت . عناصر تشکیل دهنده ی حلقه های این زنجیر ، و به ویژه حلقه و حلقه های اصلی آن را شرکت های بزرگی تشکیل می دهند که حفظ منافع آن ها ، چه با سیاست های توسعه طلبانه ، یا توسل به زور و پرداخت جایزه و انعام ، وظیفه ی اصلی قدرت های بزرگ است که از دیرباز ناوگان های جنگی ، نیروی هوائی و سازمان ها وستادهای ضربتی خود ، مثل فرماندهی مرکزی را برای انجام همین وظیفه مجهز کرده اند .

حلقه هائی که با خرید جنگ افزارهای مدرن ، منطقه ای را در حیطه ی قدرت خود قرار می دهند ، باید به حلقه اصلی ، و لاجرم مرکز نظامی و تولید جنگ افزار قدرت های بزرگ وصل باشند . در غیر این صورت ، تعادل زنجیر به هم می خورد و حلقه ، یا حلقه های اصلی ، وظیفه دارند برای حفظ منافع شرکت ها و تجارت خود ، آن حلقه را به صورت های تشویقی ، یا تنبیهی، از حرکت غیر متعارف باز دارند . حکومت اسلامی که بازار مکاره کالاهای حلقه اصلی و حلقه های متصل به آنست ، نوعی سرمایه داری عقب مانده است که به مثابه یکی از حلقه ها دچار پریشانی و تکان های نا مطلوب شده و با خرید مدرن ترین انواع جنگ افزار و برخورداری از آموزش های ضروری استفاده از آن ها ، باعث تکان غیر قابل تحملی در زنجیر جهانی شده . بنابراین ، به خوبی می داند که یا باید با فشار قدرت نظامی حلقه اصلی از زنجیر بزرگ جداشده و بکلی – منتها با همه ایران ، مثل افغانستان و عراق ... – نابود شود ، یا به انجام وظیقه خود به عنوان حلقه ای کوچک از آن زنجیر بزرگ ، بدون هیچ اما و اگری گردن بگذارد . این البته فرق می کند با برخورد آگاهانه مردم با این حلقه .

این حلقه ها ، در همه کشورها ، باید تحت سلطه ی حلقه و حلقه های اصلی باقی بمانند . آن چه می تواند در این هماهنگی ایجاد اخلال کند ، آگاهی و توسعه آگاهی است که در نتیجه ی خود ، زنجیر بزرگ را پریشان می کند . این حلقه ، مثل سایر حلقه ها ، می تواند مدرن ترین جنگ افزارها را هم بخرد ، می تواند – مثل حکومت اسلامی – باعث شود که حلقه های کوچکتری مثل شیخ نشین ها و بحرین ، یا حلقه های بزرگ تری مثل اسرائیل و عربستان سعودی و مصر، سرمایه های ملی خود را به صورت کلان و در جهت حفظ توازن قوا ، به کارخانه های اسلحه سازی حلقه و حلقه های اصلی سرازیرکنند ، اما اجازه ندارد از دایره ی خرید مثلا تکنولوژی هسته ای ، از حلقه بزرگ خارج شود و در واقع حلقه اصلی را با دور زدن آن دچار پریشانی  و نگرانی کند .

چه جرج بوش رئیس جمهوری ایالات متحده باشد ، یا تئودورروزولت و مک کینلی و لیندون جانسون و کارتر و کندی و اوباما ، اختیار آن زنجیر دست آنان نیست . روسای جمهوری و نخست وزیران و صدر اعظم ها ؛ حالا می خواهد در ایالات متحده باشد ، یا در بریتانیا و فرانسه و آلمان و استرالیا و اسپانیاو ایتالیا و روسیه و امروزه چین ، حلقه های اصلی این زنجیر را تشکیل می دهند و باید حافظ آن باشند . چین و روسیه و فرانسه و آلمان و استرالیا و ... به همان میزان باید با استفاده از سیاست های توسعه طلبانه و قدرت نظامی حافظ منافع تجاری خود باشند، که ایالات متحده .

شاید بیش از یک قرن پیش به قول کاپیتان آلفرد تیلرماهان مدیر ناوگان جنگی جوان ایالات متحده، «این کشورباید از چنان نیروی دریائی قدرتمندی برخوردار می شد تا می توانست از ناوگان های تجاری خود حفاظت کند و کشورهای نافرمان را مجبور کند که دروازه های خود را به روی تجارت و سرمایه گذاری بگشایند . »

اما امروز ، با وجودی که ایالات متحده میراث خوار سیاست های استعماری اروپا بوده است ، اتحادیه اروپا و روسیه و چین هم ، حالا شرمسار ، یا به صورت علنی ، چنین فلسفه ای را دنبال می کنند و جملگی بر می گردند به فلسفه تیلرماهان که : « هیچ ملتی ، بدون سلطه کافی و وسیع بربازارها ، و دست یابی به منابع طبیعی کشورهای دیگر ، به عظمت نرسیده است . »

به همین دلیل است که می گویم حالا دیگر حلقه ی اصلی آن زنجیر اهریمنی ، فقط ایالات متحده نیست و این حلقه ، تبدیل به مجموعه ی محدود و معدودی از حلقه های متمرکزاصلی شده که عملا ، و با وجود رقابت های جاری ، به صورت حلقه ای واحد در آمده و می تواند برای حفظ سلطه ی خود، راه حکومت هائی مثل حکومت اسلامی ایران را برای حفظ حاکمیت جهانی خود ، برای سرکوبی جنبش های اجتماعی و کارگری که می توانند به این حلقه لطمه جدی بزنند ، به صورت های مستقیم و غیر مستقیم هموار کند . و ، مثلا ، در اوج تقابل جدی توده های ستمدیده با حاکمیت ارتجاعی و توطئه های امپریالیستی ، موضوع را در ظاهر امر عوض کند و با مذاکره علنی و تهدیدی ملایم در حاشیه ی آن ، انعکاس اصل قضیه را در افکار عمومی جهان تغییر دهد. والا که صورت مساله در ایران کاملا روشن است و حالا دیگر هر طفل ابجد خوانی هم می داند که علم کردن مذاکره علنی و مذاکره محرمانه میان ویلیام برنز معاون وزارت امور خارجه ایالات متحده با سعید جلیلی رئیس هئیت  مذاکره کننده حکومت اسلامی در ویلای ژنو ؛ آن هم پس از روخوانی احمدی نژاد در اجلاس سالیانه سازمان ملل و باقی ماندن وزیر امور خارجه او در واشینگتن و رفتن مکرر در مکرر پای بازی کیک و کلت ، نه تنها بحث و نقلی تازه در این موضع نیست ، بلکه عملا به کمک حکومت اسلامی می رود تا بتواند با قدرت نمائی دروغ پردازانه در داخل کشور ، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میدان و امکان بیشتری برای قدرت نمائی و سرکوبی جنبش آزادیخواهانه و مآلا سرنگونی طلبانه مردم ایران بدهد .

آن که می خندد ، به قول برتولت برشت ، خبر هولناک را نشنیده است ، آن که از خود وسیله ای می سازد تا دیوارهای آهنین و تا دندان مسلح حلقه های کوچک و بزرگ به هم نزدیک تر شوند ، خبر هولناک مثله شدن مردم میان این دیوارها را که از مصالح مشابه ساخته شده اند ، نمی خواهد بشنود . و نمی خواهد که ابعاد و زیر و زبر این خبر به گوش مردم برسد . آن که ؛ به ویژه از موضع ظاهری چپ ، هدف مردم برای براندازی را با لفاظی های احمقانه نفی می کند و به اهل اندیشه و خرد و قلمی که تنها راه رهائی مردم ایران را برافتادن حاکمیت اسلامی و استقرار حاکمیت مردم برمردم می دانند می تازد ، اتفاقا خبرهولناک را شنیده و با دریافت دستمزد کلان پشتک و وارو می زند تا خبر را در هاله ای از ترفند ها و ابهامات تبلیغاتی فروبرد . آن که نمی خواهد بپذیرد که تنها راه رهائی مردم از چنگ مشتی مسلح بی ترحم ، مبارزه قهر آمیز و برداشتن اسلحه است ، به هر صورت منافعی دارد که آن را در رده های طبقاتی در معرض خطر می بیند . چه آن هائی که به نام صاحب عنوان به مزدوری این طرف ، یا آن طرف این معادله ی بی مجهول رفته اند ، نه تنها آگاهانه تبدیل به عنصری از عناصر آن دیواره های آهنی شده اند ، بلکه آگاهانه کمر به منحرف کردن و بازداشتن مبارزات مردم بسته اند و نمی خواهند واقعیت را ببینند که علاوه بر سیاست های حاکم بر تبلیغات تصویری و صوتی و کتبی امپریالیست ها و دست نشاندگان شان  :

وقتی علی اکبر هاشمی رفسنجانی در منبر نماز جمعه ( روز جمعه 26 تیرماه 1388 ) علنا برای آرام کردن اوضاع می گوید « کاری نکنیم که یک عده از دشمنان ما ، ما را سرزنش و شماتت کنند و به ریش ما بخندند و برای ما نقشه بکشند » و از این یاوه ها ، بدیهی است که پس از آن برای حفظ نظام بیانیه ی پایانی مجلس خبرگان در تائید رهبری همکار قدیمی و صمیمی خود خامنه ای را با اعلام آشکار « بیعت » با او امضا کند و بعد هم تسبیح به دست ، کنار رهبر بنشیند و زعم خود به ریش آن هائی که به او و شرکایش میر حسین موسوی و ... رنگ سبز پاشیده بودند ، بخندد .

وقتی میر حسین موسوی با راه انداختن جریان سازمان یافته ی « یا حسین ، میر حسین ، » همزمان با بازشدن مدارس و دانشگاه ها ، خطر تشدید و تسریع جنبش سرنگونی طلبانه و نشستن در ردیف اول متهمان جنایات هولناک دهه 60 اسلامی را احساس می کند ، راهی ندارد جز آن که در بیانیه شماره 13 خود ، برای جلوگیری از تبدیل شدن خیزش به قهر انقلابی ، به صدای بلند بگوید که « ما در چهار چوب نظام جمهوری اسلامی فعالیت می کنیم . » میر حسین موسوی می داند که خیزش توده ای از رنگ های جعلی عبور کرده ، می داند که سبزبازان خارج کشوری که از بستر های گوناگون و با سرمایه گذاری های کلان برخاسته اند ، به یمن آگاهی مردم ؛ حتی آن هائی که فکر می کردند علی آباد هم دهی است ، به کنه و هدف منحرف کردن جنبش توده ای به سمت اصلاحات پی برده اند و به امواج سهمگین مردم سرنگونی طلب پیوسته اند .

و ... و ... و ...

پس باید عناصر درگیر برسر قرارگرفتن بر مسند های فرمایشی قدرت ، به سست شدن حلقه بیندیشند و برای سرپوش گذاشتن بر بحران داخلی ، و احتمالا به امید خاموش کردن جنبش و برون رفت از فشار خرد کننده ی آن ، به دامن حلقه اصلی بیاویزند تا با هدایت های سیاسی روسیه و چین ، بحران خارجی را کاهش دهند و حتی اگر این تدبیر هم کارگر نیفتاد ، حلقه ی اصلی زنجیر می تواند به خواست این حلقه کوچک در آن زنجیر بزرگ ، پای بحران جنگ برود تا به زعم مردرندانه ی خود ، بحران داخلی را در جریان توفانی سهمگین خاموش کند .

دیواره های آهنین ارتجاع داخلی و توسعه طلبان آن سوی آب ها که در این سوی آب ها 700 پایگاه نظامی و بخصوص 125 پایگاه نظامی بزرگ دارند ، باید در این بازی ها برای له کردن مردم به هم نزدیک شوند . این نزدیکی ، چه به سازش بینجامد ، یا به جنگی که موشک پرانی های حلقه ی کوچک و مانور نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل و تشدید بازی کلت و کیک، بنا به آخرین تجربه های جاری در عراق و افغانستان ، جز به ویرانی ملی و کشتار هولناک مردم ره نخواهد برد.

مردم آزاد نیستند ، اما اگر آگاه شوند که من زمنیه هایش را دارم می بینم ، به خلاف تئوری « از آزادی به آگاهی ، » در این مرحله ی حساس از تاریخ ایران ، از آگاهی و مبارزه قهرآمیز آگاهانه ، بر موضوع پیچیده کردن مسائل و کوشش مرتجعان و امپریالیست ها برای تاثیر گذاشتن بروقایع ، فائق خواهند آمد و به آزادی خواهند رسید .

حالا که بخش های آگاه مبارزه اطمینان یافته اند آزادی شان از واشینگتن و لندن و مسکو و پکن و پاریس و برلین نمی گذرد ، بدون تردید بیش از گذشته به اهمیت استقلال و پاره کردن شبکه های تور اختناق خواهند اندیشید . وقوع این حادثه تاریخی ، زمانی امکان پذیر خواهد شد که مردم از آن زنجیر جدا شوند . می دانم که سخت است ، اما رویائی و ایدالیستی هم نیست ، امکان پذیر است . امپریالیست ها که صاحبان حلقه های اصلی زنجیرند ، بنا به تجربه دست کم صد و اندی سال گذشته ، ثابت کرده اند که مردم حق ندارند به دست و با اراده خود حاکمیتی را براندازند ، چرا که بنا به منافع و مصالح شرکت های امپریالیستی ، این قبا را تنها برتن سیاستمداران و ارتش های آنان دوخته اند .

هفتم اکتبر 1388

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter