چون مطلب زیر در چاپ اول غلط های تایپی داشت ، لطفا اگر
از آن نسخه برداری كرده اید ، آن را با این نمونه تصحیح شده عوض كنید و پوزش مرا هم
بپذیرید . از عزيزانی كه تا این حد به مطالب من توجه نشان می دهند ، صمیمانه
سپاسگزارم .
معركه گیری سید علی خامنه ای
فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
سیدعلی خامنه ای ؛ بخصوص در زمان هائی
كه « سرحال ! » باشد ، در معركه گیری
ید طولائی دارد . معركه گیر ، به معنی
سنتی آن ، در میانه می ایستد و با به
هم كوفتن دست ها وفراز و فرود لحن در
بیان روایت ، آن هائی را كه دورش حلقه
زده اند به وجد می آورد و دم به دم از
حالی به حال دیگر می برد . آخوند عین
همان كار را ، منتها بدون به هم كوفتن
دست ها ، بر منبر انجام می دهد . این
ویژگی را ، همه ی روضه خوان ها دارند
، اما سید علی خامنه ای كه حالا «
امام » هم شده است ، با استفاده از
موقعیت كنونی خود و تجربه ای كه در
زندان زمان شاه با توده ای ها داشته ،
سر آمد این حرفه است . تجربه ی بحث با
توده ای ها كه در خلط مبحث و تغییر
دادن ناگهانی موضوع بحث معروف اند ،
در بیان موضوع و پرش های زیركانه از
این زمینه به آن زمینه ، به موجودی كه
اكنون
عده ای از او
به
عنوان
«
رهبر
عظیم الشان!» ، « امام ! » و از این
یاوه ها یاد می كنند ، كمك كرده تا
مسلط تر و مسلح تر با مخاطبان منتخب
زبان بسته و احساساتی خود ؛ به ویژه
آن كه در زمره ی « عاملان » این «آمر»
هم باشند ، رابطه ایجاد كند و بر آنان
تاثیر بگذارد . در این مهارت و تردستی
، نعل وارونه زدن ، عوام فریبی و مثل
آب خوردن دروغ گفتن ، به قول
نادرنادرپور ، به مثابه ابزار كار ساز
« دستار بندان » عمل می كنند . و چنان
سطح عاطفی و فرد پرستی مخاطبان را می
آشوبند تا در تاثیر آشوبی كه در آن
سطح به پا می شود ، سر از پا نشناسند
و مدام در بزنگاه های خاصی كه او عمدا
می آفریند ، شعارهای آتشین جان نثاری
سردهند . اگر چه عواملی كارورز وآموزش
دیده ، از پیش برای رهبری گروه كر
تعیین شده اند ، اما شدت تاثیر كلام و
نفوذ به حدی است كه جمعیت مخاطب ،
اغلب از حیطه ی اقتدار رهبر مشخص
اركستر هم خارج شده و خود ، تبدیل به
رهبر می شوند . در آخرین معركه گیری «
امام »
عجالتا نا « راحل » ، و كاملا « سرحال
! » ، كه به مناسبت تولد «امام
علی » در حسینه ی « بیت رهبری ! »
صورت پذیرفت ، اوج مهارت و تردستی
خامنه ای در نعل وارونه زدن و دروغ
گفتن ، به صحنه رفت .
روز چهارشنبه بیست و ششم تیرماه ،
برابر با شانزدهم ژوئیه كه سیزدهم ماه
رجب بود ، سیدعلی خامنه ای بخشی از
عاملان خرد و كلان خود را در حسینه ی
بیت رهبری جمع كرد و با تردستی، از
عدالت علی به عدالت جمهوری اسلامی نقب
زد و سر از ماله كشیدن بر مصاحبه ی
چهارم ژوئیه 2008 علی اكبر ولایتی «
مشاور بین الملل رهبر » و موضوع انرژی
هسته ای در آورد و به «قطع دست » و «
مجازات جرج بوش » و انداختن توپ
مذاكره به زمین دولت رسمی رسید . روند
سازمان یافته ی منبر او كه با هیجان
عاملان مخاطب تنظیم می شد ، او را پله
پله تا پیروزی مالیخولیائی بالا برد و
در جریان تاثیر متقابل با واكنش
مخاطبان ، مساله مذاكره با هاویر
سولانا رئیس كمیسیون سیاست خارجی
اتحادیه اروپا باحضور ویلیام برنز
معاون سیاسی وزارت امور خارجه « شیطان
بزرگ » را ، با تردستی زیر سبيلی در
كرد .
جمعیت منتخب كه از اعضای دولت رسمی و
دولت بیت رهبری و فرماندهان سپاه و
بازجویان و سرباز جویان و آخوندهای
آمر تحت فرماندهی خلیفه بودند ، دم به
دم به هیجان در می آمدند و شعار می
دادند كه « مرگ بر آمریكا / مرگ
براسرائیل / مرگ بر منافقین و كفار /
مرگ بر اسرائیل » و «مرگ بر اسرائیل »
آخری را چنان آتشین می گفتند كه بر
شدت فشار روی مرگ بر منافقین و كفار
اثر می گذاشت و بر هیجان رهبر كه بنا
به تجربه برصحنه و واكنش مسلط بود، می
افزود . این تاثیر متقابل بود كه خط
رهبری را به سمت كوفتن بر طبل جنگ
تنظیم كرد تا مساله ی مذاكره با معاون
سیاسی وزارت امور خارجه ایالات متحده
؛ كه بنا به شدت بیان رهبر باید دستش
قطع شود و رئیس جمهوری كنونی اش
مستقیما از طرف « مقام معظم رهبری »
به « مجازات برسد » ، لا به لای تند
روی های لفظی از نظر دور بماند . از
آنجا كه در عدالت مورد ادعای رهبر ،
مدام دست و پا و انگشت قطع می شود ،
این جا هم به جای اصطلاح سیاسی كوتاه
كردن دست متجاوز ، از تركیب « قطع
دست » استفاده می كرد كه لابد بوش و
اولمرت باید هوای دست و پاشان را
داشته باشند .
شباهت های ناگزیر
مقدمه ی « بحث رهبری » كه قرار بود
بنا به سنت اهل منبر به صحرای كربلا
زده شود ، در نعل وارونه زدن و دروغ
گفتن ، مرا به یاد معركه گیری او در
دانشگاه تهران به تاریخ بیست و نهم
اسفند ماه 1359 ، و مقاله « چشم بندی
های آمریكائی » هوارد زین در آوریل
2006 انداخت . در مورد اول ، كه الان
به آن می پردازم ، خامنه ای كه عضو
شورای موسس حزب جمهوری اسلامی ،
فرمانده كل سپاه پاسداران ، عضو شورای
انقلاب و معاون وزارت دفاع ملی « امام
» ( روح الله موسوی خمینی ) بود ، با
صدائی كه جوان تر بود و عینا صدای
معركه گیران سنتی را می مانست ، قداره
بندهای حزب اللهی را با روش به نعل و
به میخ زدن ، به جان دانشجویان انداخت
. در مورد دوم ، هوارد زین كه كتاب «
تاریخ مردم آمریكا » ی او – با فروش
میلیونی – تاریخ رسمی ایالات متحده را
بی اعتبار می كند ، در مقاله اش به
مردم آمریكا می گوید كه روسای جمهوری
ایالات متحده، چه از حزب جمهوریخواه
بوده باشند ، یا از حزب دموكرات ،
همواره به مردم آمریكا دروغ گفته اند
و تاریخی كه در مدارس به بچه های
آمریكائی تدریس می شود ، واقعی نیست .
در اشاره به نمونه ی دوم ، متوجه
شباهت این واقعیت و خصلت در دو حكومت
و تركیبی می شوید كه همواره دروغ را
به جای واقعیت به خورد مردم خود داده
اند .
شعار « مرگ بر منافقین و كفار » كه با
بحث خامنه ای در موردعدالت علی و جاری
بودن آن عدالت مورد ادعا در جمهوری
اسلامی در تضاد است ، باردیگر در ذهن
من كه از طریق تلویزیون حرف های
چهارشنبه بیست و ششم تیرماه 1387 او
را دنبال كردم ، حرف های تحریك آمیز
جمعه بیست و نهم فروردین ماه 1359 او
را تداعی كرد . در سال 1359 هم ، ضمن
آن كه آمریكا شیطان بزرگ بود و در
مقابل اسلامیسم ساخت بریتانیا و خودش
شكست خورده بود و بنا به ادعای خمینی
دانشجویان و دانشگاهیان و دانشگاه
رفته ها آمریكائی بودند ، « منافقین و
كفار » كه اسم مستعار اسلامیست های
حاكم برای مخالفان بود – و هنوز هم
هست – ، باید به « مرگ » محكوم می
شدند كه دریا دریای شان از آن زمان تا
كنون شدند ، و در ادامه این حاكمیت ،
بازهم باید به «مرگ» محكوم شوند .
ملاحظه می فرمائید كه در آخرین معركه
گیری همان خامنه ای كه امروز «خلیفه
مسلمین » و « امام » از كار در آمده
است ، در ظاهر شعارهای مورد تائید او
مرگ بر امریكا و مرگ براسرائیل مطرح
می شود كه با طبل جنگ می رقصد ، اما
قتل عام و تعقیب مداوم و دستگیری ها و
اعدام های مخفیانه – به موازات اعدام
های علنی برای نسق گیری از جامعه – ،
در شعار « مرگ بر منافقین و كفار » ،
همچنان به عنوان هدف اصلی بر كاكل
عاملان سرمست قرار می گیرد .
بر گردم به توضیحی در مورد نمونه اول
– 29 فروردین سال 1359 – كه در كتاب
«شبیخون تاتارها » به همین قلم كه
صاحب آن در طرف مقابل ماجرا فعال بود
، از سیر تا پیاز خاطره نویسی شده است
. توجه به شباهت ها و روش ها و
عوامفریبی ها ، از سال 1359 تا 1387 ،
به ما این هشدار را می دهد كه به هر
بهانه ای ؛ چه در تناقضات درونی برسر
تعادل قوا ، یا عمده كردن دشمن خارجی
كه نتیجه اش تا كنون تشدید سركوبی ها
و « قطع دست » ها و « مجازات » های
داخلی بوده ، نیروهای مخالف فاشیزم
مذهبی كه سهل است ، حتی آن هائی هم كه
خودی بوده اند و در انجمن های اسلامی
دانشگاه ها و دفتر تحكیم وحدت و انجمن
های اسلامی كارخانه ها و مدارس و
اداره ها سازمان دهی شده بوده اند، از
گزند « خلیفه گری اسلامی » كه منشاء
انگلیسی و آمریكائی دارد ، در امان
نمانده اند .
نمونه ی اول – شباهت ناگزیز
روز سه شنبه بیست و ششم فروردین ماه
1359 ، حزب الله به دانشگاه تبریز
حمله می كند ، نیروهای سیاسی كه هنوز
قلع و قمع نشده بودند ، پی در پی
هشدار می دهند ، و همه متوجه می شوند
كه زمینه های به خون كشیدن دانشگاه
های ایران ، مو به مو طراحی شده است .
اول فروردین ماه همان سال – 1359 – ،
خمینی با پیام سیزده ماده ای ، جاده
را برای مرگ بر منافقین و كفار باز می
كند . ( توجه داشته باشید كه در
بازجوئی های اوین ، دست كم از سال
1360 ، به همه زندانیان سیاسی می
گفتند منافق و كافر و ماركسیست ؛ حتی
اگر از نمازگراران بودند . )
پس از پیام سیزده ماده ای خمینی كه
دانشجویان و دانشگاهیان را آمریكائی ،
خود پرست و غیر مردمی خواند ،
ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری او با «
سه مطلع » فدائی – كه بعدها اكثریتی
از كار در آمدند و حكم قطعی صادر
فرمودند كه پاسداران را به سلاح سنگین
مجهز كنید – ، در تلویزیون « بحث آزاد
! » راه انداخت ، كه یعنی این ها هم
حق حرف زدن دارند و بهتر است رام شوند
؛ كه آن جماعت شدند . و در مورد آنان
، در هنوز هم بر همان پاشنه می چرخد .
آن « بحث آزاد » ، تصویر دامی را كه
در حال گسترش بود ، درچشم انداز قرار
می داد . در همان « بحث آزاد» بود كه
تاكید بر موضوع « تخلیه دفاتر
دانشجوئی » ، توطئه برای درهم كوبیدن
جنبش دانشجوئی را پررنگ تر از پیش می
كرد .
خامنه ای خط ارتجاعیون شورای انقلاب و
حزب جمهوری اسلامی را پیش می برد كه
تبلور هیئت های موتلفه ی اسلامی و
نقطه ی شاخص « خط امام » و « مانیفست
ولایت فقیه ، یا حكومت اسلامی » بود ،
ابوالحسن بنی صدر هم خط لیبرال های
اسلامی حاضر در حاكمیت را كه نقش پله
های صعود « امام » را بازی می كرد .
« این هر دو جناح كه گاهی جنگ های
زرگری هم با هم راه می انداختند ، در
استراتژی اساسی رژیم وجه مشترك و
تفاهم داشتند . سعی شان هم این بود كه
با سخن گفتن به دو زبان ، هم جامعه را
بفریبند ، و هم در نیروهای سیاسی
امیدی به دامنه دارشدن این تضاد صوری
ایجاد كنند . اختلاف برسر شیوه بود ،
نه مضمون ، و مضمون خلع سلاح نیروهای
سیاسی ، متوقف كردن هسته ی مركزی جنبش
دانشجوئی و ایجاد آرامش و زمینه های
مطلوب اجتماعی برای پیش بردن دعوای
قدرت در میان خودشان بود . دعوا بر سر
من بیشتر ببرم یا تو بود و در این
دعوا ، هیچ یك تحمل آزادیخواهانی را
كه ماهیت هر دوجناج را می شناختند و
به ایشان می تاختند ، نداشتند . ..
« مسلح بودن نیروهای سیاسی و باز بودن
دست ایشان در كار سیاسی و تبلیغ خویش
، در نهایت می توانست به درگیری های
موجود شكل و مضمون خطرناك تری بدهد و
رژیم را ؛ با هر دو خط حاكم، تهدید به
سرنگونی كند ...
« دفتر یا اتاق های دانشجوئی هم ، در
واقع پیش از آن كه صنفی باشد ،
اجتماعی – سیاسی بود و عرصه ی عملش ،
تنها به امور دانشگاهی محدود نمی شد
.هر دفتر یا اتاقی ، وابسته به یكی از
نیروهای سیاسی بود و بنا به مضمون و
ماهیتش ، نمی توانست از لزوم خلع سلاح
نیروهای سیاسی ، واقعه ی گنبد ،
كردستان ، انزلی ، و مقوله ی آگاهی
دادن به توده ها برای ایستادگی در
برابر تعمیق ارتجاع ، جدا ارزیابی شود
. پرونده یكی بود : مقاومت در برابر
شكل گیری و گسترش و استحكام عقاید و
هدف های ضد ملی خمینی . پس باید بسته
می شد . هر دو جناح ، ضمن در گیری
درونی برسر كسب قدرت كه به وجود تضاد
در درون حاكمیت تعبیر می شد ، تشنه ی
بستن این پرونده بودند... » ( شبیخون
تاتارها ص
111
و
112
) .
لیبرال ها ( نهضت آزادی ، جبهه ملی و
جریان های معتدل اسلامی كه بنی صدر
ضمن فرمانبرداری از خمینی ، در ظاهر
سیاسی قضیه ، و در مقام ریاست جمهوری
، ایشان را نمایندگی می كرد) معتقد
به برخورد ملایم و استفاده از تزویر
سیاسی بودند و با پنبه سر بریدن را
بنا به ماهیت شان تجویز می كردند تا
خیزش مسلحانه ی كردستان پیش آمد و بنی
صدر زد به منتها الیه ارتجاع كه « تا
تكلیف كردستان را روشن نكرده اید ،
چكمه ها را از پا در نیاورید . »
ارتجاعیون تندروتر ؛ پیش از حمله به
كردستان كه مشتركا انجام شد ، می
دانستند در صورت جا افتادن و پیروزی
احتمالی نیروهای سیاسی مخالف ، اثری
از ایشان باقی نخواهد ماند . پس
تندروی و صراحت و سرعت در قلع و قمع
مخالفان را پیشه كردند .
با استفاده از چنین موقعیتی بود كه
سید علی خامنه ای ، برق آسا زد به
صحرای كربلا و با تكیه به پیام سیزده
ماده ای نورز 1359 خمینی كه می گفت
گروه روشنفكران دانشگاه رفته اكثر
ضربات را به جامعه زده اند و چیزی كه
برای آنان مطرح نیست ؛ مردم اند ، نه
تنها دست و بال بنی صدر را بست ، بلكه
او را به موضع خود كشاند تا هم فرمان
حمله به كردستان را صادر كند، هم به
دانشجویان التیماتوم بدهد كه اگر فورا
دانشگاه ها را تخلیه نكنند ، از مردم
خواهد خواست وارد صحنه شوند . خمینی
هم ، همین تهدید را كرده بود كه عملی
هم شد . فرقش فقط این بود كه خمینی می
گفت « امت » و بنی صدر می گفت « مردم
» .
احكامی كه خامنه ای امروز در مقام «
امام » و « خلیفه مسلمین » صادر می
كند ، عین حكمی است كه روز جمعه بیست
و نهم فروردین 1359 در دانشگاه تهران
صادر كرد . آن جا هم آمریكا و اسرائیل
چاشنی تهدید بودند ، این جا هم –
بخصوص در همین چهارشنبه بیست و ششم
تیر ماه 1387 – چاشنی بحث تهدید
آمریكا و اسرائیل است ، اما شعار «
مرگ بر منافقین و كفار » كه با طنازی
های رهبر مورد تائید خردمندانه ! قرار
می گیرد ، جنبش های اجتماعی و كارگری
و اعتراض های گسترده ی توده ای و
مخالفان حاكمیت را ، با اسم مستعار «
منافقین و كفار » ، به عنوان هدف اصلی
دارو دسته ی خامنه ای كه جنگ حاكمیت
با توده های ستمدیده است ، تبلیغ می
كند ، منتها این بار در لوای عدالتی
كه به قول « رهبر » از عدل علی
برخاسته و برجامعه حاكم است .
در فروردین سال 1359، لحن به همین
تندی بود ، كلمات به همین شدت بودند،
منتها زرادخانه وارداتی ، استحكامات
امنیتی و سركوبگران آموزش دیده و
پروار شده ، دارای این حد وحجم نبودند
.
آن روز ، خامنه ای كه از عناصر مسلح
به پنجه بكس و چاقوی ضامن دار و زنجیر
و چماق برخوردار بود ، در نماز جماعت
محوطه ی دانشگاه تهران ، در كمال
آرامش و از موضع قدرت، دانشجویان
ایران را « قداره بند » و « ششلول كش
» به مردم معرفی كرد و گفت :
« ما نمی توانیم بگذاریم كه به بهانه
ی كار سیاسی ، عرصه ی مقدس دانشگاه
جولانگاهی برای قداره بندی و ششلول
كشی بشود . » ( شبیخون تاتارها ص 109
)
و درست مثل مراحل پیشرفت خود در جریان
تحكیم استحكامات امنیتی – پلیسی ،
تهدید كرد كه : «
اگر تا سه روز دیگر ( دانشجویان )
دفاترشان را تعطیل نكنند و آدم نشوند
، سركوب خواهند شد . »
خامنه ای می دانست كه فالانژها از
همان روز و همان لحظه ، تهاجم و تخریب
و سركوبی را آغاز خواهند كرد و با
پیام معكوسی كه می داد ، همین وظیفه
را هم حالی ی اوباش امام می كرد كه :
از همین حالا ، و پس از پایان نماز
جمعه ، بكوبید و به صغیر و كبیر شان
رحم نكنید . منتها، سعی می كرد به
پیام معكوس خود جامه ی رسمی بپوشاند
كه شما نمازگزاران سر خودعمل نكنید
( یعنی بكنید ، ) و بگذارید مقامات
مسئول اقدام كنند ، ( یعنی معطل
مقامات مسئول نشوید . ) :
« من از شما مردم می خواهم سرخود عمل
نكنید و بگذارید پس از پایان مهلت سه
روزه ، نهادها و مقامات مسئول در جهت
برچیدن دفاتر دانشجویان اقدام كنند .
» ( همان ماخذ. )
دوازده و ده دقیقه بعد از ظهرفروردین
1359 ، خامنه ای حكم غیر مستقیم امام
را به اوباش اعلام كرد و سه ساعت بعد
، اوباش امام كه حالا هركدام برای خود
وزیر و وكیل و قاضی و استاندار و
فرماندار و صاحب شركت و رئیس جمهوری و
سرداری شده اند ، با پنجه بوكس و چاقو
و چماق و ساطور و قمه ، ریختند به جان
دانشجویان و مردم حامی آنان و حالا
نزن ، كی بزن . و دانشگاه های ایران
را به خون كشیدند و به بهانه انقلاب
اسلامی بستند .
لحن امروز خامنه ای ، و عملكرد 29
ساله ی اسلامیست ها ، تكامل همان 29
فروردین است كه با خریدن بزرگترین
انبار مهمات خاورمیانه ، بسا هارتر و
برهنه تر و گسترده تر شده است . والا
كه شعار « مرگ بر آمریكا و مرگ بر
اسرائیل » چه ربطی می تواند با « مرگ
بر منافقین و كفار » داشته باشد .
ربطش این است كه در ذهن خلیفه مسلمین
و پیروان پول در جیب و جان بر كف او ،
همان مفهوم و قصدی وجود دارد كه از 29
سال پیش به این سو وجود داشته است .
برای چپاول دارائی های مردم و هرگونه
معامله و مراوده ی خارجی ، فضای داخلی
باید مرعوب شود . فضای داخلی ، بدون
مرگ برای مخالفان ، هموار نخواهد شد .
زمان گذشته ، به قول ت. س الیوت شاعر
نامدار دهه های اول قرن بیستم ، در
زمان حال و آینده تكرار می شود .
مخالفی نباید وجود داشته باشد كه
اسلامیست ها بتوانند هفته ی پیش موشك
پرانی كنند و امروز ، به موازات تهدید
متقابل نظامی ، با رئیس كمیسیون سیاست
خارجی اتحادیه اروپا و معاون سیاسی
وزارت امور خارجه ایالات متحده به
مذاكره بنشینند و رهبرشان ، در معركه
گیری ولادت علی ، بازی كلت و كیك را
كه از آمریكائی ها یاد گرفته ، به
اجرا در آورد و به مخالفان هم ، با
همان لحن 29 سال پیش ، تشر بزند كه
آدم شوید ، والا از این هم بیشتر
سركوب خواهید شد .
مضمون همان مضمون است ، شكل هم همان
شكل است ، منتها موقعیت به یمن
دلارهای نفتی مستحكم تر شده است .
* * * * *
رهبری اسلامیسم ؛ كه در مورد ایران
اشاره ام به خامنه ای است ، همیشه
ماموریت داشته كبریت را بكشد و حریق
ایجاد كند . بنا به تاریخ مدون صد سال
گذشته ، جریانی را كه انگلیسی ها و
وهابی ها، بنا به نظریه ی پان
اسلامیسم سید جمال الدین اسد آبادی
پایه اش را ریختند و از سال 1945
ایالات متحده زنجیر از پایش گشود و از
بنیادگرایان اسلامی در جریان جنگ سرد
ابزاری در مقابل كمونیسم ساخت ، همیشه
به نقش لعبتی در صحنه ایفای نقش كرده
كه سرشار از تابلوهای تمكین و معامله
پنهانی ، یا جنگ و خونریزی بوده است .
علاوه بر آن كه در مبانی قرار دادی
خود اسلام ، سازش ، یا درگیری ، تعریف
ها و عنوان های خود را دارند و ، مثلا
، دروغ مصلحت آمیز و تقیه را با زبانی
ریاكارانه و ظاهر اقناعی به خورد
پیروانش می دهد ، لعبت بازان اسلام
سیاسی كه انگلیسی ها و آمریكائی ها و
روسیه و فرانسه و آلمان باشند ، سر نخ
لعبت ها را در دست دارند و چنان تغذیه
و تربیت شان می كنند كه بتوانند در هر
مورد و از هر زوایه ای ، پیروان شان
را با منافع مقطعی ، یا استراتژیك
سرمایه داری جهانی ، سازمان دهی و
هدایت كنند .
یكی از این تدبیر ها و آموزش های
مستقیم و غیر مستقیم ، رسیدن به درجه
ی اجتهاد در دروغ گفتن است . صاحبان
سرمایه كه هرزمان به شكلی ، و با
بهانه هائی ، به تقسیم منابع و منافع
جهان میان خود می پردازند ، به رهبران
دست افزاری به نام اسلام سیاسی آموخته
اند كه چگونه با استفاده از جوهر
فلسفی و احكام دین و فرقه ی خود ، به
مردم دروغ بگویند . و دروغ را چنان تر
دستانه بگویند كه نزد پیروان شان عین
واقعیت جلوه كند . اگر چنین نتیجه ای
از دو آموزش موازی حاصل نشود ، سركوبی
و اخنتاق و توجیه و سازش و جنگ ،
تاثیر اجتماعی خود را از دست خواهند
داد .
استعمار گران كه در تكامل خود به
امپریالیسم برهنه ی امروزی ره برده
اند ، با استفاده از همان زمینه های
مذهبی و ساده اندیشی ملت های خود را
فریفته اند و به آنان دروغ گفته اند ،
كه اسلامی ها و بنیادگرایان اسلامی .
خامنه ای و سایر رهبران مذهبی ، با
استفاده از همین آموزش دو جانبه است
كه هم قادرند در میان پیروان خود دروغ
و ریا و سازش و جنگ و اخنتاق درونی را
توجیه كنند ، هم می توانند ظلم و ستم
را عین عدالت تحویل آنان بدهند و فقر
و ثروت را به ناف خدائی كه برای آنان
ساخته اند ببندند ، هم برای تغییر
سیاست های داخلی و خارجی ، ساده ترین
بیان را برای قلب واقعیت به میان توده
های نا آگاه ببرند .
نمونه دوم – اصل دروغ است
هر دو جریان مخرب و مهلك اسلام سیاسی
و امپریالیسم كه خالق و مرشد اصلی آن
است ، به قول هوارد زین استاد تاریخ
دانشگاه ماساچوست ، برخوش باوری مردم
سوار می شوند و بردریای ریاكاری می
رانند . عناصری چون جرج بوش و خمینی و
خامنه ای و حسن نصرالله و محمودعباس و
اسماعیل هانیه و پوتین و آنجلا مركل و
ساركوزی و بگیرید بروید تا طول و عرض
تاریخ زورگوئی و تجاوز و اختناق و ستم
سرمایه داری در مراحل مختلف تكاملی
خود ، همواره بر چنین دریائی رانده
اند و كسانی را كه حاضر نشده اند برای
آنان پارو بزنند ، زیر پا له كرده اند
.
خامنه ای در ایران همان كاری را می
كند كه سلف او خمینی می كرد . خمینی
همان كاری را كرد كه شاهان و امیران و
سران مذهبی و عشایر ایران با مردم
كردند . و جرج بوش هم ، همان وظیفه ای
را انجام می دهد كه اسلاف او – چه از
جمهوری خواهان ، یا دموكرات ها –
انجام داده اند . همه به مردم شان
دروغ گفته اند ، منتها در میان آنان ،
آدولف هیتلر اعتماد به نفس بیشتری در
دروغ گفتن داشت . ولی همان خطی را پیش
برد كه امروزه جرج بوش در جهان پیش می
برد و همان پاروئی را زد كه رهبران
اسلامی ، و اكنون در راس شان خامنه ای
و رفسنجانی و حسنی مبارك و سعودی های
شبه جزیره عربستان و اعوان و انصارشان
می زنند .
در نمونه ی ایالات متحده كه در صف اول
می راند و بقیه را هم وا می دارد كه
تندتر از پیش پارو بزنند تا نظم نوین
جهانی جا بیفتند ، اشاره هائی به «
چشم بندی های آمریكائی » هوارد زین ،
كه چشم بندی های « رهبر معظم انقلاب
!» و سایر رهبران اسلامی و اروپائی و
اسرائیلی و « دول تابعه ! » را تداعی
می كند ، ضروری است . این مقاله را ،
هم زمان با انتشارش در« پروگرسیو »،
صاحب این قلم به فارسی برگردانده كه
شاید دراین روزهای بحرانی تجدید چایش
ضروری باشد .
هوارد زین با تاكید بر این كه شواهد
فریب كاری و حیله گری دولت آمریكا در
مورد حمله به عراق ، با تاخیری هولناك
افشا شده است ، می پرسد : « باید از
خود بپرسم چگونه این همه انسان ، به
آن آسانی فریب خورده اند ؟ »
دین و مذهب آدم ها به جای خود ، اما
عین همین پرسش در مقابل كسانی قرار می
گیرد كه چه به عنوان فرد ، یا جنبش و
سازمان سیاسی ، در مقاطع مختلف به
آسانی در دام اسلامیست ها و
امپریالیست ها افتاده اند و هرگز از
خود نپرسیده اند كه امثال خامنه ای و
بوش ، از كدام عدالت حرف می زنند و
چرا باید انسان هائی كه طور دیگری فكر
می كنند ، مستحق مرگ و زندان و شكنجه
و تهدید آنان باشند ؟ و این كه آیا
لحظه ای خواسته اند از یقین مطلق
فاصله بگیرند و فكر كنند ادعاهای آن
كه او را رهبر خود می دانند ، با
واقعیت چه فاصله ی هولناكی دارد ؟ و
آیا لحظه ای به خود این حق انسانی را
داده اند كه فكر كنند بنا به چه منطقی
رهبر شان از آن سو با شلیك موشك و
تهدید ، بر تنور جنگ می دمد ، و از
سوی دیگر ، همین امروز با نماینده
رسمی طرف دعوا به مذاكره می نشیند تا
برسر بسته پیشنهادی چانه بزند و از آن
كه او را دشمن می نامد و فقط بنا به
آمار رسمی ، از سال 2000 تا كنون
صادراتش به ایران ده برابر شده است ،
امتیاز بگیرد ؟ یعنی معامله تا حد
ویرانی ، یا مردم فروشی و معاملات و
مراودات آشكار و پنهانی، منطق بی اساس
و زبونانه حكومت های ضعیف و مزدور
نیست ؟
هوارد زین می نویسد كارگزاران رسانه
های خبری ایالات متحده هم – درست مثل
شهروندان عادی – به هیجان در می آیند
و از جنگ پشتیبانی می كنند . آیا این
پرسش ، در مقابل رسانه های خبری ایران
هم – جز موارد كاملا استثنائی – قرار
نمی گیرد ؟ و مردمی كه مثلا روزنامه
كیهان را می خرند ، نباید فكر كنند كه
سردبیر آن حسین شریعتمداری ، مشاور
همان رهبری است كه دروغ را با استفاده
از هیجان بخش هائی از مردم ، به عنوان
واقعیت جا می زند ؟
هوارد زین در رابطه با آمریكا می گوید
:
« ... به نظر من دو دلیل اساسی وجود
دارد كه عمیقا بر می گردد به فرهنگ ما
آمریكائی ها . این دو علت اصلی ، آسیب
پذیر بودن مطبوعات و شهروندان ما را
چنان تنظیم می كند تا دروغ هائی را
باور كنند كه منجر به كشته شدن ده ها
هزار انسان می شود . اگر این دو دلیل
اساسی را درك كنیم ، بهتر می توانیم
از خود در مقابل فریبكاری ها و دروغ
ها محافظت كنیم ...
« ... یكی از این علت های فرهنگی ،
مربوط می شود به ابعاد و اهمیت زمان
كه در چشم انداز تاریخ ما غایب است .
دلیل دیگر ، بر می گردد به ابعاد و
اهمیت فضا و فرصت ، یعنی ناتوانی ما
در فكر كردن خارج از چهار چوب های
ناسیونالیستی كه برای ما ساخته اند .
ما را در حصاری از عقاید متكبرانه و
پر از نخوت و خودخواهی گذاشته اند كه
به ما می گوید این كشور – ایالات
متحده – مركز جهان است ، فضیلتی
استثنائی دارد ، ستودنی است و عالی
ترین فرهنگ است ... »
اگر به جای « چهار چوب های
ناسیونالیستی » بگذارید « چهار چوب
های اسلامی كه از مایه های
ناسیونالیستی هم ، بنا به فرصت طلبی
های مقطعی ، سوء استفاده می كند ، »
نتیجه گیری بحث ما در نمونه ی دوم ،
درست به نقطه ای می رسید كه از كتاب
ولایت فقیه خمینی در سال 1356 شروع
شد، به حاكمیت او در سال 1357 ره برد
و به فلاكت بارترین زندگی مردم ایران
كه یكسره دروغ می شنوند و مورد وسیع
ترین انواع آزار واذیت قرار می گیرند
، منجر شد . رهبران اسلامی حاكم
برایران هم ، چه با كلمات كتاب ولایت
فقیه خمینی ، یا گفتار و عمل او در
حاكمیت ، و چه با كلمات سیدعلی خامنه
ای و عوامل او ، یا عمل این جمع ، در
حالی كه ظلم و ستم و بیداد و تحمیق را
از هر خط واقعی و مفروضی گذرانده اند
، ادعا می كنند كه ایران اسلامی مركز
جهان است ، این اسلام باید جهانی شود
، این شیوه ی رفتار فضیلتی استثنائی
دارد و در مردمی بودن و عدالت و «
كرامت انسانی » ، ستودنی و عالی ترین
ارزش است . اگر دروغ حناق بود كه الان
باید هر دو طرف قضیه كه در واقع جبهه
ی واحد ضد انسانی را تشكیل می دهند ،
دیرگاهی پیش از این خفه شده باشند .
هواردزین ، با دلیل و مدرك ، وبی آن
كه تفاوتی میان دو حزب حاكم برجامعه
آمریكا قائل شود ، دست كم از پرزیدنت
« پولك » كه در سال 1846 با دروغ گفتن
به مردم آمریكا علیه مكزیك جنگید تا
نیمی از خاك آن كشور را مال خود كند ،
تا مك كینلی كه در سال 1898 به ملت
دروغ گفت كه می خواهد برای رهائی مردم
كوبا از سلطه ی اسپانیائی ها به آن
كشور لشكر كشی كند ، و هری ترومن و
جان كندی و رونالد ریگان و بوش پدر و
بوش پسر را ، روسای جمهوری می داند كه
با دروغ گفتن به مردم خود ، به جنگ
ملت های ضعیف رفته اند و فقط كارگزار
شركت های آمریكائی و حافظ منافع
سرمایه داری بوده اند ، نه آزادی بخش
:
« ... همه ی روسای جمهوری در مورد
ویتنام دروغ گفته اند : – كندی در
مورد توسعه ی تعهد ما در آن منطقه ،
جانسون در باره خلیج تونكین ، نیكسون
در مورد بمباران سری كامبوج ، و جملگی
شان در این ادعا كه می خواهند ویتنام
جنوبی را از كمونیسم خلاص كنند – ،
واقعیت این بود كه می خواستند ویتنام
جنوبی را در دهنه ی قاره آسیا مال خود
كنند ...
« ... رونالد ریگان دروغ می گفت كه
تجاوز به گرنادا به این جهت بود كه
ایالات متحده را تهدید می كرد ...
« ... بوش پدر ، در مورد تجاوز به
پاناما كه به كشته شدن هزاران شهروند
عادی انجامید دروغ می گفت ...
« ... بوش پدر ، دوباره در سال 1991
در باره دلیل حمله به عراق دروغ می
گفت كه می خواهد از حق حاكمیت كویت
دفاع كند . هیچ ساده دلی می تواند
باور كند كه قلب بوش به خاطر اشغال
كویت از طرف عراق زده باشد ؟ دلیل
واقعی این بود كه آمریكا می خواست از
دارائی های نفتی غنی خود در خاورمیانه
دفاع كند ...
« ... با نگاهی گذرا به سیاهه ی این
دروغ هائی كه برای توجیه جنگ ها ساخته
می شدند ، كسی می تواند دروغ های بوش
جوان تر را در مورد دلایل تجاوز به
افغانستان و عراق باور كند ؟ ...
نتیجه گیری هوارد زین ، مشمول ایران و
همه ی كشورهای تحت ستم حكومت های محلی
و جهانی می شود :
« ... اگر ما شهر وندان به این درك و
دریافت نائل شویم كه آن بالائی ها ،
از رئیس جمهوری گرفته تا كنگره و
دادگاه عالی و همه ی موسسات و
نهادهائی كه تظاهر می كنند مردمی
هستند ، علایق و انتظارهای ما مردم را
نمایندگی نمی كنند ، به این واقعیت می
رسیم تا در مقابل سرنوشت دروغینی كه
برای ما رقم می زنند ، بره ای بی دفاع
باقی نمانیم ...»
آیا ما مردم ایران كه دست كم از اول
فروردین ماه 1359 ، تا چهارشنبه بیست
و ششم تیرماه 1387، تهدید و توبیخ و
توهین و زندان و شكنجه و اعدام های
عنان گسیخته و ضرب و شتم خیابانی و
تعقیب و مراقبت و همه ی آثار و عوارض
فاشیسم اسلامی و چشم بندی های
اسلامیست ها و چپاول ها و دروغ هاشان
را تجربه كرده ایم و سه نسل قربانی
جلادان شده ایم و هفتاد و پنج در
صدمان زیر خط فقر زندگی می كنیم و از
حداقل حقوق انسانی محروم مانده ایم ،
نباید به درك مورد تاكید هوارد زین
برسیم كه این نظام منافع مردم ایران و
عدالت را نمایندگی نمی كند ؟!
نظام ریاكار ، عوام فریب ، چپاولگر و
دروغگوی فقاهتی كه رهبرش هنوز حق به
جانب معركه می گیرد ، كدام عدالت و
كدام علی و مساوات مورد ادعای خامنه
ای را نمایندگی می كند كه پس از بیست
و نه سال كشتار و آزار و اذیت دگر
اندیشان ، هنوز سخن از مرگ بر
دگراندیشان می گوید و شمشیر پشت شمشیر
از غلاف بیرون می كشد ؟ آیا ما مردم
به هیچ نشانه ای بر نخورده ایم كه این
حاكمیت علاوه برآن كه با چنین وقاحت
فقاهتی دروغ می گوید ، سیاست های
خارجی و منافع سرمایه داران داخلی و
خارجی را نمایندگی می كند ، نه منافع
مردم ایران را كه خامنه ای آنان را
حامی خود قلمداد می كند ؟
یعنی ، حتی با تماشای این معركه گیری
ها و زد وبندها و ماله كشی ها ، به
این نتیجه نرسیده ایم كه بنا به درك
عملكرد بالائی ها ، بگوئیم مرگ یك بار
و شیون یك بار ، تا بره ای بی دفاع
باقی نمانیم ؟!
بیست و نهم تیر 1387آ