back

Print

Topto Chapter

  

فرمان 5 ماده ای اکبر گنجی !

کامران پارسایی

kamran.parssai@googlemail.com

اکبر گنجی در فرمان 5 ماده ای خود تکلیف ایرانیان خارج از کشور را روشن کرد.

در این فرمان که در تاریخ 21 مرداد 1388 در بسیاری از سایت های اینترنتی منتشر شد ، ایشان ، هم برای ایرانیان برون مرزی تکلیف تعیین کردند و هم خط ونشان کشیدند .

در این متن ،  ایشان دقیقا 22 بار از ضمیر « ما » ، در مورد خودشان استفاده کردند و در پایان هم  نام مفرد خودشان را نوشتند .

دو حالت وجود دارد. یا اینکه گنجی دچار  خود بزرگ بینی شده ، یا دیگرانی هم هستند که او نخواسته ، و شاید هم نتوانسته ، ازشان نام ببرد. به نظر من هر دو حالت می تواند وجود داشته باشد .

اکبرگنجی در این متن به بهانه پرچم حرف دلش را زده ، اما در جاهایی مطابق معمول زیاده روی کرده وخواسته در جایگاه یک مدرس به ایرانیان خارج از کشور درس دمکراسی و روش زندگی در خارج را یاد بدهد . فکر می کنم گنجی بهتر است اول سری به گذرنامه خود و تاریخ ورودش به خارج بیندازید . اگر اشتباه نکنم ، ایشان تقریبا سه سال و پنج ماه است که از ایران خارج شده اند . اگر تمام سوابق  و گذشته او را ( حتی زمانی را که در خیابان های تهران به روز زنان ما اسید می پاشیدند و با مونکت بر صورت شان را خط ! می انداختند ) هیجان اسلامی فرض کنیم ، تازه به این نتیجه می رسیم که ایشان به همت و پشتیبانی جمع کثیری از همین ایرانیان پرچم به دوش ، در تختی نشسته اند که به خودشان « ما » می گویند.  فکر نمی کنم مراد ایشان خمینی هم در یک متن چهار صفحه ای 22 بار از ضمیر « ما » استفاده کرده باشد . بهتر است ایشان تحقیقی در این مورد بفرمایید ، شاید متوجه شوند که رکورد را شکسته اند ، بلکه با این تحقیق ، جایزه ای از انجمن دیکتاتورهای بین المللی دریافت کنند.  

اکبر گنجی تفاوت دو پرچم پادشاهی ایران واسلامی را شرح داده است ، اما به غلط . تمام ایرانیان خارج سلطنت طلب ، یا مجاهدند . ایشان باید بدانند که ایرانیان خارج از کشوردر یک نقطه مشترک بودند. یعنی که در سی سال حکومت فاشیستی آخوندی که ایشان از بطن و رگ وریشه آن در آمده اند، لحظه ای ساکت ننشسته اند . جمعیت کثیری از این مردم ، نه تنها برای آزادی ایران ، بلکه برای یک زندگی بهتر در تمام دنیا و برای تمام انسان ها در خیابان ها فریاد کشیده اند.

مستقیما به ایشان می گویم که  « برادر اکبر! » ، نمی خواهم به مطلبی غیر از فرمان شما بپردازم. بند یک شما به پرچم می پردازد تا بهانه لازم را برای بیان مقصود خود بیابید ، اما به طور سریع از آن می گذرید . بهتر است بگویم که پرچم هر کشور تاریخچه ای دارد که نمی توان به سادگی از آن گذشت . تا زمانی که مردم ایران در یک رفراندم و آزادانه رای به تغییر پرچم  نداده اند ،سمبل و نماد کشور ابران پرچم سه رنگ عاری از هر نشانه ای است و نه فقط رنگ سبز مورد علاقه شما ، بلکه اگر مساله انتخاب رنگ باشد ، رنگ سرخ برازنده مبارزات مردمی است به سرخی خون جوانانی که در طول سی سال حکومت فاشیستی آخوندی کشته شده اند.

در ماده دو ، شما خصیصه یک نظام دمکراتیک را بیان می کنید با مثال هایی کودکانه مانند نماد های باشگاه های ورزشی و احزاب و غیره و در آخر برای تحمیل عقیده خود مثالی می زنید و در عالم خیال دو حزب آمریکا را به  بهانه پرچم به جان هم می اندازید . اما اگر فقط چند سالی بیشتر اینجا می بودید می دانستید که در عالم خیال  شما شاید این اتفاق بیافتد ، اما در واقع از همین مثال و خیالتان پیداست که هنوز در پیچ و خم درک درست از دمکراسی مانده اید. که انتظاری جز این از بچه مسلمان هفت خطی چون شما نمی رود .

در ماده سه ، از فرمان خود به ایرانیان مقیم خارج پرداخته اید و اجازه داده اید که آنها هم تظاهرات برپا کنند و پرچم خاص خودشان را بالا ببرند .

« برادر اکبر !» ، در طول سی سال گذشته این اولین بار است که کسی اجازه برای تظاهرات ایرانیان اجازه صادر کرده و هیچ کس هم به جز عوامل رژیم و همکاران سابق شما عرصه را بر آنان تنگ نکرده اند و لازم است بگویم که در تمام این مدت آنها ایستادند و به راهشان ادامه دادند و کسی هم فرصت آن را نیافت تا پرچم و نماد هیچ سازمانی را بیندازد .

به اعتصاب غذای خود و نماد سبزی که هویت شما را بیان می کند اشاره کرده اید ، اما به این اشاره ای نکرده اید که اول دعوت عام کرده اید و بعد در گوشی به خودی ها رسانده اید که ما سرنگونی نمی خواهیم ، فقط و فقط آزادی زندانیان سیاسی آن هم فقط آزادی آن هایی را که در این چند وقت دستگیر شده اند مطالبه ماست و آشکارا تیغ تیز را چنان بر مجاهدین کشیده اید که پنداری آن ها اصلا ایرانی نیستند .

فراموش نکنید « برادر اکبر ! » که در زمان کار رسمی و دولتی شما در دستگاه به قول شما سلطانی خمینی و خامنه ای ، هزاران هزار فدایی و مجاهد در زندان های رژیم اعدام و مفقود الاثر شده اند . آنان جوانانی بودند از همین آب و خاک ، اما اینطور که پیداست در طرز فکر شما مجاهد و فدایی و دیگرانی که سی سال مبارزه کرده اند ، جایی ندارند تا موقعی که شما اجازه بفرمایید .

بهتر است در اینترنت هم که شده تصاویری از گورستان خاوران را ببینید تا باور بفرمایید که در دوران تصدی شما دردستگاه آخوندی هزاران مجاهد و فدایی برای آزادی کشته شده اند. پیداست که در این جور مواقع خودتان را به کوچه علی چپ می زنید.  رفیق شفیق تان ، یعنی موسوی محبوبتان هم از همین مورد گلایه دارند ، چرا که یاران انقلابی شما را در بیدادگاه رژیم تان کنار مجاهدین نشانده شده اند. داد و واویلای شما زمانی در می آید که سهمی از قدرت نمی برید ، در حالی که بارها هم اعلام کرده اید که با قانون اساسی اسلامی مشکلی ندارید . نا گفته پیداست که چارچوب نظام اسلامی از مهمترین الویت های اصلاح طلبان حکومتی است . در ماده سه به این مطلب هم اشاره کرده اید که اکثریت جوان های تحصیل کرده خارج ، به پیروی از منویات جنابعالی به سبز پیوسته اند، اما برای روشن شدن شما بگویم که از این اکثریت ها زیاد دیده ایم .ولی واقعیت این است که به خلاف گفته شما ، اکثریت ایرانیان مقیم خارج ، و به خصوص جوانان ، در هر عرصه ای حضور خود را علیه تمامیت حکومت اسلامی اعلام کرده اند.                   

بهتر است در احوال احزاب و سازمان های سیاسی خارج از کشور کمی بیشتر مطالعه کنید تا حکم بی مورد صادر نفرمایید . در طول این سال ها ، تنها گروه اندکی که سعی داشته اند درمیان ایرانیان تفرقه بیندازند ، همکاران سابق شما در حکومت اسلامی و همکاران جدید شما – که البته چندان هم جدید نیستند – در سازمان سیا بوده اند .

در ماده چهار، به دمکراسی پرداخته اید و مقایسه آن با دیکتاتوری ، اما در لابه لای کلامتان و آراستن کلمات ، سعی در موجه نشان دادن خودتان دارید .

شما چگونه می خواهید به مردم بپیوندید در حالی سعی در موجه نشان دادن عناصر رژیم را دارید . شما می گویید چرا آن ها که سرنگونی طلب هستند به ایران نمی روند . نسخه ای که رژیم ساله است به دنبال آن است تا از شر ما راحت شود . تصور اینکه ساده لوح تشریف دارید برایم مشکل است.  چگونه شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی » و نه اسلامی ، را در خیابان های شهر نمی شنوید ؟ مگر نمی گویید که تابع در پی منحرف کردن خط مبارزه هستید.

« برادر اکبر! » چه تضمینی وجود دارد که اگر موسوی سبز پوش شما در مسند قدرت بنشیند ، اعدام های دهه شصت را تکرار نکند ؟ آیا جنگ مردم با کلیت نظام چیزی بیشتر ازاین است که در طول این سی سال هزاران کشته و مفقود الاثر داده اند؟ مردم نه با احمدی نژاد و خامنه ای ، بلکه با کلیت این رژیم قرون وسطایی مخالف اند . چه شما بخواهید و چه نخواهید .  در ماده چهار به بینش لنینیستی اشاره کرده اید . شاید بتوانید با در هم آمیزی چند فاکت ، ناآگاهان سیاسی را بفریبید ، اما آگاهان را هرگز .

کم کم به آخرین ماده و دستورهای صریح اکبر گنجی می رسیم . در ماده پنج ایشان نتیجه می گیرد که هر که با ما نیست بر ماست و به صراحت خود را ازایرانیانی که شعار نابودی رژیم را سر می دهند جدا می کند که این را به فال نیک می گیریم . اما در پایان می خواهد نقش وکیل مدافع ما را هم بازی کند و از مطالبات حق طلبانه ما ، البته به جز سرنگونی رژیم ، دفاع کند و به صراحت اعلام می کند که شعار های کمپین جنایت علیه بشریت چنین است و چنان که صد البته پیداست همه چیز می خواهد ، اما در چارچوب نظام اسلامی و در دفاع از همقطاری های سابقش .

ایرانیان خارج از کشور چه چپ و چه راست ، نیازی به دفاعیات ایشان که خود سرکرده قصابان بوده اند ، ندارند . ایرانیان مقیم خارج در طول این سی سال بسیار بیشتر از آنچه « برادر اکبر!» به صورت مالیخولیائی فکر می کند ، آموخته اند و مهمترین چیزی که آموخته اند ، راه رفقای شان و ادامه دادن راه آنانی است که اکبر حتی از آوردن نامشان وحشت دارد .

دور نخواهد بود روزی که مردم ستمدیده و دلاور ایران ، آگاهانه به پیروزی برسد . آنوقت است که سناریو های این دوران ؛ چه در داخل ، یا خارج از تاریک خانه ذهن دوستان اکبر گنجی  بیرون بیاید.                                                                           

 

کلن 21 مرداد 1388

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter