back

Print

Topto Chapter

  

این « موج سبز » و خیابان های خونین

از کوزه همان برون طراود که در اوست !

فریدون گیلانی

 

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

آنان از « مقربان درگاه » بودند ، «جزء جدائی ناپذیر» ی از نظام بودند ، اصلا « خود نظام » بودند که به سکسکه افتاده است . « مرشد » شان « امام راحل » بوده است . آب را گل آلود کردند که ماهی بگیرند ، مچ بند و سربند سبز به مچ و سر بعضی ها بستند ، مگر ورق قدرت در حاکمیت را به سود خود برگردانند ، و چون نشد ، « به تنهائی در سلول قدم زدند » ، « با بازجوی آگاه و مهربان!! » که «جز دوستی ومهر!!» از او ندیدند ، بحث کردند و « متوجه شدند که راه را عوضی رفته اند ! » و « با این اشتباه نظام را به خطر انداخته اند.» هر دو می گویند که « بازجو از جنس خود آنان بوده » و روزها و شب ها و ساعت ها « جنسی » که ظاهرا بازی قدرت را باخته است ، با « جنسی » که ظاهرا بازی را برده است ، « برادرانه » « مسائل را موشکافی » می کنند و به این نتیجه ره می برند که « شورش خیابانی » مردمی که از آنان پل ساخته بوده اند و دنبال بهانه ای و مفری می گشته اند تا خود را بی پروا بیان کنند ، « محکوم » است . هر دو می گویند « انتخابات در نهایت صحت صورت پذیرفته و هیچ تقلبی در شمارش آراء وجود نداشته است .» هر دو ، ضمن محکوم کردن تظاهرات خونین مردم ، در مصاحبه ی پس از دادگاه که صورت مصاحبه کننده در هیچ لحظه ای از آن پیدا نیست و پیداست که در محوطه ی خوش آب و هوا و سبز و خرم ! زندان اوین انجام شده است ، درست چکیده ی همان خطبه های نماز جمعه سید علی خامنه ای و علی اکبر رفسنجانی را که دومی روز جمعه بیست و ششم تیرماه 1388 و اولی دو هفته پیش از آن ایراد شده بوده است ، تکرار می کنند . این دو ، ابطحی معاون سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری او و دومی عطریانفر ، جرثومه ای هم طراز او بودند که با سرعتی برق آسا خود را « مرور ! » کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که « اشتباه » کرده اند و نه تنها « هیج اختلافی با درگاه نظام » ندارند، بلکه عبد و عبید و چاکرند. به کاربردن این صفات ، اغراق قلم نیست . اگر مصاحبه های این دو سردمدار « موج سبز » را پس از دادگاه در محوطه ی زندان اوین می دیدید و می شنیدید ، متوجه می شدید که صفتی جز چاکر درگاه خلیفه و عبد و عبید بودن ازش در نمی آید .

میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی ، پس از ندامت نامه صادر کردن دو بازیگر ارشد دعوای قدرت و مصاحبه آن دو که احتمالا با خود بازجوی « هم جنس » بوده است ، گفتند این اعترافات زیر شکنجه از ابطحی و عطریانفر گرفته شده و اساسا موضوع دادگاه نمایشی بوده است .

این دادگاه صد نفره که دست کم در تاریخ معاصر ایران بی سابقه بوده ، روز شنبه دهم مرداد ماه 1388به نمایش گذاشته شده و مصاحبه با ابطحی و عطریانفر روز یکشنبه یازدهم مرداد 1388در محوطه زندان اوین صورت پذیرفته است . واکنش های موسوی و خاتمی در همان روز یکشنبه از طرق مختلف منتشر شده است .

آن چه سناریو را تکمیل می کرد ، شایعه ای بود که می گفت به اصطلاح عامیانه ابطحی و عطریانفر را « چیز خور » کرده اند . یعنی به آنان قرصی ، چیزی داده اند ، یا آمپولی به آنان زده اند تا مواضع ! و کردار ! خود را پس بگیرند و با فصاحت کلام و بدون لکنت زبان ، مردمی را که به زعم خود هالو فرض کرده اند ، قانع کنند که چون « هدف »آنان « حفظ نظام » بوده ، بازیچه دست دیگران ( کدام دیگران ؟! ) قرار گرفته و سوراخ دعا را گم کرده بودند . اما حالا سوراخ دعا را که به بیت رهبری و دفتر عمود خیمه انقلاب ره می برد ، پیدا کرده اند . قرص ، یا آمپول و « چیز! » دیگری که بنا بر این شایعه از نقطه ای به خورد ابطحی و عطریانفر داده بودند ، به آنان این توان را در نطق و بیان استدلالی ! داده بوده است که کاملا توضیحی و توجیهی سخن بگویند .

حتی در مرحله ای از مصاحبه ی پس از دادگاه ، مصاحبه کننده که ظاهرا از گویندگان تلویزیونی رژیم است ، اما عرض کردم که به احتمال قوی همان «بازجوی هم جنس » بوده که دوربین اصلا روی صورتش نمی رفته ، درست مثل مراحل «بازجوئی های برادرانه » که « بحث و گفت و گوی هم جنسان با یکدیگر » بوده است ، به آن دو می گوید شایع کرده اند که به شما قرص داده اند که حرف و نظرتان را عوض کنید ، یا شکنجه تان کرده اند که حرف های دیکته شده بازجو را تکرار کنید . البته هیچ بازیگر مسلطی در جهان نمی تواند متنی چنان طولانی را ، با چنان تسلطی ، در صحنه تاتر یا جلو دوربین ، آن هم چنان از ته دل و از روی باور و بدون لکنت زبان و تتق زدن و آن گونه ماهرانه و با حرکات مکمل دست و چهره (میمیک ) ، تکرار و اجرا کند ، با این حال اما ، هر دو می گویند که شایعه قرص و آمپول و شکنجه مسخره است . ابطحی معاون سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری او و از سردمداران « موج سبز » (که سرهای دیگرش در این طرف آب مواجب بگیرانی مثل محسن سازگارا و علیرضا نوری زاده و حسن شریعتمداری و فوجی از سخنوران و کاسبکاران و معدودی دانشجوی بورسیه که برای چنین روزهائی به اروپا تزریق شده اند و بزن بهادر های اجاره ای بوده اند ، ) مـی گـوید : «اصلا از شش ماه پیش من همین گونه فکر می کردم و مخالف پیش کردن میرحسین موسوی بودم و حرف هائی که حالا می زنم ، نه تازه است و نه شکنجه و قرصی در کار بوده است » ، و عطریانفر متفکر « موج سبز » می گوید ، قبلا این گونه نمی اندیشیده که ممکن است چنان اقدامی « نظام را نشانه بگیرد » و با قدم زدن در سلول و گفت و گو ها و بحث های سازنده با «بازجوی هم جنس ،» به این نتیجه رسیده که کارشان اشتباه بوده و می توانسته به « نظام لطمه بزند . » هر دو ، به طور ضمنی و غیر مستقیم ، واقعیت شکنجه های هولناک در زندان های رژیم و اعتراف گیری های سنتی را که آنان خود در آن دست داشته اند ، آگاهانه نفی می کنند ، همانگونه که همه حرف ها را ؛ چه در دادگاه ، یا در مصاحبه ، آگاهانه می زنند ، نه در اثر فشار و شکنجه ای که حاکمیت اسلامی در سی سال گذشته بر زنان و مردان ما در زندان ها و بازجوئی های هولناک خود روا داشته است .

سال ها پیش که سران حزب توده در تلویزیون ظاهر شدند به اعتراف کردن و مجیز گوئی ، توده ای ها شایع کردند که به آنان آمپول تزریق کرده بودند . همین شایعه را ، همان توده ای ها و اکثریتی ها و جمهوری خواهان حسن شریعتمداری و « هم جنسان » شان ، منتها این بار به کمک عده ای از اطلاعاتی های موسوم به دانشجوی بورسیه و لمپن انتلکتوئل ها و لات و لمپن های اجاره ای که بنا به اعتراف یکی شان در هانوفر آلمان ، یک قلم فقط مسجد امام علی بندر هامبورگ دویست هزار یورو برای انجام وظیفه شان به بازار مصنوعی سیاسی تزریق کرده بوده – حالا بقیه ی ارقام درشت از نقاط مختلف پیشکش مردم فروشان – در اقصا نقاط جهان پراکنده اند . در داخل کشور هم که مضمون بازی موش و گربه « بیت رهبری » و « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی » و باند رقیب ،  در چهار چوب « نظام » کاملا روشن شده است .

اصل قضیه آن است که اصلا در جهان ، و بخصوص در بخش های مربوط به سرویس های جاسوسی ، چنین قرص و آمپولی وجود ندارد . وسیله ای وجود دارد که به آن دستگاه دروغ سنج می گویند . وسیله ای هم وجود دارد به نام شکنجه و تهدید برای اعتراف گیری . اما وسیله ای وجود ندارد که چنان نطق و بیان و قوه استدلال و جمله بندی ها وسخنرانی های بدون لکنت زبانی را که فقط می تواند از باور عمیق انسان در آید ، به مغز آدم ها وارد کند . والا که از همین قرص ها و آمپول ها برای ساختن نویسنده و شاعر و خطیب و هنرمند استفاده می شد ، مگر آن که در مورد سران آن زمان حزب توده و این دو تن ، از علم ساختن جنین مصنوعی برای تولید انسانی با مختصات و مشخصات خاص استفاده شده باشد که آن هم در مورد ابطحی و عطریانفر و بازجوی «هم جنس » آنان که دیرگاهیست ریش و سبیل شان در آمده ، نمی تواند مصداق داشته باشد .

تا جامعه یک قدم ؛ دست کم فقط یک قدم ، از تبلیغات و فریبکاری های سیاسی جلوتر حرکت نکند ، تا جامعه به این نتیجه نرسد که فقط از آگاهی می شود به آزادی رسید و بدون حضور جدی و سازمان یافته نیروهای مولد و وجود ایدئولوژی انقلابی ، هیچ خیزش و جنبش و شورشی تبدیل به انقلاب نخواهد شد ، داستان رهبر تراشی های مصنوعی و مانورهای عوامفریبانه حکومتی و بازی سرویس های جاسوسی و تبلیغ پذیر بودن آدم های ساده دل ؛ اما مستاصل ، همچنان ادامه خواهد یافت و مقاطع برون گرائی توده های ستمدیده ، با تلفاتی از این هم سنگین تر ، از خیابان به خانه باز خواهد گشت .

نمونه 22 خرداد 1388 ، کشتار بی رحمانه پس از آن ، به میدان نیامدن طبقه کارگر به صورت سازمان یافته و قاطع ، گرم شدن ناگهانی بازار کاسبکاران سیاسی ، و میدان داری ورشکستگان سیاسی، به ما می آموزد که دنبال ریشه ها بگردیم و فریب شاخ و برگ خزان زده ی مشتی مردم فروش را که در بروز ماهیت واقعی خود ، تظاهرات خونین خیابانی را ، حتی با مچ بندها و سربندهای سبز ، محکوم می کنند و می گویند « از جنس باز جویان خویشند ، » همچنان ادامه خواهد یافت . قطب سوم ، قاطع و مستقلی که با هدف سرنگونی حاکمیت اسلامی در میدان باقی مانده ، می تواند به صورت مقدمه حرکات انقلابی عمل کند ، اما تا زمانی که نیروی مولد به صورت سازمان یافته و با آگاهی انقلابی به میدان نیاید و قهر مادی را به قول مارکس با قهر مادی پاسخ ندهد ، هیچ انقلابی واقع نخواهد شد و توده ها همچنان قربانی خط مقدم بورژوازی و خرده بورژوازی خواهند شد. به زبان ساده تر ، قطب سوم ، یا جبهه سوم ، که فریب رنگ سبز و « یا حسین ، میرحسین » را نخواهند خورد ، جز با سازماندهی انقلابی ، تبدیل به جنبش انقلابی نخواهد شد . در غیر این صورت، بازی شیطانی که پرسناژهای مخالف و موافق تولید می کند ، همچنان ادامه خواهد یافت و همچنان شاهد قرص بازی و رنگ و نیرنگ بازی « هم جنسان » خواهیم بود که در سطح جامعه حکایت  « فریب خورده و رها شده » را تکرار خواهند کرد .

14 مرداد 1388

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter