back

Print

Topto Chapter

 

     به نقل از شماره 25 نشریه دانشجوئی بذر

www.bazr1384.com

پايان يک دوره

افشين کوشا

[1]

شواهد نشان از آن دارد که دوره ای از حيات جنبش دانشجويی ـ بويژه بخش چپ آن ـ به پايان رسيده و اين جنبش در آستانه ورود به دوره ديگری است. 

وقايع سياسی چند ماهه اخير، بويژه هجوم ماموران وزرات اطلاعات به جنبش دانشجويی و دستگيری چند ده تن از فعالين چپ دانشگاه، زنگ پايان اين دوره بود. دورانی که مشخصه اش نوپايی و جوانی اين جنبش بود. جنبشی که بر متن شکست سياسی دوم خردادی ها برآمد يافت و سعی کرد پرچم آمال و آرزوهای ستمديدگان جامعه مشخصاَ طبقه کارگر را در صحن دانشگاه و در سطح جامعه برافرازد. به پشتوانه تلاشهای شبانه روزی و خستگی ناپذير رفقايی که نويد آينده بودند، اين جنبش از عمق و گستره قابل توجهی برخوردار شد، تا بدان حد که حاکميت نتوانست آنرا ناديده انگارد و سبعانه و زبونانه به رويش خنجر کشيد.

مانند هر جنبش جوان و نوپايی، اين جنبش از محدوديتها و ضعفهای معينی برخوردار بوده و هست. شکاف تاريخی ميان نسل جديد چپ و نسل قبلي، يک عامل مهم وجود اين محدوديتها و ضعفها است، شکافی  که به واسطه سرکوب های بی وقفه رژيمهای حاکم ايجاد شده و متاسفانه به يکی از ويژگيهای مهم تاريخ چپ ايران بدل شده است. در چنين فضايي، جنبش چپ دانشجويی می بايست بدون هراس از دشمن و با اتکا به توان خود به پا می خواست، راه رفتن می آموخت و تجربه کسب می کرد، از تاريخ چپ و گرايشات مختلف درون آن شناخت کسب می کرد، انتخاب می کرد و با گذر از موانع گوناگون راهگشايی می کرد.

اما بستر و فضايی که اين جنبش از بطن آن بيرون آمد مهمترين ضعف و محدوديت آنرا نيز رقم زد. زهری که دوم خرداديها طی دهه اخير به بدنه جنبش دانشجويی تزريق کردند، اين جنبش را با رفرميسم، علنی گرايی و قانونی گرايی مسموم کرد. اگر چه بخش چپ دانشجويی در اهداف و مضمون سياسي، گسست مهمی از دوم خرداديها را  نمايندگی می کرد اما اين گسست به روشها و اشکال مبارزاتی تسری نيافت و اين نقطه ضعف به چشم اسفنديار اين جنبش بدل شد. درنتيجه نتوانست در مقابل اولين يورش جدی دشمن تاب آورد. بدون جمعبندی از اين مهم نمی توان، ضربات وارده را ترميم و ادامه کاری چپ در دانشگاه را تضمين کرد.

[2]

عبور از يک دوره به دوره ديگر نمی تواند با بحران يا عدم تعادل همراه نباشد. اين خصلت تمامی دورانهای گذار است: گذر از عدم تعادلها و دست يابی به تعادلهای جديد. کمتر رفيق فعالی هست که در ذهنش با سئوالاتی در مورد دستگيريهای اخير، نحوه برخوردها و درسهای آن و مهمتر از آن چگونگی ادامه فعاليتها کلنجار نرود وبه دنبال پاسخهای صحيح نباشد.

شرايط امروزی دشواريهای خود را داراست اما هيچ مشکلی نيست که راه حل نداشته باشد. وجود بسياری از مشکلات طبيعی است. هر جنبشی در روند تکاملی خود با تند پيچ هائی روبرو می شود که در برخورد به آنها عکس العمل های متفاوتی بروز خواهند کرد. هر ناکامی يا شکست موقتي، عوارضی ببار خواهد آورد،  برخوردها متفاوت خواهد بود، جنبش با درجات متفاوت ضعف و مقاومت در مقابل مشکلات و فشارها روبرو خواهد شد. برخی در مقابل مشکلات و فشار پا پس می کشند و از فعاليت کناره گيری می کنند، برخی دچار عقب گرد و پشيمانی می شوند، برخی نااميد می شوند و برخی تا به آخر مقاومت می کنند و با تکيه بر جهان بينی علمی چشم در چشم واقعيات عينی دوخته و بسوی آينده ره می گشايند. بدون کسب چنين تجاربی هيچ جنبشی آبديده نخواهد شد. اگر بخش چپ جنبش دانشجويی با اتکا به خرد جمعی بتواند به جمعبندی صحيحی از تجارب  اخير دست يابد و آنها را در مبارزه امروز و فردای خود بکار بندد می تواند به آبديدگی کل جنبش دانشجويی ياری رساند.

در مقطع کنونی، تشخيص مسائل اصلی و توجه به آنها از اهميت بسزايی برخوردار است. بايد اذهان را بر مسائل کلان و کليدی مربوط به مشی حاکم بر جنبش تمرکز دهيم و گرايشاتی را که در ضعف و شکنندگی جنبش نقش کليدی داشته و دارند، نقد کنيم. ويژگی مشترک اين گرايشات کم بهايی به دشمن، علنی گرايی افراطی و عدم تبليغ گسترده ايدئولوژی و ارزشهای انقلابی چون مقاومت در مقابل دشمن و فداکاری در نبردهای گوناگون تحت عنوان "درک چريکي" و "قهرمان پرستی" بود.(1)  زمانی که ما دچار توهم نسبت به دشمن باشيم و اعمال پليدش را به انداه کافی جدی نگيريم، و ندانيم که برای شکست اين اعمال، نياز به فداکاری و از خودگذشتگی بسيار داريم، چگونه می توانيم خود را برای نبردهای مهم آماده سازيم. آيا زمان آن نرسيده که با چنين گرايشات غلطی مرزبندی کنيم؟

هنوز برخی از فعالين چپ دانشگاه فکر می کنند رعايت مخفی کاری موجب بالا رفتن "هزينه" مبارزه و همچنين جدايی ما از مردم خواهد شد. يا تصور می کنند که مخفی کاری فقط مختص احزاب و سازمانهای سياسی برانداز است نه جنبش دانشجويی. اين امر قبل از هر چيز بيان درک محدود از اهداف سياسی کوتاه مدت و بلند مدت جنبش دانشجويی، رابطه اش با حاکميت و همچنين ربط اشکال گوناگون فعاليتهای علنی و مخفی با اين اهداف است.

تجربه دستگيريهای اخير نشان داد که عدم رعايت مخفی کاری، عامل اصلی بالا رفتن "هزينه" مبارزه در اين دوره بود. ماموران امنيتی از مدتها قبل با تحت نظر قرار دادن فعالين علنی، و اطلاعاتی که از فعاليتهای آنان کسب کرده بودند، هم تعداد بيشتری را بازداشت کردند و هم به پرونده سازيهای سنگين تری عليه دانشجويان دست زدند. رعايت پنهانکاری فقط مختص اهداف "براندازانه" نيست. هر جنبش توده ای که در تضاد با حاکميت قرار دارد مجبور است که برای دستيابی به اهدافش قوانين پنهانکاری را رعايت کند. اين امر حتی در کشورهای غربی که دمکراسی بورژوايی بر آنها حاکم است نيز صدق می کند چه برسد به کشورهايی چون ايران که مردم از ابتدايی ترين حقوق سياسی خويش محرومند.

برای مثال حتی در فرانسه در جريان عبور مشعل المپيک از اين کشور و در اعتراض به نقض حقوق بشر در تبت توسط دولت چين فعالين گزارشگران بدون مرز که يک تشکل قانونی و ليبرالی است 24 ساعت قبل از اجرای فعاليتهای اعتراضی تمامی تلفنهای خود را قطع کردند تا مبادا پليس از برنامه های آنان اطلاعی کسب کند و مانع اجرای شان شود. تازه اين در شرايطی است که دولت فرانسه بدليل پيشبرد رقابتهای سياسی اقتصادی خود با دولت چين چشم خود را بر اينگونه فعاليتهای اعتراضی بسته بود و چندان سختگيری نکرده بود. هيچ جنبش جدی نمی تواند برای تحقق اهداف عادلانه خود ـ حتی محدودترين آنها ـ بر آشتی ناپذيری اهدافش با اهداف حاکميت چشم بندد.

وانگهی آنچه که بطور واقعی مانع پيوند فعالين با مردم می شود، علنی گرايی افراطی است. به محض اينکه دشمن احساس کند که فعالين يک جنبش قادرند تعداد گسترده ای را بدور خود گردآورند، اولين و فوری ترين اقدامش دستگيری اين فعالين است تا مانع از چنين گسترشی گردد. تجربه دستگيريهای اخير يک بار ديگر اين امر را ثابت کرد.

عدم رعايت مخفی کاری در کشور ما تحت عنوان پيوند با مردم، گذاشتن هرم بر نوک آن است. حال آنکه

هرم بايد بر قاعده اش قرار گيرد تا بتوان به معنای واقعی مانع جدايی از مردم شد. اساس پنهانکاری به خاطر آنست که بتوانيم خود را از گزند دشمن حفظ کنيم تا امکان آن فراهم شود که با تعداد وسيعتری رابطه برقرار کنيم. پنهانکاری يک فن است که حاصل تجربه قرنها مبارزه طبقاتی است. اصول اين فن را بايد آموخت و ماهرانه آنرا تحت شرايط خاص بکار بست. (2)

تجارب تاريخی نشان می دهد که تنها با رعايت مخفی کاری و تلفيق درست فعاليت مخفی با فعاليت علنی است که می توان ادامه کاری يک جنبش را حفظ کرد و به توده ای شدن آن ياری رساند. تجربه سالهای چهل در جنبش دانشجويی ايران يک نمونه درخشان است. تحت ديکتاتوری شاه محافل دانشجويی چپ با رعايت مخفی کاری از يکسو خود را حفظ می کردند و از سوی ديگر گسترده ترين مبارزات توده ای را سازمان می دادند که برجسته ترين آن تظاهرات بزرگداشت چهلم زنده ياد تختی در سال 1347 و اعتراض به افزايش قيمت بليط اتوبوس در سال 1348 بود. يا با ايجاد و تکيه بر سازمانهای توده ای مانند "سازمان صنفی دانشجويان پلی تکنيک" نفوذ خود را در ميان توده های دانشجو گسترش می دادند. از دل اين تجارب ارزشمند بود که سازمانهای انقلابی مبارزی سر بلند کردند که نقش مهمی در تاريخ مبارزه طبقاتی ايفا کردند.

اين امر زمانی امکان پذير شد که قبل از هر چيز هرم از نظر سياسی  به روی قاعده اش قرار گرفت. بدون گسست جدی و تعيين کننده جنبش دانشجويی از مشی رفرميستی حاکم بر جنبش سياسی در سالهای 42 – 1339 اين امر ميسر نبود.   

[3]

اگر چه ضرورت گذر از يک مرحله به مرحله ديگر عمدتاَ در حيطه تغيير روشهای فعاليت خود را منعکس می کند، اما اين ضرورت ناظر بر تغييرات مهمی که در روندهای سياسی جامعه صورت گرفته نيز هست. تغييراتی که تاثيرات مستقيم و بلاواسطه ای بر وظايف سياسی فعالين چپ دارد.

حاکميت به خاطر وضعيت بحرانی جامعه هر چه بيشتر به سرکوبگری عريان رو آورده است. اگر زمانی در هراس از حمله نظامی آمريکا می خواست نيروهای چپ را به زير پرچم دفاع از جمهوری اسلامی بکشاند، ديگر اين مسئله فوريت و اهميت چندانی برايش ندارد. هم به دليل محدوديتهای آمريکا در حمله نظامی به ايران و مذاکرات و زد و بندهائی که جريان دارد و هم به خاطر اينکه چپ ـ بويژه در در دانشگاه -  پرچمدار صدای سوم شد و قاطعانه به امپرياليسم امريکا و جمهوری اسلامی نه گفت.

جناح حاکم شمشير از رو بسته است اما در متن بحرانهای ملی و بين المللی هر لحظه می تواند از برائی شمشيرش بطور جدی کاسته شود تا به جائی که ديگر نتواند مانند سابق حکومت کند. امری که حتی از چشم محافظه کارترين شخصيتهای ملی مذهبی مانند ابراهيم يزدی دبير کل نهضت آزادی پنهان نمانده است. (3)

بی جهت نيست که ملی مذهبی ها بر تحرکات ايدئولوژيک سياسی خود در جامعه افزوده اند. آنان در تدارک آنند که با استفاده از اهرمهای مختلف، نفوذ از کف رفته خود را در ميان دانشجويان بازيابند. بويژه اينکه بخشهايی از اصلاح طلبان حکومتی به دليل آبروباختگی مفرط  امروزه ترجيح می دهند که پشت اصلاح طلبان غير حکومتی پنهان شوند و از طريق آنان اهداف خود را به پيش برند. از همين رو، بخش چپ دانشگاه نبايد در افشای نيروهای ملی مذهبی تعلل به خرج دهد. اين نيرو تاريخا نقش مخربی در تکامل مبارزات مردم ايران ايفا کرده است؛ اگر چه هيچگاه قادر به ايفای نقش مستقل در مبارزه طبقاتی نبوده و نيست، اما نقش مهمی در جوش دادن ائتلافهای سياسی ارتجاعی داشته است. ويژگی اصلی اين نيرو آنست که در مواقع بحرانی به ميدان می آيد تا مانع از وارد آمدن ضربات جدی به نظم کهن شود. ملی مذهبی ها هميشه راه  را برای قدرت گيری نيروهای قدرتمند ارتجاعی در صحنه باز کرده اند. فعالين چپ نه تنها بايد نقش سياسی اين نيرو را افشا کنند، بلکه بايد از نظر ايدئولوژيک نير به مقابله با آنان برخيزند. ملی مذهبی ها به انحا مختلف تلاش دارند بار ديگر مذهب را در ميان دانشجويان رواج دهند. تکيه بر ايدئولوژی مذهبی از سوی آنان پايه سازشکاريها و تسليم طلبی های تاريخی شان در حيطه سياست بوده است. بدون توجه به نبردهای ايدئولوژيک، نمی توان کارزارهای سياسی خود را با موفقيت به پيش برد. هر گونه کم بهائی به اين مسأله به معنای خلع سلاح توده های وسيع دانشجو در مقابل تبليغات ايدئولوژيک نيروهای طبقاتی ديگر است. اين اشتباهی بود که چپ در دوران انقلاب 57 بدان دچار شد و تکرار آن فاجعه بار خواهد بود.

[4]

دوره قبل زمانی به پايان می رسد که عليرغم بازداشتهای وسيع، ما شاهد گسترش مبارزات اعتراضی دانشجويان در شهرهای مختلف هستيم. حاکميت قادر به پيشبرد سرکوب همه جانبه و مرعوب کردن همه بخشهای مردم نيست. اين ضعف درمان ناپذير حکومت در شرايط کنونی است. دستگيريهای گسترده فعالين طيف چپ دانشجويی از آنرو است که گردانندگان جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی می دانند که نارضايتی های توده های دانشجو و بطور کلی مردم ايران همچون انبار باروتی است که هر آن می تواند منفجر گردد و تنها با دور نگه داشتن  چاشنی های آگاه و انقلابی از اين انبار باروت است که می توان لحظه انفجار را به تعويق انداخت. بدون شک گسترش هر چه بيشتر مبارزات دانشجوئی به اشکال مختلف از مختصات سياسی دوران جديد است. اينکه فعالين چپ بتوانند نقش درخوری در اين مبارزات ايفا کنند وابسته بدان آنست که ضرورتهای زمانه را درک کنند، از دوره ای که گذشت آگاهانه جمعبندی کنند و به استقبال دوران جديد بروند. اينکه دوره بعدی چگونه رقم خواهد خورد منوط به بکاربستن درسهای دوره قبلی و انجام وظايفی است که دوران جديد طلب می کند.

توضيحات

1 – برای بحث بيشتر در اين زمينه به مقاله "جوانان، سرمشقها و قهرمانی ها" در شماره 24 نشريه بذر رجوع شود.

2 – نشريه بذر قصد دارد برای آشنايی با اصول پنهانکاری ستونی را به اين امر اختصاص دهد. از علاقمندان به طرح اين موضوع می خواهيم که با ما همکاری کنند.

3 – ابراهيم يزدی اخيراَ در سخنرانی اش در موسسه خاورميانه واشنگتن ابراز داشت که "سياستهای احمدی نژاد محکوم به شکست است و شکست وی مطمئنا يکی از آخرين گامها در تغيير آرايش سياسی در ايران است." وی اضافه کرد که  نارضايتی های عمومی و هرج و مرجهای اقتصادی می تواند گروههای حاکم را به اين جمعبندی برساند که بپذيرند که "ادامه وضع موجود ناممکن است."

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter