ما می گیم شاه نمی خوایم / اسمشو
رهبر میزارن
!
فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
حتی فرستنده هائی که با برنامه ریزی
سازمان های اطلاعاتی و کمیسیون های
ویژه ی شوراهای امنیت ملی تنظیم شده
اند و آهنگ های سیاسی شان در رابطه با
کشورهای ضعیف را در دستگاه های دیکته
شده کوک می کنند ، به این نتیجه رسیده
اند که خیزش مردم ستمدیده ایران ، از
مهارشان به در رفته و شکارچیان و
ماموران و مزدوران حرفه ای شان ( مثل
علیرضا نوری زاده ، محسن سازگارا،
اکبر گنجی ، مخملباف ، علیرضا افشاری
، حسن شریعتمداری ، منوچهر محمدی ،
احمد باطبی ، عده ای از کسانی که قبلا
دانشجو بوده اند و در رابطه ای پنهانی
این امکان را پیدا کرده اند که از
ایران خارج شوند و به سی آی ا
بپیوندند ، و... و آدم هائی از این
دست که به خدمت ام ای سیکس و موساد در
آمده اند ، ) دیگر قادر نیستند اثری
را که برنامه ریزی شده ، در جنبش مردم
به تنگ آمده ایران بگذارند .
صداهای سی آی ا (صدای آمریکا ) آم آی
سیکس (بی بی سی ) ، موساد (صدای
اسرائیل ) ، ب ان د آلمان (دویچه وله
– صدای آلمان ) ، و صداهای دیگری که
از روسیه و فرانسه و چین و سایر نقاط
خود را به ایران می رسانند ؛ به ویژه
در ماه های اخیر کوشیده اند با تکیه
بر دوقطب درگیر ، نادیده گرفتن قطب
سوم که حرف اصلی و آخر را می زند ، و
تحلیل های مداخله جویانه با هدف جهت
دادن به خیزش مردمی و القای شکل و
شمایل ارتجاعی به آن ، جنبش مردمی را
؛ با وجود تلفات سنگینی که داده ، در
چهار چوب فرمایشی «مسالمت » و « صلح
جویانه » و « مذاکره » و « مدارا » و
از این یاوه ها محدود نگه دارند . و
یکسره با موعظه تحلیلگران خود که هر
یک عنوانی عوامفریبانه را یدک می کشند
، به مبارزان چنین القا کنند که شکیبا
باشند و تا می توانند بخورند و کشته
شوند و دستگیر شوند ، اما مبادا که
دست به عمل متقابل بزنند .
پس از سی سال که حکومت اسلامی به
عنوان بازار مکاره اقتصادی ، سیاسی و
نظامی سرمایه داری جهانی از کشته
فرزندان ما پشته ساخته و ایران را
یکسره به زندان و دژ نظامی تبدیل کرده
است ، صداهای طراحی شده اربابان ،
عنوان برخورد متقابل را « خشونت » می
گذارند و « جنبش مدنی » را وارونه
تعریف می کنند . در حالی که خشونت و
درنده خوئی رژیمی که تیغش چنین آخته
بر گردن مردم نشسته در گزارش هاشان
موج می زند ، اما به هزار حیله لفظی
از مردم می خواهند که فقط شال و کلاه
و سربند سبز ببندند و از مسیر « یا
حسین میرحسین » ، « میرحسین زنده باد
/ کروبی پاینده باد ! » و از این یاوه
های ارتجاعی بگذرند تا اربابان برای
نفوذ کردن در جنبش سرنگونی طلب و چاره
اندیشی هائی به سود منافع و مصالح خود
، راهکاری پیدا کنند . بارها تاکید
ورزیده ام که مردم حق ندارند حکومتی
را که تسمه از گرده شان کشیده است ،
تغییر بدهند . این تغییر حق مسلم
اربابان جهان است . اربابان جهان هم
می خواهند جا به جائی در حاکمیتی که
درش منافعی دارند ، بدون در هم شکستن
نهادها ، موسسات و سازمان های اصلی
اجتماعی صورت بگیرد تا بتوانند با
نظارت و در مهار خود ، آن ها را تحویل
حکومت آینده بدهند ، یا نه ، حکومت
موجود را قانع به تن دردادن به تحولی
به نام « اصلاحات » کنند تا از طریق
زنجیره ای از زنجیر سرمایه داری هنوز
مسلط جهان، آسیب و تغییربه سایر حلقه
های زنجیر سرایت نکند .
از آن سو نیز ، در حالی که حاکمیت
اسلامی – سرمایه داری افسار گسیخته و
حتی به قول فرستنده انگلیسی زبان
الجزیره و فرستنده های رادیوئی و
تلویزیونی و مطبوعاتی تحت امر اربابان
، روز 16 آذر 2009 ؛ که به هفده و
هجده آذر کشید و از آن نیز بر می گذرد
، همه نیروهای درنده خوی خود را به
میدان آورده و فقط مانده است تانک و
توپ به مصاف مردم بفرستند و از
هوا
آن ها را به رگبار ببندند ،
صاحبان قدرت ارتجاعی که عمود خیمه
انقلاب شان ضربه خورده و خیمه می رود
تا بر سر ریز و درشت شان خراب شود ،
حکم به برخورد قاطع تر می دهند و چنان
وانمود می کنند که در سی سال گذشته
فقط دوران دست گرمی را می گذرانده اند
و از این پس تازه می خواهند به جنگ
واقعی با توده های ستمدیده و جنبش های
بی امان شان بروند . این جنگ، چنان
گسترشی یافته است که نه تنها بهانه
های دو طرفه میان حاکمیت اسلامی و
اربابان بر سر موضوع انرژی هسته ای و
مذاکرات پنهانی وعلنی و تنش های لفظی
قادر نیست نمود و شدت آن را در صحنه
کمرنگ کند ، بلکه ملا مکارم شیرازی
بدون پرده پوشی می گوید « آتش بس
بدهید » و ملا هاشمی رفسنجانی به آه و
ناله می افتد که « اگر مردم ما را نمی
خواهند باید برویم .» آخوندهای معمم و
مکلا ، از هر زاویه و ناحیه و باندی
که باشند ، از این واقعیت به هراس
افتاده اند که دیوار سرکوبی های سی
ساله فرو ریزد و جملگی ، زیر آوارش
جان بسپارند .
اسلامیست های حاکم و کشورهای سلطه
جوئی که ایران را تبدیل به چراگاهی بی
در و پیکر کرده اند، از این می ترسند
که خیزش های توده ای و جنبش های مرتبط
با آن ها ، راه را برای به میدان
کشاندن رسمی کارگران ، تعمیق مطالبات
دموکراتیک که جز با سرنگونی حکومت
اسلامی میسر نیست ، رشد گرایش های
سوسیالیستی ، وحدت عمل نهائی گرایش
هائی که به لحاظ سیاسی وارد مرحله
هویت یابی شده اند ، و گسترش شعله های
جاری که در طول سال ها مبارزه از جرقه
های کوچک ، تبدیل به شعله های سوزان
شده اند ، هموار کنند که به طور منطقی
نتیجه اش تبدیل شدن ناگهانی ، و حتی
تدریجی خیزش های پی گیر به انقلاب
خواهد بود . مرتجعین چپاولگر حاکم و
سرمایه داری جهانی ، از این تحول و
تغییر و این نام وحشت دارند . نگاهی
به تاریخ معاصر جهان که حکومت های
وابسته و ضعیف و سیاست های توسعه
طلبانه معماران سیاسی اربابان را در
بر می گیرد ، نشان می دهد که این وحشت
و به کاربردن انواع ترفندها و مداخله
ها برای جلوگیری از پدید آمدن نقطه
غیر قابل مهار آن، روندی سنتی است که
به شکل های مختلف ؛ اما هدفی واحد ،
در بسیاری از نقاط جهان تکرار شده است
.
راه انداختن جنگ های داخلی ؛ چه به
صورت طرح های تجزیه کشورها ، یا جنگ
های قومی و برپا کردن قطب های مختلف
برای به وجود آوردن جنگ های داخلی ،
به مثابه تجربه ثبت شده اربابان که به
وسیله خود حکومت های وابسته و ضعیف و
دیکتاتور و مستنبد ، و با کمک های
پنهانی و آشکارای عوامل وابسته ؛ چه
در متن حاکمیت باشند ، یا در حاشیه
تکرار می شود ، از شگردهای سنتی
امپریالیسم جهانی است که مسیر و امکان
هایش را خود حکومت ها فراهم می آورند
.
دانشجویان ما ، همان گونه که جنبش
زنان و معلمان و دانش آموزان و جنبش
رو به رشد کارگری ، زمانی که در مرحله
تعمیق خود به توده های زیرستم وصل می
شوند ، بدون تردید به این آگاهی رسیده
اند و بیشتر به آن حد نزدیک می شوند
که رهبر تراشیدن از میان خود حکومت ،
به ویژه از میان عناصری که امتحان شان
را در اختناق و سرکوبی و کشتار پس
داده اند ، اشتباه محض و باز تکثیر
ارتجاع در ارتجاع است .
همین آگاهی که باعث وحشت حاکمیت
اسلامی و امپریالیست ها شده است ،
جنبش های اجتماعی ، و در این موضوع
خاص جنبش دانشجوئی را به درجه ای از
درک درست از واقعیت می رساند که مفهوم
قطب بندی های مجازی و جعلی را به خوبی
تحلیل کنند ، از ضرورت رادیکالیزه
کردن پیوند خود با توده ها و طبقه
کارگر غلفت نکنند و مراقب نفوذی های
حکومتی و اربابانی که خود را صاحب ملت
های جهان می دانند ، باشند .
تعمیق جنبش در 16 آذر 2009 و سرفصل
های پیش از آن و پس از آن که در راهند
، این آگاهی را چنان در شدت پایداری و
رادیکال کردن شعارها به نمایش گذاشته
اند و خواهند گذاشت ، که وحدت عمل
مبارزاتی به ضرورت سازماندهی ، جسارت
و مقاومت هشیارانه و تحلیل درست از
موقعیت دشمن مردم و روش های تقابل
کارساز ، گسترده تر از پیش پی ببرد و
به ویژه از سه اصل عمده آگاهی مبتنی
بر شناخت ، سازماندهی منطقی ، و جسارت
غافل نباشند .
وحشت از چنین درجه ای از رشد مبارزات
مردم است که سرکوبی را شدت می دهد ،
امپریالیست ها را گیج تر می کند ،
شکاف های درونی حاکمیت را تشدید می
کند وجنبش سرنگونی طلب را در به هم
خوردن توازن قوای اسلامیست های وحشی و
سود جستن ازآن ، به وظیفه تاریخی خود
توجه می دهد .
هر چه حکومت های جابر متکی به سرنیزه
وحشی ترشوند و سرگیجه امپریالیست ها
بیشتر شود ، آگاهی ، سازماندهی و
جسارت مبارزه سرنگونی طلبانه و
آزادیخواهانه عمق بیشتری خواهد یافت.
مبارزه مردم ستمدیده ، با مراکز ثقل
مشخصی که دارند ، تا کنون به حدی موفق
بوده که روانشناسی سیاسی و نظامی
حکومت اسلامیست ها و توسعه طلبان و
مداخله گران خارجی را بکلی به هم
ریخته است . هر تغییر و تفسیری جز
این که مردم را در مقابل مشتی آدم کش
دیوانه دعوت به آرامش و متانت و
مسالمت کند ، نیم کاسه ای است که باید
کاسه زیرش را پیدا کرد .
آذر 1388