back

Print

Topto Chapter

  

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

تحلیلی بر خطبه های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی  ( 26 تیر ماه 1388 )

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

هاشمی رفسنجانی روز جمعه 26 تیرماه 1388 ، به نقش میانجی میان حکومت اسلامی و مردمی که از بیست و دوم خردادماه 1388 با شدت و همبستگی بسیار گسترده تر از گذشته در میدان عمل نشان داده اند که تضاد اصلی این حکومتند ، در دانشگاه تهران به منبر رفت تا چاره ای را که به زعم خود برای رفع بحران و حفظ نظام اندیشیده بود ، مطرح کند . هیچ انتظاری هم برای شنیدن سخنانی جز این ، از او نمی رفت .

چاره ثروتمند ترین رند معمم اسلامی که از بابت ثروتش می تواند مثلا با سیلویو برلسکونی در ایتالیا قابل مقایسه باشد ، این بود که گذشته را فراموش کنیم ، کسانی را که در وقایع خونین پس از بیست و دوم خرداد دستگیر شده اند به خانواده هاشان برگردانیم ، از خانواده آن هائی که در این وقایع به قتل رسیده اند دلجوئی کنیم ، به آینده بیندیشیم و نگذاریم « یک عده دشمنان ما ، ما را سرزنش و شماتت کنند . برای ما [  به ریش ما ] بخندند و برای ما نقشه بکشند . ما باید این قدر رشادت (!) ، حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم . » بعد می زند به صحرای کربلا و فارغ از موج بی شمار جمعیتی که از چهار سمت و سمت های دورتر از آن ، دانشگاه را به محاصره خود در آورده اند و ملایم ترین شان شعار می دهند « هاشمی ، هاشمی ، سکوت کنی خائنی » ، و منطقی ترین شان تهاجم وحشیانه ی نیروهای سرکوبگر رژیم او را با مقاومت و در نقاطی برخورد متقابل پس رانده اند، به پیامبر اسلام می آویزد و با عمده کردن لحظات مرگ او که از مردم عذر تقصیر خواسته است ، هشدار می دهد که « بحران جدی است . همه ما ضررکرده ایم » و بیائید با احترام گذاشتن به قانون ، خطری را که نظام را تهدید می کند ، مثل دوره های مختلف حاکمیت اسلامی ، از سر بگذارنیم ، و از این یاوه های صاحب منبری که آشکارا منبرش را در معرض حریق و حکومتش را در معرض سقوط می بیند .

به « نوشیدن جام زهر » از جانب آخوند چاق و چله ای که اصرار می کند شصت سال ؛ یعنی دست کم از سه دهه پیش از به سرقت رفتن انقلاب مردم ، با « امام راحل » بوده و چاره ی کار که به زعم او بازگشت به آن « امام » است ، نگاهی دقیق تر بیندازیم تا به موقعیت حکومت اسلامی در مقابل مردم معترض به ادامه ی این حکومت پی ببریم .

دست و پا زدن های غریق

مناظره های تلویزیونی میان چهار کاندیدائی که از صافی شورای نگهبان گذشته بودند ، لاجرم مورد تائید « خلیفه امر » نیز قرار گرفته بودند و اصل پنجم قانون اساسی را که وفاداری به « ولایت فقیه» است پذیرفته بودند ، تمهیدی بود که حکومت اسلامی به مثابه نوعی عقب نشینی تاکتیکی در مقابل فشار فزاینده توده ها اندیشیده بود و اطمینان  داشت که به قول سیدعلی خامنه ای در نقش «خلیفه امر » ، می تواند با چنان نیروی سهم آسای تا دندان مسلح و آموزش دیده ای، « تبعات ناشی از آن را » مهار کند . در این مورد ، توده ها ، چه آن هائی که انتصابات را تحریم کرده بودند ، یا آن هائی که از سید حسین موسوی پلی برای عبور ساخته بودند ، به خوبی آگاه بودند که با « تبعات » نظامی و امنیتی مورد نظر « رهبر ! » رو به رو خواهند شد ، اما با تکیه به توان خود ، رفتند تا شبکه های تور اختناق را پاره کنند و نوعی پیوند مردمی را که در این ابعاد مورد انتظار حاکمیت نبود ، در مقابل حاکمیت قرار دهند . به خلاف تصور حکومت اسلامی ، توده ها موفق شدند و در نظام مورد نظر سید علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی و محسن رضائی و سایر معماران سناریو جنائی اسلامیسم حاکم ، چنان شکاف و ولوله ای افتاد که نا گزیر توسل به اهرم سرنیزه از سقف های پیش بینی شده نیز گذشت . فشار توده ها که در ابعاد میلیونی به مصاف دشمن رفته بودند ، به حدی رسید که در نخستین نماز جمعه ی پس از 22 خرداد 1388 ، سید علی خامنه ای چاره ای نیافت جز آن خود به منبر برود و در تناقض میان تهدید و تحمیق ، اشک تمساح بریزد . پس از آن بود که نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی ، از هر مرز ممکن و ناممکن نیز عبور کردند. بجز لشکر کشی بسیجی ها و لباس شخصی ها و نیروهای ویژه « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی » و وزارت اطلاعات ، استفاده از باتون های برقی صادر شده از آلمان ( که سال هاست استفاده از آن در اروپا ممنوع شده ، ) تیراندازی تک تیرانداران به سمت مردم ، در بردن کشته شدگان از میدان و راندن موتور سیکلت های دوترکه ی نیروی ویژه به صفوف فشرده توده ها ، عبور نظام سرکوبگر اسلامی از مرزهای جدید سرکوبی بوده است که حتی در وقایع 1359 و 1378 نیز جرئت نکرده بوده این گونه وحشی و متوحش از آن بگذرد .

در مورد اتهاماتی که از این مناظره ها در آمد ، مردم ایران به این نتیجه رسیدند که « دزدند وزیران و خرابند وکیلان – بردند همه سیم و زر ملت  ایران . »

در حالی که هر چهار مرد خبیث از خمینی و نظام او دم می زدند ، این نتیجه از کار در آمد که در بیست و چهار سال پیش از دولت محمود احمدی نژاد ، همه دزد بوده اند و شـتر را با بارش بالا کشیده اند. در چهار سال دولت احمدی نژاد هم که یک قلم صحبت از گم شدن چند بیلیارد دلار در آمد نفت و بی معنی بودن دیوان عالی محاسبات کشور است . نهضت زندان سازی و امواج دستگیری های عنان گسیخته و تیرباران ها و حلق آویز کردن های سرسام آور ، در این مناظره ها از قلم افتاد ! اما دست کم معلوم مردم شد که از بالاتا پائین حکومت اسلامی را ، در سی سال گذشته مشتی دزد تشکیل داده اند .

هاشمی رفسنجانی ، در خطبه های نماز جمعه 26تیر ماه 1388 خود ، حتی اشاره ای هم نکرد که متهم شماره یک چپاول دارائی های مردم ایران ، خود اوست . با تاکید براین نکته که او خود را از یاران قدیمی « امام راحل » معرفی کرده ؛ پس با مقام های درجه اولی که داشته ، علاوه بر بالا کشیدن دارائی های مردم ، نقش اول را در نهضت زندان سازی و امواج سهمگین دستگیرهای عنان گسیخته و شکنجه های تا حد مرگ و اعدام ها داشته ، یک به یک و به اختصار به نکات خطبه نمار جمعه او می پردازم :

1- خبرگزاری دانشجوئی حکومت اسلامی ، در اغاز گزارشی که کامل نیست ، اما آن را «کامل» معرفی میکند ، روز بیست و ششم تیرماه 1388 می نویسد : « رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری بررعایت قانون تاکید کرد.»

قانون مورد نظر کسی که خود او از وضع کنندگان اصلی آن قانون بوده است ، همان حرفی است که جمعه ی پیش از آن ، سید علی خامنه ای با لحنی دیگر ، اما مضمونی واحد به آن تکیه می کند . قانون حکومت اسلامی می گوید برای تظاهرات و هر گونه گردهمائی اعتراضی ، باید از وزارت کشور اجازه بگیرید . اگر وزارت کشور اجازه نداد ؛ که هیچ وقت چنین اجازه ای را به جنبش های اعتراضی دانشجویان و زنان و معلمان و بخصوص کارگران نداده است ، مسئولیت « تبعات » آن که سرکوبی تظاهرکنندگان است ، به عهده ی خود مردم است. چه در دو دوره ریاست جمهوری ! خود رفسنجانی ؛ یا دوره های پیش و پس از آن که او به عنوان مرد شماره دو ، وبه قولی مرد شماره یک حکومت ، معمار سیاسی حاکمیت اسلامی بوده است ، هر گونه حرکت اعتراضی ؛ که اغلب نیز مسالمت آمیز بوده ، مورد سرکوبی شدید محصولات پرواربندی رژیم اسلامی قرار گرفته است . منتها در این جرقه که در جریان رقابت بر سر تعادل قوا و قدرت سیاسی زده شده و از مهار حاکمیت به در رفته است ، رفسنجانی یادش آمده که قوای سرکوبگر هم به خاطر مطرح بودن مصالح خود و باندی که متعلق به او  و سید محمد خاتمی است ، باید « قانون » را رعایت می کرده و با شدت کمتری به صفوف میلیونی مردم هجوم می برده است . اما منظور اصلی او این است که تظاهر کنندگان بدون مجوز ، بخورند و مقاومت نکنند و شعار های تند ندهند تا « قانون » مورد نظر او خدشه دار نشود . رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام ، عملا همان وظیفه ای را انجام می دهد که « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی » و  « وزارت اطلاعات » و نیروهای سرکوبگر تحت امر این دو نهاد که خود رفسنجانی ، از بنیانگذاران ، گردانندگان و سرکردگان شان بوده است . بنابراین ، همان گونه که سپاه و نهادهای مربوط به آن وظیفه حراست از « انقلاب اسلامی » را به عهده دارند تا « قانون رعایت شود » ، رفسنجانی هم ؛ منتها این بار در موضع رقابت بر سر اقتدار و تقسیم قدرت ، به رعایت همان « قانون » از جانب مردم معترض نظر دارد تا با وقت کشی و ایجاد امکان تنفس برای اهرم های اصلی « نظام » ، جامعه ی در حال خشم وعصیان را از طریق آرام کردن ، دچار خستگی و فرسایش و یاس کند .

2- در مقدمه همین گزارش ، بلافاصله از قول رفسنجانی می خوانیم که : « نگذاریم دشمنان ما ، ما را سرزنش و شماتت کنند . به ما [ به ریش ما ] بخندند و برای ما نقشه بکشند . ما باید این قدر رشادت ، حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم . »

شروع خطبه ، هدف آشتی دادن تز و آنتی تز را مد نظر دارد تا سنتزی که حکومت اسلامی از وحشت آن به رعشه افتاده ، پدید نیاید . اگر تز را موضوع ، آنتی تز را ضد موضوع و سنتز را نتیجه تعبیر کنیم ، به خلاف تبلیغات و تظاهراتی که ماموران ایرانی سی آی ا ( مثل حسن شریعتمداری ، علیرضا نوری زاده ، محسن سازگارا ، منوچهر محمدی ، سیاوش ابقری وخرده ریزهائی مثل آنان ) در سراسر اروپا به راه انداخته اند و ضمنا از جانب بخش هائی از ماموران اعزامی وزارت اطلاعات حکومت اسلامی هم « ارشاد » می شوند ( یعنی که هم از توبره می خورند و هم از آخور ) ، و دست گشاده ای هم در ریخت و پاش و خریدن لات و لمپن ها و لمپن انتلکتوئل ها دارند ، تضاد اصلی میان باندهای رژیم نیست ، بلکه تضاد اصلی مردم به تنگ آمده ایرانند که آشکارا در مقابل کل حاکمیت اسلامی و عناصر تشکیل دهنده « نظام » ساخته و پرداخته خمینی و اخوان المسلمین و سرویس های جاسوسی امپریالیستی قرار گرفته اند و جرثومه های خونین جامعه ای مثل سیدحسین موسوی و رفسنجانی و خاتمی و کروبی و محسن رضائی را ، زیرکانه به مثابه پل عبور مورد استفاده قرار داده اند و با این ابتکار تاریخی ، در لایه های سیاسی و نظامی حکومت اسلامی شکافی پر نشدنی ایجاد کرده اند .

بنابراین ، تز حکومت اسلامی است ، آنتی تز مردمند و سنتز سرنگونی این حکومت به دست توانای مردم ایران است . کوشش هاشمی که می گوید باید صبر داشته باشیم و همدیگر را تحمل کنیم ، در این است که حکومت را با تضادش که مردم باشند ، آشتی بدهد . این مالیخولیا ، درست به آن می ماند که کسی بخواهد آب و آتش را با هم آشتی بدهد و مانع بخار شدن آب که سنتز است بشود .

دشمنان مورد نظر رفسنجانی هم ، همان قدرت هائی هستند که از نجف گرفته تا حوزه علمیه قم و سایر حوزه ها ، به طلاب و مدرسین و علما و عمامه داران خورانده اند و دست کم از تاریخ تاسیس اخوان المسلمین در سال 1928 و جریان تحریم تنباکو در ایران ، بنا به خروارها سند و مدرک ، عوامل موثر مذهبی و شاگردان شان را ، حالا از طریق بودجه اوقاف هند ، یا بـودجه هـای  محـرمانه ی سرویس های جاسوسی ، در فهرست حقوق بگیران خود ثبت کرده اند که ، مثلا ، روح الله موسوی خمینی و آیت الله سیستانی و بهشتی و مرعشی و شریعتمداری و قمی و دریائی از ایشان را که جملگی سردوشی آیت اللهی و حجت الاسلامی و مدرسی داشته اند ، زیر بال و پر خود پرورش داده اند .

اگر فریب تاکتیک های تبلیغاتی و جنگ های لفظی را نخوریم ، در همین وقایع جاری از 22 خردادماه 1388 به بعد ، با مرور رسانه های تبلیغاتی انگلیسی و آمریکائی ، به موارات شبکه های پرکار و گسترده ای که سازمان های جاسوسی شان با بودجه های کلانی در اروپا و ایالات متحده راه انداخته اند ، هر طفل ابجد خوانی هم از فراز و فرود لحن تفسیر ها و حجم خبرها (مثلا در بی بی سی و صدای آمریکا ) ، متوجه شده است که قدرت غالب چگونه خواسته است جنبش سراسری مردم ایران را در چهار چوب اصلاح طلبی و مبارزه مسالمت آمیز بالا و پائین کند و سخنی از خیزش سرنگونی طلب و مطالبه اصلی مردم که رهائی از حاکمیت اسلامی است، به زبان نیاورد . آن هائی هم که مدتی کوتاه گول توپ و تشرهای اتحادیه اروپا و هشدارهای کلیشه ای ایالات متحده را خورده بودند ، متوجه مضمون اصلی پرده جدید بازی شیطانی شدند . در این مورد ، بخصوص باید برهشیاری پیشتازان و جوانان آگاه خیزش جاری تکیه کرد که چند مدار از مدعیان کلاسیک جلوتر حرکت می کنند و نه تنها حاکمیت اسلامی ، بلکه سرویس های جاسوسی غربی را با تاکتیک ها و جهش ها و واکنش های آگاهانه و برق آسای خود ، دچار حیرت و سر درگمی کرده اند .

منظور هاشمی رفسنجانی از « دشمنان ما » ضمن اشاره به رقابت این سرویس های جاسوسی در صحنه جاری ، همین هویت و ماهیت جدیدی است که انتظار ظهور و بروزش را نداشته است. « نقشه » ای هم اگر هست – که هست – نقش رقابتی دولت های چپاولگر است ، اما منظور حجت الاسلامی که مثل « رهبرعظیم الشان !» و مشتی دیگر چون او ، یک شبه « آیت الله » شده است که چیزی باید باشد مثل سردار شدن یک شبه ی قداره بندان ، مردمند که نه تنها به قول او به ریش آن ها می خندند ، بلکه خرمن های آتش را برای سوزاندن ریش هاشان در سراسر ایران بر افروخته اند .

3- رفسنجانی در خطبه نمار جمعه 26تیرماه 1388 از « مردم » یا عامل « مردم » در حکومت اسلامی دم می زند و می گوید « همه چیز کشور ما به دست مردم است . از رهبری که با رای غیر مستقیم از طریق مجلس خبرگان [ ! ] انتخاب می شود ، تا انتخاب مستقیم رئیس جمهور[ی] ، مجلس و شوراها ، همه به عهده مردم است و افرادی که از این ها سمت می گیرند ، به اتکای رای مردم هستند . » اما بلافاصله و بدون جمله ای و کلمه ای فاصله ، این ادعا را نقض می کند و می گوید : «این یک حکومت دینی است »

از تناقض عوامفریبانه ی رفسنجانی که بگذریم ، دروغ به این بزرگی که احمدی نژاد را هم جا می گذارد ، با موضوع شصت سالی که می گوید نوچه خمینی در زنده بودن و مردنش بوده است، در تناقض بالاتری قرار می گیرد . چرا ؟

آدمی که به زغم خودش دست کم از وقایع سال 1342 با خمینی بوده ، با وجودی که از زبان مرشدش شنیده که با ریاکاری و تناقض آشکار با گفته ها و نوشته ها و عملکردهای خودش گفته است  «میزان مردمند » ، از زبان او نشنیده که گفته است : « اگر همه مردم هم بگویند نه ، آنچه من می گویم درست است ! »

زمانی که ابوالحسن بنی صدر بانی کشتار وحشیانه مردم کردستان و انزلی و گنبد و خوزستان در دوره ریاست « جمهوری !» خود با تناقض برسر قدرت سیاسی رو به رو شد و دید آن وسط عروسکی بیش نیست ، تقاضای رفراندوم می کند . تقاضای مراجعه به آرای عمومی بر خمینی گران می آید و خشمگین می گوید : حرف حرف من است ، نه حرف مردم . خمینی در فلسفه سیاسی خود که از دین و مذهب مور اعتقادش بر می آید ، حرف درستی می زند . خمینی در کتاب «ولایت فقیه -حکومت اسلامی » که من چاپ 1357 آن را از انتشارات موسسه اتشارات امیرکبیر با همکاری نماشگاه کتاب قم در اختیار دارم ، تاکید می کند که ولی فقیه جانشین پیامبر است و مردم که صغیرند، باید گوش به فرمان او که احکام قرانی است و تازه خود پیامبر اسلام هم مجری آن بوده ، و نه واضع آن ، بسپارند . و بر همین مبناست که پاسخ تقاضای رفراندوم بنی صدر را با « گوسفند » پنداشتن مردم در مقابل شبان که خود او باشد می دهد .

یعنی می شود باور کرد که هاشمی رفسنجانی زمانی که خمینی چنین حرفی زده ، با گوش هایش اشکالی داشته ، یا اصلا کتاب « ولایت فقیه – حکومت اسلامی » آقایش را که از شصت سال پیش پامنبری او بوده نخوانده است ؟! و ، یعنی می شود شکی داشت که علی اکبر رفسنجانی هم، مثل احمدی نژاد و بقیه آن هائی که در پرواربندی نظام فقاهتی چاق و چله شده اند ، هم دزد است و هم دروغ گو ؟!

خمینی در صفحه 93 کتابی که نام بردم ، می نویسد :  « چون حکومت اسلام حکومت قانون است ، قانون شناسان ، و از آن بالاتر دین شناسان ، یعنی فقها باید متصدی آن باشند . ایشان هستند که بر تمام امور اجرائی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند . فقهادر اجرای احکام الهی امین هستند ، در اخذ مالیات ، حفظ مرزها ، اجرای حدود [ یعنی مجازات کردن مردم با شلاق و شکنجه و قطع دست و پا و انگشت و ... که در اسلام به « حد » و « حد زدن » و از این یاوه ها معروف است] امینند . نباید بگذارند قوانین اسلام معطل بماند ، یا در اجرای آن کم و زیاد شود ...»

در صفحه 95 می گوید : « روایت حضرت رضا را خواندم که می فرماید برای مردم امام قیم حافظ امین لازم است ، و در این روایت می فرماید فقها امناء رسل هستند . از این صغری و کبری بر می آید که فقها باید رئیس ملت باشند تا نگذارند اسلام مندرس شود و احکام آن تعطیل شود . »

و در صفحه 123 تاکید می ورزد که : « جای تردید نیست که حضرت امام صادق فقها را برای حکومت و قضاوت تعیین فرموده است . بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام اطاعت نمایند . »

و در صفحه 66 می گوید : « پس از رسول اکرم ، امام بر همه مسلمانان ، حتی برامام بعد از خود ولایت دارد ، یعنی اوامر حکومتی او در باره همه نافذ و جاری است و می تواند قاضی و والی نصب و عزل کند . »

و در صفحه 65 می گوید : « ولایت فقیه از امور اعتباری عقلائی است و واقعیتی جز جعل ندارد . مانند جعل ( قرار دادن و تعیین کردن ) قیم برای صغار . قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد . »

معنی روشن این رهنمود اصلی و اساسی حکومت اسلامی این است که « ولی فقیه » یا « خلیفه امر» که در مقدمه جانشین پیامبر اسلام معرفی می شود ، قیم مشتی صغیربه نام ملت است و هیچ فرقی ندارد با آدم بزرگی که قیم ، یا مسئول نگهداری و اداره امور بچه ای کوچک یا صغیر می شود. یا قیم آدمی که به هر صورت قادر نیست خودش را اداره کند .  

و در صفحه 55 می گوید « یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجراست ، همان حکم و قانون خداست . »

و در صفحه 52 می گوید : « حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه ، بلکه مشروط است . البته نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد . مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قران کریم و سنت رسول اکرم معین گشته است . مجموعه شرط ، همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود . »

و در صفحه های 48 و 49 می گوید : « می بینیم که مردم ناقصند و نیازمند کمالند و نا کاملند » بنابراین « علل و دلائل تشکیل حکومت اسلامی و برقراری « ولی امر » را لازم آورده است ... بنابراین ، امروز و همیشه ، وجود ولی امر ، یعنی حاکمی که قیم و برپا نگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد ، ضرورت دارد ...»

و سرانجام ، مانیفست حکومت اسلامی خمینی ، تکلیف جامعه را روشن می کند که مردم ، یا به زعم او « اکثریت » تعیین کننده نیستند و درست مثل چهارده قرن پیش ، باید قیمی ، یا چوپانی ، بالای سر مردم « ناقص » و « ناکامل » باشد که « خلیفه امر » است و اوست که باید این مردم صغیر را هدایت کند ، نه رای و اراده مردم . به همین دلیل در فصل « دلائل لزوم تشکیل حکومت اسلامی » می گوید: « رسول اکرم در راس تشکیلات اجرائی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت ... در آن زمان، مثلا به بیان قانون جزا اکتفا نمی کرد ، بلکه در ضمن به اجرای آن می پرداخت ، دست می برید ، حد می زد ، و رجم [ سنگسار ] می کرد . پس از رسول اکرم ، خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد . رسول اکرم که خلیفه تعیین کرد ، فقط برای بیان عقاید و احکام نبود ، بلکه همچنین برای اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود ... اسلام  همانطور که قانوگزاری کرده ، قوه مجریه هم قرار داده است . ولی امر ، متصدی قوه مجریه هم هست . »

یعنی خامنه ای ، رئیس جمهوری هم هست ، وپیش از او ، خمینی رئیس جمهوری هم بود . بنابراین است که کلمه جمهوری در حکومت اسلامی جائی ندارد و اصلا بیانیه حکومت اسلامی ، «جمهوری» را نفی کرده و فقط سخن از حکومت اسلامی می گوید .  منتها مرد رندهائی مثل رفسنجانی و بهشتی و مشتی از این قماش ، دیدند بهتر است جمهوری را هم چاشنی کنند و نهاد های عروسکی مجلس اسلامی و امثال آن را نیز به صورت ظاهری در ترکیب تحمیقی خود بگذارند که هم ایرانی ها فکر کنند جمهوری دارند و رای آن ها اهمیت دارد ، هم جهان قانع شود که در حاکمیت اسلامی بازگشت به مردم هم که معنی دقیق جمهوری یعنی  Republic است ، وجود دارد .

در چنین جدالی که زیر فشار توده ها به وقوع می پیوندد ، معلوم می شود که Re-public که از مردم و پیشوند Re ترکیب می شود و در فارسی به آن جمهوری می گویند ، در حاکمیت اسلامی خبری نیست و اصلا حکومتی که خلیفه دارد و قانونش 1400 سال پیش به قول خمینی از آسمان آمده و خود پیامبر اسلام هم مجری بوده ، نه قانونگزار ، هیچ ربطی به Republic ندارد.

یعنی هاشمی رفسنجانی واقعا مردم را گوسفند فرض کرده است که دنبال شبانی تازه می گردند و هنوز مثل نسل سی سال پیش آنقدر دچار عوارض ناشی از حرارت مصنوعی شده اند که نمی دانند هر یک از ایشان که به صورت بازوی اجرائی خلیفه – حالا خلیفه خامنه ای باشد ، خود او ، یا جرثومه ای دیگر – ایفای نقش کنند ، حکومت فقاهتی نظام  اسلامی مبتنی بر مانیفست خمینی ، نمی تواند خدشه ای بردارد  ؟ چرا که در غیر این صورت ، به قول خود او در تیر ماه سال 1378 که می گفت « به عمود خیمه انقلاب » ( یعنی سید علی خامنه ای ) اهانت شده ، نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان ؟

یا نه ، هاشمی رفسنجانی با آن گونه سخن گفتن عوامفریبانه از « مردم » ، دچار  ارتداد شده است ؟

هر سه ، هم رفسنجانی و هم میر حسین موسوی و هم مهدی کروبی ، از بازگشت به انقلاب « امام راحل » سخن می گویند . بازگشت به « انقلاب امام راحل » که وقایع خونین و درنده خویانه ی پس از او ، ادامه ی منطقی خود اوست ، یعنی تداوم « حد » و « دست بریدن » و « رجم » که در فارسی به معنی سنگسار است . و بازگشت به همین شرایطی که تداوم دوران خونین آغاز حاکمیت اسلامیست های ساخت بریتانیا و ایالات متحده در سال 1979 ( 1357 ) است .

در سال 1973 که کودتای آمریکائی ها سالوادور آلنده را با وحشیانه ترین حملات زمینی و هوائی حذف کرد و دیکتاتوری به نام پینوشه را به جایش نشاند تا مس و سایر منابع شیلی را با خیال راحت غارت کنند ، هنری کیسینجر مغز متفکر جنایات ایالات متحده به شیلی رفت تا مطمئن شود ریشه های آلنده را سوزانده است . کیسینجر در ملاقاتی با پینوشه گفت من فردا می خواهم برای مردم سخنرانی کنم و از « حقوق بشر » و لزوم رعایت آن حرف بزنم ، اما تو به ریش نگیر ، منطور من تو نخواهی بود . من در باره « حقوق بشر » داد سخن خواهم داد ، اما تو به قلع و قمع خودت ادامه بده. این کارها و سخنرانی ها و اعلامیه ها و محکوم کردن ها ، تشریفاتی و لفظی است ، نه واقعی .

مردم مردم کردن های هاشمی رفسنجانی و ملاقات های او که به قول « خامنه ای » و خود او «دعوای خانوادگی » است ، مرا بی اختیار به یاد کیسینجر و پینوشه انداخت .

در مجلس پنجم اسلامی هم که لایحه اصلاح قانون مطبوعات به تصویب رسید ، از معبرهای مهار کننده شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم گذشت ، اما خامنه ای با حکم حاکم و دقیقا بنا به مضمون کتاب راهنمای ایدئولوژیک خمینی که متن آن به وسیله همین مهدی کروبی به عنوان رئیس مجلس برای نمایندگان پرواربندی خلیفه خوانده شد و مصوبه ! وتو شد ، گویا هاشمی رفسنجانی در این دنیا نبوده که دم از مردم و رای مردم و اعتباری برای آن بزند .

بنابراین ، از هر زاویه ای که به طرح مساله فریبنده « قدرت مردم » و اتکا به رای مردم در خطبه نماز جمعه 26تیر 1388 نگاه کنیم ، متوجه می شویم که موضوع دعوا بر سر قدرت رهبری وحفظ نظام اسلامی ، حافظ اصلی « عمود خیمه انقلاب » را به روزی انداخته است که بالاترین نمونه ریاکاری و فرهنگ سنتی آخوندی را برای حل اختلاف که مضمونش بود و نبود حاکمیت اسلامی است ، در نماز جمعه به نمایش بگذارد و حتی گوشش را براین واقعیت ببندد که برای نخستین بار در تاریخ سی ساله نماز جمعه ، مردم خلاف شعاری را که مدام از بلند گوهائی کر کننده تکرار می شود برزبان می رانند .

هاشمی رفسنجانی که قدرت و ثروت و موجودیت خود و نظامش را در خطر انهدام می بیند ، در گرد وخاک های آخر راه سرش را چنان به در و دیوار می زند که سرشکسته تر و مفتضح تر از همیشه از صحنه به خانه بر می گردد و هراسان به پابوس آیت الله طبسی سلطان ثروتمند خراسان رضوی می رود که شاید پس از مشورت های او با مدرسین و علمای حوزه علمیه قم که ظاهرا چندان کارسازنبوده است ، ثروتمند صاحب نفوذی در حد خود او چاره ای بیندیشد . هاشمی می خواهد قدرت را در درون حکومت اسلامی ، و به قصد نجات حکومت ، جا به جا کند، به همین دلیل است که مثل سید حسین موسوی ، فکر می کند مردم ماهیت فکری و عملکرد مرشدش خمینی را فراموش کرده اند ، قربانیان آن بخش از این دوره تاریک و خونین تاریخ مردم ایران به فراموشی سپرده شده اند ، پس می تواند با توسل به روایت موهومی از پایان زندگی پیامبر اسلام و روح الله خمینی ، جامعه را از تلاطم بیندازد و در رقابت اشکارش ، حریفی را که خود او به به عنوان جانشین خمینی علم کرده است ، از میدان به در کند و قدرت را همچنان در قبضه خود نگه دارد .  

4- رفسنجانی می گوید : « هیچ کس از همه جریانات دلش نمی خواست که این طور شود . همه ضرر کردیم ... »

منظور محوری عجز و لابه ای از این گونه ، آن است که ما فکر می کردیم ، و برای به صحنه بردن این فکر چنین طراحی کرده بودیم که ظرفیت قیام نهفته در دل جامعه را بار دیگر با متمرکز کردن آن بر اختلاف نظرهای درونی حاکمیت و یکدست نبودن آن ، منحرف کنیم و به تکرار سناریو دوم خرداد 78 بپردازیم .

هاشمی می خواهد بگوید ما با بیرونی کردن رقابت های درونی برسر توازن قدرت در حاکمیت اسلامی و مات کردن مهره ای که جامعه را از حاکمیت شاکی کرده و باعث شدت یافتن جنبش های اجتماعی و کارگری شده و کارت مطلوبی برای بازی کردن در صحنه جهانی در دست ندارد، برآن بودیم تا با دو قطبی کردن جامعه ، مطالبه اصلی این جنبش ها را که سرنگونی حاکمیت اسلامی و استقرار عدالت اجتماعی بوده است ، از مسیری که دارد پیش می رود منحرف کنیم .

یعنی که قطبی را به سوی باندی و قطبی دیگر را به سوی باندی دیگر هدایت کنیم و این وسط ، مردم را به جان هم بیندازیم و خود بر خر مراد که تداوم نظام است سوار شویم و موقعیت خود را به عنوان حاکمیتی دموکرات در صحنه جهانی به نمایش بگذاریم .

بنابراین ، هیچ یک از باندهای رقیب که می خواستند با گل آلود کردن آب ماهی خود را بگیرند ، دل شان نمی خواست « این طور شود » و قطب سومی از میانه بر آید که باعث « ضرر کردن» همه ما در این تلاطم شود .

قطب سومی که هاشمی با ریختن اشک تمساح به صورت نمادین « همه ضرر کردیم » از آن سخن می گوید ، جریان اجتماعی قدرتمندی است که با ابتکار عمل و فداکاری کم نظیر نسل جوان و جنبش های دانشجوئی و زنان و همبستگی تکان دهنده و غیر منتظره مردم ، مخالفت خود با تمامیت رژیم اسلامی را به خیابان ها آورده و با ساختن پل موقت از یکی از طرفین دعوا که او خود و خاتمی سردمدارش بوده اند ، آشکارا شعار سرنگونی سر می دهد . هاشمی می داند که به موازات درگیرهای خونین خیابانی ، الله اکبر زدن های شبانه ، هدفی جز این را دنبال نمی کند و مطلقا بار مذهبی ندارد. و به همین دلیل است که در جای دیگری از خطبه عجز آلود خود، می گوید : « ... نظرم این است که همه ما باید فکر کنیم و راهی پیدا کنیم که متحد کشورمان را [ یعنی حاکمیت اسلامی را ] به پیش ببریم و از آثار بد و خطرناک کینـه هائی که بروز پیدا می کند ، نجات پیـدا کنیـم ...»

تا به حال ، در سی سال گذشته ، سابقه نداشته که هاشمی رفسنجانی ، یا سایر همپالگی های خونین جامعه اش از « آثار بد و خطرناک » و بخصوص « نجات » حرف بزنند . این جماعت، جز در یکی دو بزنگاه – مثل بزنگاه 18 تیر 78 - ، تازه آن هم نه به این صراحت ، چنین احساس خطری را ، در این ابعاد گسترده مطرح نکرده بودند . همانگونه که با همه کشتارهای سی ساله ، سابقه نداشته موتور سواران نیروی ویژه را که سر فرصت در پرواربندی های حکومت اسلامی آموزش دیده اند و شست و شوی مغزی شده اند ، این گونه درنده خویانه به صفوف فشرده مردم برانند و حتی از روی زنان حامله و مردان و زنان پیر رد شوند ، یا بربام مساجد و مراکز بسیج و ساختمان های دیگر ، تک تیرانداز آتش به اختیار بکارند .

وزارت اطلاعات حاکمیت اسلامی و خبرچین ها و مزدواران ریز و درشتش ، می دانستند که جامعه در حال التهاب است و دنبال مفری برای بروز علنی می گردد، اما فکرش را هم نمی کردند که قطب سوم ، یعنی قطب سرنگونی طلب طرفدار استقرار عدالت اجتماعی که تمامیت حکومت اسلامی را هدف گرفته است ، ناگهان ، آن هم در این حد از بی باکی و تهور و هماهنگی و حجم ، به تقابل جدی با نظام برخیزد و سر فرو نشستن هم نداشته باشد .

هاشمی رفسنجانی ، که سرانجام مثل « رهبر عظیم الشان ! » در خطبه های هفته ی پیش از آن به گریه افتاد ، به خوبی می داند که علاوه برآن پنج میلیونی که بنا به آمار حکومتی انتصابات را تحریم کرده بوده اند ، در صد بسیار بالائی از همان مردمی هم که به سه منتخب دیگر شورای نگهبان و «بیت رهبری ! » رای داده بودند ، متعلق به همان قطب سومی بوده اند که لرزه براندام مجموعه حاکمیت اسلامی انداخته اند . به همین دلیل است که پس از طرح مساله « نجات» و ضرورت «وحدت » و « قانون » ، علنا اعتراف می کند که از تداوم جنبش سرنگونی طلب به رعشه افتاده است. پس مدام ، بخصوص تاکید می ورزد که « مردم ، یعنی به اصطلاح معترضان » « همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم . » ، « اعتماد مردم مخدوش شده است. ما این اعتماد را باید برگردانیم و این باید هدف مقدس ما باشد . » ، « کسانی که وفادار به انقلاب باشند و ببینند نظامی به سراغ شان می رود ، آن ها زود با دل و جان شان با ما همراهی می کنند . »

هاشمی با تکیه بر ضمیر « ما » ، علنا تاکید می ورزد که « ما » یعنی حاکمیت و این « ما » باید در مقابل مردم عقب نشینی کند ، به « همدردی و دلجوئی » از آنان بپردازد و نگذارد پایه های حکومتی که به لرزه افتاده است ، در این تقابل میان تز و آنتی تز ، به سنتزی که فروریختن این پایه هاست منجر شود .

رفسنجانی ، با لحنی هراس آلود ، برخورد میان قطب سوم و حکومت اسلامی را « بحران » می نامد و هشدار می دهد که « یکپارچگی » را حفط کنیم . مدیر پرواربندی می داند که اگر جنبش سرنگونی طلب ادامه یابد ، این آب بخار می شود . به همین دلیل اصرار می ورزد که دستگیر شدگان وقایع اخیر را آزاد کنید و به دلجوئی از عزاداران بپردازید تا التهاب فرو بنشیند . و از آن جا که حفظ نظام بدون زندان و دستگیری و زندانبان و شکنجه و تهدید و ارعاب مقدور نیست ، حرفی از ده ها هزار زندانی که دست کم در هشت سال دوره ریاست « جمهوری ! » خود او دستگیر شده اند ، نمی زند و فراموش می کند که در سال 1361 گفته است :  « آن هائی که در زندانند ، آنقدر در زندان می مانند تا بپوسند ، آن هائی هم که از مملکت رفته اند ، آنقدر در خارج می مانند تا بپوسند .» این حرف ها را، همه زندانیان سال 61 در اتاق های زندان اوین از طریق تلویزیون مداربسته که هر وقت صلاح می دیدند روشنش می کردند ، شنیده اند و خیلی هاشان که عمودی از زندان بیرون آمده اند ، در هر سن و سالی که باشند ، این حرف ها یادشان نرفته است.

سرتان را درد آوردم . ماحصل آن که فشار غیر منتظره ی توده های همبسته و تداوم آن ، حتی اگر در بخش هائی زیر زمینی شود ، مدار مبارزه را از حد و حدود اعتراضات مستمر ، اما پراکنده جنبش های اجتماعی و کارگری گذرانده و رفسنجانی می داند که ادامه این وضع ، یا جنبش کارگری و بخصوص کارگران صنعت نفت را به میدان خواهد کشاند و منجر به سرنگونی حکومت اسلامی خواهد شد ، یا کار را به مبارزه قهر آمیز تعیین کننده و شدت یافتن قدرت آنتی تز ، یعنی آتشی که زیر آب مدام شعله ورتر می شود خواهد کشاند که در این صورت ؛ منتها با عوارض شدیدتری ، آبی را که از تضاد خود می ترسد ، بخار خواهد کرد .

همه عناصر حکومتی ، متوجه این خطر جدی شده اند و می دانند که بچه های ما دست شان را خوانده اند و تاکتیک هائی را با آگاهی انتخاب کرده اند که حاکمیت اسلامی نمی تواند به بدل آن بیندیشد . اسلحه و تهاجم نظامی و ارعاب و درنده خوئی ، همه جا و همیشه بوده ، اما در مقابل اراده آگاهانه و سازمان یافته توده ها شکست خورد است .

24/7/2009 

 

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter