« همه با هم » زیر تیغ « فرهنگ امام
راحل »
فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
محمود احمدی نژاد ، در پیش پرد ه ی
نمایش سراسری « سالگرد رحلت امام !
»، همگنانش را جمع كرد و با شور
دراماتیك بچه حزب اللهی هاي كهنه كار
، معترض شد كه چرا پیروان چاق و چله ی
امامش برنامه ای گسترده نمی ریزند تا
« فرهنگ امام » را به جهانیان
بشناسانند و مثل یالانچی پهلوان نمایش
های خیابانی قدیم ، سعی كرد حاضران در
آن جلسه ، و از طریق دوربین های
تلویزیون های دولتی ، شنوندگانش را در
برابر این تكلیف مهم قرار دهد .
من از آن شنوندگان بودم ، و با
استفاده از ادبیاتی كه آن « فرهنگ »
ساخته است ، « دعوت ایشان را لبیك می
گویم ! »
شركای احمدی نژاد هم ، تمام دو هفته
را بر بوق كر كننده خود دمیدند كه «
فرهنگ امام » ، «انقلابی معنوی » كرده
كه به خلاف همه ی انقلاب های شناخته
شده ی جهان بوده است . حتی یكی از این
شركا ؛ چیزی مثل شركای سازمان سیا در
صدای آمریكا و رادیو فردا ، برای
تبلیغ ضرورت و رشد و بلوغ « فرهنگ
امام » ، كه همه ی نهادها و موسسات
رژیم پیشین را دست نخورده به «حوزه
معنوی » خود منتقل كرد ، دلیل آورد كه
چون زمینه های انقلاب ماركسیستی در
ایران موفق نشدند ، و اقدام به تحول
ملی به رهبری دكتر محمد مصدق هم به
جائی ره نبرد ، تنها « فرهنگ امام »
كه « ریشه در معنویت دینی داشت » ،
قادر بود در متن « متانت » و « صداقت
» خمینی با « استكبار داخلی و خارجی »
پنجه در پنچه افكند و فاتح از كار در
آید .
یكی از همین پامنبری هائی كه مثل
پامنبری های ام آی سیكس بریتانیا ، سی
آی ا ایالات متحده و موساد اسرائیل و
« ب ان د » ی فدرال آلمان و سایر
سرویس های جاسوسی ، نمی توانند خالی
از عنوان های « دكتر » و « استاد
دانشگاه » و « تحلیل گر سیاسی » و «
روزنامه نگار » و «نویسنده » و « شاعر
» و « هنرمند » و از این یاوه ها
باشند، تاكید كرد كه « امام از همان
آغاز فرمودند كه حرف ، حرف مردم است و
« میزان ، خود مردمند» بعد هم كه
برنامه پشت برنامه و راه پیمائی پشت
راه پیمائی و دلیل و برهان ، پشت دلیل
و برهان كه حاكمیت مبتنی بر « فرهنگ »
و « انقلاب معنوی » امام ، از دل مردم
در آمده است و لاجرم ، به دل مردم باز
می گردد. منتها نامی از ابزار باز گشت
كه گلوله باشد ، یا كابل برق بركف پا
و سنگسار زنان و حلق آویز كردن در
خیابان ها وتیر باران پشت بند چهار و
در استخر اوین و سالن های اكوستیك پشت
بند انفرادی اوین و گوهر دشت و عادل
آباد و دیزل آباد و آن همه زندان
آشكار و مخفی دیگر ، نبرد . و به
صراحت ؛ همان گونه كه صاحب آن « فرهنگ
» می گفت ، فقط حزب اللهی ها و پیروان
امام را مردم دانست ، و نه سایرین را
. بنابراین ، آن چه در سی سال گذشته
بر اسلامیست های حاكم و پیروان و
عاملان و جیره خواران ایشان رفته است
، معرف و مبین آن «میزان » است كه «
مردم » باشند ، آن چه بر غیر از آنان
رفته است ، مشمول تعریف « میزان مردم
اند » نمی شده و هرچه بوده ، در بستر
«فرهنگ امام » كه به فرموده ی احمدی
نژاد باید از مرزهای ایران هم بگذرد و
برجهان چیره شود ، قرار نمی گرفته است
.
این مقدمه را بدان سبب آوردم كه نمی
شود « تكلیف » ی را كه از دفتر « آقا
» با كلمات رئیس حمهوری ایشان برای
ما معین شده است ، انجام ندهیم ، گیرم
كه در دهه ی گذشته ، خروارها از این «
فرهنگ » قابل صادرات ، آن « انقلاب
معنوی » و عوارض آن نوشته اند و گفته
اند و در میدان های ایران و جامعه ی
پنج میلیونی خارج از كشور؛ كه به خلاف
نتیجه گیری های آقای ناصر زرافشان
تفكیك ناپذیرند ، فریادش را با قلم و
قدم سر داده اند .
« فرهنگ امام » كه هر آنچه را در كتاب
ولایت فقیه و توضیح المسائل و
سایرآثار كتبی و شفاهی خود به رشته
تحریر در آورده ، « صادق » انه بوده
اند ، به لحاظ سابقه و ریشه ی تاریخی
، در كتاب بازی شیطان رابرت دریفوس (
به ترجمه ی صاحب این قلم ) نتیجه ی
بلافصل پان اسلامیسم سید جمال الدین
اسدآبادی تعریف شده است كه در سال
1928 ، به كوشش معماران سیاسی و اسلام
شناسان بریتانیا ، در جریانی هولناك
به نام اخوان المسلمین سازماندهی شده
است . این كتاب، با سند و مدرك و
تحقیقی جامع ، ثابت می كند كه
بریتانیا در مقام قدیمی ترین كارخانه
فرقه سازی از دین اسلام ، سرانجام پی
می برد كه ساختن فرقه های مذهبی و
تامین قدرت برای آنان ، تنها راه
تامین منافع استعماری در خاور میانه ،
ترسیم جغرافیای جدید با هدف ایجاد
تعدد مراكز قدرت اسلامی ، و بازی كردن
با زمینه های ذهنی مردم این منطقه
برای آشفته نگه داشتن اوضاع آن ، و
بالا و پائین كشیدن فتیله ی جدال و
تنش در آن است . به صورت ساده تر ،
استعمارگرپیر باید وسیله ای برای حفظ
موجودیت خود كه میخ آن را از سال 1701
در شبه جزیره عربستان كوبیده بود ، در
اختیار می داشت كه مذهب هرم اصلی آن
وسیله بود و سران عشایر و ارتش های
دوران های مختلف و شاهان و امیران ،
در مقام دست افزاران بعدی ، حول همین
محور انجام وظیفه می كرده اند . بعد
هم كه رسانه های خبری به صورت آن روزی
پدید آمدند و تا صورت امروزی متحول
شدند ، عمدتا در اطراف همین وسیله
خیمه زدند .
رابرت دریفوس ضمن تحقیق در تحول این
رابطه ، اولا ثابت می كند خمینی وارث
بلافصل سید جمال الدین اسدآبادی بوده
كه خود اسدآبادی ، هم مامور سرویس
جاسوسی بریتانیا بوده ، هم برای سرویس
های جاسوسی فرانسه و روسیه و هندوستان
و تركیه عثمانی كار می كرده ، و اساسا
برایش فرقی نمی كرده كه متاعی به نام
پان اسلامیسم را به كدام كشوری بفروشد
؛ حالا مقام و منصب او در دربار قاجار
پیشكش . سلسله ی پس از اسدآبادی كه
اخوان المسلمین را به وسیله وهابی های
ساخت انگلیس ، و با كمك های مستقیم
بریتانیا تشكیل دادند ، از حسن ال بنا
گرفته تا محمد عبدو و سعید رمضان ،
كه مدام به لحاظ نیروئی و مالی و
بانكی و نظامی در كشورهای اسلامی
توسعه می یابند ، از بالا تا پائین
ماموران انگلیسی بودند .
بنا به اسناد این كتاب ، روحانیون و
علما و مجموعه ی عمامه داران مقیم نجف
، در فهرست حقوق بگیران انگلیس بودند
و مواجب شان هم از محل موقوفات
هندوستان كه در تسلط انگلیسی ها بود ،
پرداخت می شد .
در دهه های چهل و پنجاه میلادی ،
نماینده اخوان المسلمین در ایران آیت
الله ابوالقاسم كاشانی بود و دستیارش
آخوند جوانی به نام روح الله موسوی
خمینی . این كتاب ، و فصل پنجم كتاب
براندازی تحقیق جامع و مستند استیفن
كینزر كه ترجمه ی فصل هایش را به همین
قلم در سایت ها دنبال می كنید ، ثابت
می كند كه در عملیات آژاكس – عملیات
مشترك ایالات متحده و بریتانیا – به
فرماندهی محلی كرمیت روزولت علیه نخست
وزیر منتخب محمد مصدق ، و برای
بازگرداندن محمد رضا پهلوی به تاج و
تخت با هدف ایجاد اختناق و سركوبی
گسترده ، خمینی در مركز تظاهرات
سازماندهی شده به وسیله سازمان سیا
حاضر بود . یعنی كه در سال 1953 ،
خمینی – مثل ژنرال فضل الله زاهدی و
سردبیران بسیاری از روزنامه ها و بخش
وسیعی از نمایندگان خریداری شده مجلس
شورای ملی و اراذل و اوباشی به
سركردگی شعبان جعفری و برادران هفت
كچلان و دلالانی مثل برادران رشیدیان
و ... - ، در خدمت سازمان سیا می
خواست دولت ملی مصدق را ساقط كند تا
شاه را برگرداند . از قلم نیفتد كه از
سال 1945 ، ایالات متحده با بریتانیا
و وهابی ها در جریان اخوان المسلمین
شریك شد و به قول دریفوس ، بند از پای
اسلامی بنیادگرا گشود تا ادامه كار به
خمینی در حاكمیت سیاسی كشید .
در این حاكمیت ، ادامه ی نفوذ
بریتانیا و ایالات متحده و سازمان سیا
، كار را به رقابت برسر تسلط و شرایط
هولناك كنونی كشاند كه به قول میرزاده
عشقی « هنوز اول عشق است » و اگر
«فرهنگ امام » به قول احمد شاملو ، در
آغاز تكیه زدن براریكه ی قدرت سیاسی
دهانت را می بوئید ، مبادا گفته باشی
دوستت دارم ، بی درنگ دهان را به
گلوله بست ، نهضت زندان سازی به راه
انداخت ، و به زنان آزادیخواه ،
دانشجویان آگاه ، معلمان ستمدیده و
كارگران و سایر زحمتكشان چنان تاختی
برد كه با حیرت و نفرت انسان های
هشیار جهان رو به رو شد
این شیوه ، حكم مستقیم وغیر مستقیم
اربابان جهان به سركردگی ایالات متحده
است تا راهكاری برای سركوبی و متوقف
كردن جنبش های اجتماعی و كارگری در
كشورهای ضعیف ، یا مزدور فراهم آوردند
كه می تواند از مجرای رابطه های مختلف
بگذرد و صورت های گوناگون و گاه
فریبنده داشته باشد . مثلا بهشتی و
ابراهیم یزدی و چمران را در الجزیره
به ملاقات هنری كیسینجر بفرستید و بعد
سفارت خانه اش را بگیرید كه عقربه های
شناخت جامعه را گیج كند . یا ، در جنگ
هشت ساله با عراق ، از اسرائیل و بعد
مستقیما از ایالات متحده ، اطلاعات و
اسلحه و لوازم یدكی برای ابزارهای
جنگی بگیرید و فریاد « مرگ بر آمریكا
» و « آمریكا شیطان بزرگ است »
سربدهيد .
* * * * *
در اجرای حكم رئیس جمهوری ، اصلا فكر
كنید نویسندگانی كه نام بردم ، مثل
سایر محققان، در و بی در گفته اند و
غرض و مرض داشته اند تا « فرهنگ امام
» و « انقلاب معنوی » این پارازیت
تاریخی را – مثل سایر پارازیت های
تاریخی – مخدوش و آلوده كنند . آن چه
خودم دیده ام و نوشته ام و از خود
ایشان خوانده ام و می خوانم و سی سال
را لحظه به لحظه پشت سر دارم كه
«تفسیر به رای » و « تاویل » نمی
تواند باشد .
« فرهنگ امام » كه پایش به ایران
رسیده و نرسیده شمشیر اسلام را بر فرق
دانشجویان و كارگران و معلمان و احزاب
و سازمان ها و نهادهای مردم فرو آورد
، و درحالی كه خود با مغز متفكر
معماران سیاسی ایالات متحده و موساد و
لندن ، به صیغه ی ماضی نقلی چانه می
زده است تا امتیاز بگیرد و سر پیروان
خودش را هم شیره بمالد ، در كتاب
مشخصی به قلم خود او تعریف شده است .
در جوامع سرمایه داری ، ترفندهای خاصی
وجود دارد كه بخش هائی از مردم را كه
در مرحله ای از مبارزات اجتماعی به حق
انتخاب كردن و انتخاب شدن دست یافتند
، به پای صندوق های رای می كشند و اگر
در دوره ای تمایل جامعه به رای دادن
كمتر تر شد ، مثل حزب دموكرات (!)
ایالات متحده ، میان دو نامزد یك حزب
جنگ زرگری راه می اندازند تا با تزریق
شور و حرارت مصنوعی؛ و برای حفظ
موجودیت خود ، به تعداد رای دهندگان
اضافه كنند . مبارزات ! انتخاباتی
باراك اوباما و هیلری كلینتون ( كه
همسر دموكراتش در دوران ریاست جمهوری
خود بیش از هجده هزار بار به بهانه
برداشتن میلوسویچ شبه جزیره بالكان را
بمباران كرد ) ، از این قماش است .
اما ، به هر صورت ، برای حفظ ظاهر
قضیه هم كه شده ، نمایندگانی كه برای
مجلس انتخاب می شوند ، در رابطه ، یا
مجادله با رئیس جمهوری ، یا نخست وزیر
، قانونی وضع می كنند تا در دموكراسی
باسمه ای نوع خود ، مملكت را با آن
قانون اداره كنند . ماركسیست ها این
روش را قبول ندارند ، اما لیبرال ها
و نئولیبرال ها و اساسا روشنفكران
علم بوژوازی ، آن را قبول دارند . به
هر رو ، جامعه ای كه سوسیالیستی ، به
معنای انقلابی سوسیالیسم ، نباشد ،
دیرگاهیست كه با این روش كارش را پیش
می برد و مجبور شده است در نتیجه
مبارزات طولانی جنبش های اجتماعی و
كارگری ، حداقل هائی از حقوق اجتماعی
را به رسمیت بشناسد كه این حداقل ها ،
در مجموعه قانون تدوین می شود .
« فرهنگ امام » اما ماركسیستی نیست .
امام نه تنها دشمن ماركسیسم و كمونیسم
و سوسیالیسم و سكولایسم و ناسیونالیسم
و آن حداقل هاست ، بلكه از صندوق رای
یالانچی پهلوان ساخته است . و به همین
دلیل هم هست كه در تعبیر رایج ، دگر
اندیش را بر نمی تابد .
فرهنگ امام » تعریفی از « مجموعه
قوانین » می كند كه از قرن هجدهم ، در
جوامعی كه در بستر بوژوازی رشد كرده
اند ، كاملا غیر عادی و غیر متعارف
است . « فرهنگ امام » كه ماركسیستی و
كمونیستی و سوسیالیستی نیست ، سرمایه
داری و مالكیت خصوصی برابزار تولید، و
در نهایت مناسبات آن را ، بنا به كتاب
راهنمای خود قرآن ، قبول دارد ، پس
معمولا باید كارت قوانین مربوط به آن
را هم بازی كند . اما « فرهنگ انقلاب
معنوی » او ، كارتی را تبلیغ و بازی
می كند كه در قانونمندی های جوامع
سرمایه داری ، حالا چه پیشرفته ، یا
سنتی ، نمی گنجد . معلوم نیست این «
فرهنگ » را باید در مقابل فرهنگ
ماركسیستی گذاشت ، یا در مقابل فرهنگ
علم بورژوازی .
این « فرهنگ » كه چندین دوره ی تاریخی
از انسان معاصر عقب تر است ، در صفحه
26 مانیفست خود به نام ولایت فقیه ،
زیر عنوان «دلایل لزوم تشكیل حكومت »
، و با تیتر فرعی « لزوم موسسات
اجرائی » می گوید :
« مجموعه قوانین ، برای اصلاح جامعه
كافی نیست . برای آن كه قانون مایه
اصلاح و سعادت بشر شود ، به قوه
اجرائیه و مجری احتیاج دارد »
تا این جای كار ، برداشت ایشان ، همان
تعریف و تلقی دموكراسی نوع غربی است
كه البته قوه قضائی را از قلم انداخته
است . منتها ، بر می گردد به هزار و
چهارصد و اندی سال پیش و روش عربستان
سعودی و عمان و راس الخیمه و نقاط
مشابه را ، به صورتی حادتر به « فرهنگ
» خود می افزاید كه حتی از نظریه پان
اسلامیسم هم به مراتب عقب مانده تر
است .
« فرهنگ امام » ادامه می دهد كه « به
همین جهت ( یعنی به خاطر احتیاج به
قوه اجرائیه و مجری ) خداوند متعال در
كنار فرستادن یك مجموعه قانون – یعنی
احكام شرع – یك حكومت و دستگاه اجرا و
اداره مستقر كرده است . »
یعنی كه مجموعه قانون احكام شرع است
كه «خداوند متعال » فرستاده و اگر «
میزان مردم اند» ، به این جهت است كه
مجموعه قانون احكام شرع را اجرا كنند
و اگر مجلسی هم به نام اسلام و از
طریق این « میزان » از صندوق بیرون
می آید ، وظیفه اشن یافتن روش های
تنظیم « مجموعه قوانین احكام شرع »
برای « اجرا » است .
راس هرم « اجرای این مجموعه قوانین هم
كه خداوند متعال فرستاده » ، در همان
قالبی باید بگنجد كه « رسول اكرم »
هزار و چهارصد و اندی سال پیش از
آسمان به زمین آورده است :
« رسول اكرم در راس تشكیلات اجرائی و
اداری جامعه مسلمانان قرار داشت . »
یعنی بخش غیر مسلمان جامعه مسلمانان ،
اساسا ربطی به این تشكیلات اجرائی و
اداری ندارند . و « فرهنگ سیاسی امام
» چنین تكمیل می شود كه « رسول اكرم
علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر
عقاید و احكام و نظامات اسلام ، به
اجرای احكام و برقراري نظامات اسلام
همت گماشته بود تا دولت اسلام را به
وجود آورد . در آن زمان ، مثلا به
بیان قانون جزا اكتفا نمی كرد ، بلكه
در ضمن به اجرای آن می پرداخت ، دست
می برید ، حد می زد ، و رجم ( یعنی
سنگسار ) می كرد . پس از رسول اكرم ،
خلیفه ( یعنی خمینی و جانشین او سید
علی خامنه ای ) ، همین وظیفه و مقام
را دارد . رسول اكرم كه خلیفه تعیین
كرد ، فقط برای بیان عقاید و احكام
نبود . وظیفه اجرای احكام و برقراری
نظامات اسلام بود كه تعیین خلیفه را
تا حدی مهم گردانیده بود . كه بدون
پیغمبر اكرم رسالت خویش را به اتمام
نمی رسانید . زیرا مسلمانان ، پس از
رسول اكرم نیز به كسی احتیاج داشتند
كه اجرای قوانین كند ، نظامات اسلام
را در جامعه برقرار گرداند تا سعادت
دنیا و آخرتشان تامین شود ...
« ... اصولا قانون و نظامات اجتماعی ،
مجری لازم دارد . در همه كشورهای عالم
و همیشه این طور است كه قانوگزاری به
تنهائی فایده ندارد . قانوگزاری به
تنهائی سعادت بشر را تامین نمی كند .
پس از تشریع قانون ، بایستی قوه مجریه
ای به وجود آید . قوه مجریه است كه
قوانین و احكام دادگاه ها را اجرا می
كند و ثمره قوانین و احكام عادلانه
(!) دادگاه ها را عاید مردم می سازد.
به همین جهت ، اسلام همانطور كه
قانونگزاری كرده ، قوه مجریه هم قرار
داده است . ولی امر متصدی قوه مجریه
هم هست » معنی واضح این دستور العمل
آن است كه هاشمی رفسنجانی و سید محمد
خاتمی و محمود احمدی نژاد و لعبت های
پیش از آنان ، اساسا نمی توانسته اند
« متصدی قوه مجریه » ، یعنی به معنی
متعارف كلمه رئیس جمهوری باشند ، و
عنوان آن ها فقط ظاهری بوده است ، چرا
كه در حیات خمینی خود او متصدی قوه
مجریه – یعنی رئیس دولت – بود ، و
حالا هم سید علی خامنه ای رئیس جمهوری
واقعی اسلامیسم حاكم برایران است .
یعنی آدم ها و گروهائی كه به هر صورتی
وارد این بازی ها شده اند و می شوند ،
این «فرهنگ نامه امام » را نخوانده
اند ؟ یا فكر می كنند با این همه كوس
و كرنائی كه هر سال برای « رحلت » او
راه می اندازند ، خمینی را قبول
ندارند ؟ آیا سپاه پاسداران و
نیروهای بسیج و اسباب بازی های مجلس
شورای اسلامی و اعضای شورای نگهبان و
مجمع تشخیص مصلحت نظام و « قوه قضائیه
» نسبت به خمینی حالت ارتداد پیدا
كرده اند ؟ و بدون آن كه «فرهنگ امام
» را قبول داشته باشند ، از همه می
خواهند كه فرهنگ او را در جهان اشاعه
دهند ؟ یعنی در مجلس ششم كه لایحه
تصحیح قانون مطبوعات به تصویب رسید و
از صافی شورای نگهبان و مجمع تشخیص
مصلحت نظام هم گذشت و سید علی خامنه
ای در مقام خلیفه آن را با حكم حاكم
متوقف كرد ، مزدبگیران و دلالان مظلمه
كه به جای خود ، اپوزیسیون طیف راست و
بلا تكلیف و شناور هم ، متوجه نشدند
كه آن حكم حاكم بر مبنای رهنمود عمل
همین «فرهنگ امام » صادر شده بوده است
؟ عجیب است كه كبك با چنین رقم سرسام
آوری در «ایران اسلامی » زاد و ولد
كرده باشد كه به عنوان موتور نگه
دارنده و چوب بست و به قول رفسنجانی «
عمود خیمه انقلاب » ، مختصات و فلسفه
و ساختار فرهنگ مسلط بر آن خیمه را
نشناسد . دروغ می گویند ! با شعور
اجتماعی باز می كنند . آگاهانه هم
چنین می كنند . این ، از عناصر اصلی «
فرهنگ امام » است كه احمدی نژاد و
امام دومش خامنه ای ، حكم صدور آن به
جهان را صادر كرده اند .
ادامه دهنده فرهنگ اسدآبادی و حسن ال
بنا و محمد عبدو و سعید رمضان وگله ای
دیگر از ایشان ، اندیشه ی منحط حامل
این فرهنگ را ابدی می داند و به همین
دلیل و به خاطر همین باور هم بریتانیا
تا پیش از وقوع انقلاب دیگرگون كننده
سوسیالیستی ، حتی اگر حكومت دیگری به
جای این حكومت بنشیند ، یا آن را
بنشانند ، خیالش راحت است كه بخصوص در
شرایط عرض اندام امپراتوری ایالات
متحده ، این ابزار و وسیله را همیشه –
و تاكید می كنم در هر حكومت و دولتی –
همواره در اختیار خواهد داشت . «
فرهنگ امام » ضمن برخورداری از مختصات
خود ، به صورت زائده ای ابدی برای
فرهنگ متجاوز استعماری و امپریالیستی
باقی خواهد ماند ، منتها ، بنا به
ضرورت و برای كسب امتیاز و داشتن رای
مساوی دور میز آن فرهنگ ، گاهی هم
جدال هائی راه می اندازد . این جدال ،
مثلا برسر مساله اتمی ، یا شركت در
انهدام هرچه بیشتر عراق و افغانستان و
سایر جامعه های اسلامی خاور میانه ،
بخشی از فرهنگ مسلط است كه در صورت
عدم وقوع انقلاب سوسیالیستی ، باید
ابدی باقی بماند و در صورت ها وشرایط
مختلف ، به حیاتش ادامه دهد .
خمینی كه تا « رحلت » او به « رحلت »
« فرهنگ » او نینجامید ، در جریان
تاریخ فكری و فرهنگی جامعه ادامه
خواهد داشت ، در صفحه 29 ولایت فقیه ،
براین « ابدیت فرهنگی » تاكید می ورزد
:
« ... طبق آیه شریفه ، احكام اسلام
محدود به زمان و مكانی نیست ، و تا
ابد باقی و لازم الاجرااست . » ( این
احكام ) در فرهنگ امام تضمین كننده «
حدود و قصاص ، یعنی قانون جزای اسلام
» است . و مردم ، فقط در صورت « اطاعت
بی چون وچرا » از آن می توانند «
میزان » باشند .
« فرهنگ امام » ، همان گونه كه در
مورد فقر و ثروت ( مستضعفان و
مستكبران ) سعی می كند مردم را فریب
بدهد و به آنان دروغ بگوید ، در مورد
مناسبات اجتماعی و شیوه ی مملكت داری
هم آموزش دروغگوئی می دهد . در حالی
كه « رشوه خواری » و « پامال كردن
حقوق افراد » و فاصله ی میان فقر و
ثروت ، « میزان » مورد ادعای « فرهنگ
امام » را در صورت واقعی خود ، به این
طرز هولناك نشان داده است ، خمینی در
صفحه 73 ولایت فقیه «حكومت اسلامی »
كه فلسفه و رهنمود عمل است ، می نویسد
:
« ... ( حاكم اسلامی ) باید جفا كار و
خشن نباشد ... و باید در كار قضاوت
رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را
پایمال كند و نگذارد حق به حقدار برسد
... »
« فرهنگ امام » نعل وارونه می زند ،
حاكم اسلامی تنها با جفاكاری و خشونت
می تواند بر ایران مسلط شود ، و باید
آن را نه تنها به كشورهای اسلامی ،
بلكه به كشورهای مسیحی و یهودی و
سوسیالیستی هم صادر كنند . رشوه خواری
باید در تداوم این فرهنگ به صورت سنت
در آید و حقوق افراد هم چنان پامال
شود كه خط فقر به زیر 75 در صد برسد ،
هر صدائی مخالفی با پنجه بكس و موكت
بر و چاقو و چماق و گلوله و اعدام و
حلق آویز های خیابانی و سنگسار و
زندان و شكنجه به « حق ! » خود برسد ،
تا حق پیروان امام و جماعتی كه به
آنان آویزان شده اند ، به ارقام نجومی
ارتقاء یابد (
قبلا به
هزار تومان می گفتند یك تومن ، همین
چند سال پیش به یك میلیون تومان می
گفتند یك تومن ، حالا دیگر به یك
میلیادر تومان می گویند یك تومن . ) «
حق » مورد نظر «فرهنگ امام در انقلاب
معنوی » ، با این گونه تبلور اجتماعی
است كه « مادی » می شود . منظورم از
«مادی » پول و مال و منال و دارائی
های بی حساب و كتاب است ، نه مفهوم
فلسفی آن .
من نمی دانم در جریان معرفی و صدور
این فرهنگ به قصد سلطه آن برجهان ،
ژاپن و استرالیا و كانادا و بلژیك و
... از كجا می توانند فقیه بیاورند ،
اما « فرهنگ امام » كه حكم صدور قطعی
آن را صادر كرده اند ، این حرف ها
سرش نمی شود .
« ... چون حكومت اسلام حكومت قانون
است ( یعنی قانون اسلامی نه قانونی كه
نمایندگان مردم وضع كنند . ) قانون
شناسان و از آن بالاتر دین شناسان ،
یعنی فقها باید متصدی آن باشند .
ایشان هستند كه برتمام امور اجرائی و
اداری و برنامه ریزی كشور مراقبت
دارند . »
می شود به ریاست جمهوری مقام معظم
رهبری توصیه كرد كه در جهت شناخت و
تعمیم جهانی این فرهنگ ، در كنار
تروریست های اسلامی ، فقیه اسلامی هم
به اقصا نقاط جهان ، مثلا ونزوئلا و
كوبا صادر كنند كه « فرهنگ امام » در
مرحله ی صدور به لحاظ بازوی اجرائی
لنگ نماند . این فقها كه حامل « فرهنگ
امام » خواهند بود ، باید اصول این
اندیشه را رعایت كنند كه :
« ... اگر فقیه بخواهد شخص زانی را حد
بزند ، با همان ترتیب خاص كه معین شده
باید بیاورد در میان مردم و صد
تازیانه بزند ... »
از اول خرداد ماه 1387 ، تا سیزدهم
خرداد كه مكانیسم رحلت صورت پذیرفت و
قرار است تا پایان خرداد هم این نمایش
بر صحنه بماند ، كارشناسان و تحلیل
گران اسلامی ، مدام در تلویزیون های
دولتی « اطاعت » را محور اصلی مباحث
خود قرار داده اند كه از اصول «فرهنگ
امام » است . « امام راحل » كه هنوز
مردم از بركات وجودش خلاص نشده اند ،
پس از آن كه در صفحه 122 ولایت فقیه
تاكید می ورزد كه امام صادق منصب
حكومت و قضاوت را برای فقها قرار داده
است ، در صفحه 123 تاكید می ورزد كه :
« ... بر عموم مسلمانان لازم است كه
از این فرمان امام اطاعت نمایند ...»
مردم ، در « میزان » « فرهنگ امام » ،
فقط در این چهار چوب حق حیات دارند .
جهان ، به فرموده احمدی نژاد و دارو
دسته خامنه ای ، باید در این چهار چوب
قرار گیرد و حتی اگر بقیه چموشی كردند
، بر یك میلیارد و دویست و پنجاه
میلیون مسلمان جهان واجب است كه تن به
اطاعت از این فرهنگ در دهند و برای
اجرای آن ، از ایران اسلامی فقیه و
تروریست ، و از امپریالیسم جهانی به
سركردگی ایالات متحده ، جنگ افزار و
كوماندوهای آموزش دهنده ی تروریست
بخرند .
« فرهنگ امام » كه دستگاه خلیفه گری
خامنه ای به زبان احمدی نژاد از ما
خواسته است آن را به جهان معرفی و
صادر كنیم ، در محتوی خود علنا می
گوید حوزه های روحانیت نجف و قم و
مشهد ، نه تنها باید ضد ادیان دیگر –
مسیحیت ، یهودیت ، بهائی گری و ... –
باشند كه « مردم را گمراه می كند و از
احكام و تعالیم اسلام دور می سازد (
صفحه 176 ولایت فقیه ) » ، بلكه باید
ضد علم باشد . مبلغ اصلی این فرهنگ كه
ادامه ی مدون این طرز تفكر است ، در
همان صفحه ی 176 ولایت فقیه می گوید :
« ... شما نسل جوان حوزه های روحانیت
باید زنده باشید و امر خدا را زنده
نگه دارید . شما نسل جوان ، فكرتان را
رشد و تكامل دهید . افكاری را كه همه
در اطراف حقائق و دقائق علوم دور
میزنند ( را ) كنار بگذارید ، چون این
ریزه بینی ها ، بسیاری از ما را از
انجام مسئولیت های خطیرمان دورنگه
داشته است ... »
این كه چگونه « رشد و تكامل فكر »
می تواند علوم را كنار بگذارد ، فقط
در قوطی چنین « فرهنگ » ی پیدا می
شود كه در تعارض با خود ، و با جهان
پیرامون خود ، دور و بر تكنولوژی هسته
ای هم می گردد و سعی می كند این تناقض
را ، به نفع آن فرهنگ و به عنوان
وسیله ای برای كسب امتیاز در جهت قدرت
یابی پان اسلامیسم اسدآبادی و
شاگردانش به كارگیرد . فرهنگ دورزدن
علم در جهت تكامل فكر ، زمینه های ترس
از بیداری و آگاهی و رشد و تكامل است
كه در اندیشه اسلام سیاسی به چنین
احكامی ره می برد .
خود خمینی هم ، منتها بنا به سنت
فرهنگی خود ، برای نعل وارونه زدن و
تعمیق حالت تدافعی در برابر فرمایشی
بودن و وظیفه خوار بودن این فرهنگ
عوام فریبانه ، اما خطرناك ، در صفحه
194 این مانیفست 208 صفحه ای ، اعتراف
می كند كه این ترفند ها از مغز جیره
خواران علمای نجف در می آید . خیلی
پیش از رابرت دریفوس ، محققان بسیاری
از وظیفه خواران علمای نجف و فرهنگ
فرمایشی ایشان نوشته اند ، اما خود
خمینی كه به صراحت می گوید ضد علم و
مراجعه به تحقیقات علمی است ، در
تائید وظیفه خواری و ماموریت برای
تدوین چنین فرهنگ منحطی ، می نویسد .
« ... آن شخص بسیار بی آبرو كه عامل
استعمار است ( كه از او نام نمی برد ،
اما به احتمال قوی منظورش اسماعیل
رائین در كتاب تحقیقی حقوق بگیران
انگلیس در ایران است ) ، در كتابش
نوشته ششصد نفر از علمای نجف و ایران
وظیفه خوار انگلیس بودند ...»
از این همه تناقض و فرار به جلو و سند
و مدرك و تحقیق تاریخی هم می گذریم و
زیر این واقعیت هم خط قرمز نمی كشیم
كه سیاست های استعماری بریتانیا ،
بخصوص در دروان مورد نظر، فاصله
انداختن میان مردم و علم ودانش و در
هم كوفتن زمینه های بیداری اجتماعی
بوده كه به وسیله همین « وظیفه خواران
» پیش می رفته . تا حدی كه پیش از
ظهور ! « فرهنگ امام»، ملا نجفی در
پاسخ اقدامات امیر كبیر علنا به صراحت
مي گويد كه : « مردم مسلمان !
روزنامه می خوانید ؟! شرم بر شما باد
! » وظیفه مردم ، تنها نشستن پای منبر
آخوندها و غرق شدن در رساله ها و
توضیح المسائل و یاوه های ایشان بوده
و پدید آمدن روزنامه ، می توانست این
رابطه قدیمی و سنتی را خدشه دار كند و
جامعه را به سوی بیداری سوق دهد .
بیداری ، دشمن اصلی این قماش فرهنگ
واپس گرا و بازدارنده است .
همان گونه كه تخم و تركه ی « فرهنگ
انقلاب معنوی امام » امروزه عمل می
كنند و مردم را با زور و قلدری به اشد
مجازات محكوم كرده اند ، ساختن حرف
های غیر واقعی و دادن آمار جعلی ، از
مختصات این « فرهنگ » مدون است .
استفاده از بی خبری و غفلت تاریخی
پیروان نا آگاه این اسلوب ارتجاعی ،
در مانیفست اسلام سیاسی « فرهنگ امام
» به جائی می رسد كه برای تعیین سهم
خود ، حتی جمعیت جهان را كه در سال
نوشتن این رهنمود از چهار میلیارد نیز
بر می گذشته است ، هفتصد میلیون
قلمداد می كند ، حال آن كه فقط جمعیت
چین و هندوستان در سال 1356 كه تاریخ
نگارش این كتاب است ، مجموعا به
مرزهای دو میلیارد رسیده بوده
است .
« ... ما امروز در دنیا 700 میلیون
جمعیت داریم ، 170 میلیون یا بیشتر
شیعه داریم ...» در حالی كه امروزه با
وجود برگذشتن جمعیت جهان از شش
میلیارد ، آمارهای جهانی گواهی می
دهند كه یك میلیارد و دویست و پنجاه
میلیون نفرشان مسلمانند و از آن میان
، فقط 120 میلیون شان شیعه اند ، در
فرهنگ امام ، سه دهه پیش این رقم
پنجاه میلیون بیشتر از امروز بوده است
.
من مجبورم در وظیفه ای كه احمدی نژاد
برای مردم تعیین كرده ، فرهنگ دروغ
گوئی و جعل آمار و جعل واقعیت و نعل
وارونه زدن آن را ، به جهانیان
بشناسانم . پس بازهم جلوتر می روم و
به دوره بازگشت « فرهنگ امام » به
ایران می رسم تا بدانیم مختصات كدام
فرهنگی را باید به جهانیان بشناسانیم
.
عملیات آژاكس علیه دولت ملی دكتر محمد
مصدق كه منجر به بازگرداندن شاه به
وسیله ایالات متحده و بریتانیا ، اما
به فرماندهی جان فاستر دالس وزیر امور
خارجه و برادر او آلن دالس مدیر
سازمان سیا ( سی آی ا ) شده بود ،
نتوانست تكان مردم را فرو بنشاند .
جامعه ای كه فهمیده بود چه كلاهی سرش
گذاشته اند و چگونه سی آی ا با
استخدام روحانیت ، ارتشی ها ،
سردبیران روزنامه ها ، نمایندگان مجلس
و اراذل و اوباش ، ورق را برگرداند ،
دچار خشمی نهفته شده بود . سه ماه پس
از بازگشت شاه و آغاز دستگیری ها
واعدام ها و بگیر وببندها ، معاون
رئیس جمهوری ایالات متحده به ایران
رفته بود تا به ملك و املاك و امور
دست نشانده ی خود از نزدیك نظارت كند
. دانشگاه كه جوان بود ، اما زخم كاری
بر مردم خود را تا عمق استخوان احساس
كرده بود – همان گونه كه امروزه چنین
احساسی دارد - ، نخستین واكنش فوری را
در شانزدهم آذر ماه 1332 ( 1953 ) از
خود نشان داد . شاه كه با وظیفه ی
سركوبی جنبش ها و اعتراض ها از روم به
تهران « اعزام ! » شده بود ، با حضور
نماینده بلند پایه ی ارباب ، به
دانشجویان ، در محوطه ی دانشگاه ،
هجوم برد و بخصوص حتی ساختمان دانشكده
فنی را گلوله باران كرد . بسیاری از
دانشجویان زخمی و دستگیر شدند و شریعت
رضوی و قندچی و بزرگ نیا ، كشته شدند
. سركوبی تعمیق یافت ، فرمانداری
نظامی به ریاست تیمسار تیمور بختیار
كشور را قبضه كرد تا سرانجام باهمكاری
مستقیم ایالات متحده و بریتانیا و
اسرائیل ، سازمان اطلاعات و امنیت
كشور ( ساواك ) را تشكیل بدهند .
تمایل نهفته در جنبش دانشجوئی اما،
فروكش نكرد . شاه مجبور شد در نهایت
گارد دانشگاه را ، بخصوص به دانشگاه
تهران تحمیل كند .
دو جریان سیاسی سال 32 ، حزب توده و
جبهه ملی كه هریك به شیوه ای به ورطه
ی خیانت به آرمان های مردم در غلتیده
بودند ، به نام ماندند و در عمل
بدهكار مردم شدند . دو سازمان از دل
این دو جریان در آمدند كه هر دو مشی
مبارزه مسلحانه را برگزیدند :
سازمان چریك های فدائی خلق با
آرمان سوسیالیستی ، و سازمان مجاهدین
خلق با آرمان اسلام لیبرال ؛ اما هر
دو با زمینه های انقلابی ؛ منتها با
تعریف ها و نتیجه گیری های مختلف .
شاه كه فكر می كرد به ضرب و زور نظامی
و امنیتی و با حمایت ارباب ، امور را
به مهار خود در آورده و جزیره ثبات
ساخته است ، به قدرت نظامی و متمركز
كردن همه تصمیم گیری ها در خود متوسل
شد و به تعمیق بگیر و ببند و نظارت
مستقیم پرداخت . عقده ی شكست نهضت ملی
در سال 32، رفته رفته تبدیل به ریشه
های قوی شد . جنبش روشنفكری فعال ترشد
. بریتانیا كه عملا بازی را به فرزند
خلف خود ایالات متحده باخته بود ، به
عامل مذهب متوسل شد و در روابط پشت
پرده ، روح الله موسوی خمینی را كه به
قول آیت الله شریعتمداری ( در ملاقاتی
با صاحب این قلم و بیست روزنامه نگار
دیگر در سال 1358 ، ) 365 تومان در
ماه مواجب بگیر فرمانداری نظامی تیمور
بختیار بود ، با عطف به همان پان
اسلامیسم قدیمی ، علم كرد . ایالات
متحده در رقابت عقب نماند و دو مامور
كد دار سی آی ا را كه اسم رمزشان در
سازمان سیا « آمریكائی ها » بود ، در
دو سمت خمینی در نوفل لوشاتو نشاند :
ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده را
. اسناد از طبقه بندی محرمانه خارج
شده و اعتراف های ماموران سی آی ا و
وزارت امور خارجه ایالات متحده كه
اغلب پس از بازنشستگی ، یا بركناری ،
به حرف می آیند، در مورد ماموریت این
دو عنصر در كتاب ها و رساله ها و
تحقیقات وسیعی ، از جمله در آخرین
كتاب رابرت دریفوس ، مدت هاست كه افشا
شده است .
رهبران دو سازمان یاد شده و روشنفكران
متعهد بسیاری در زندان شاه بودند ،
اما جامعه در تداوم خشم ناشی از شكست
حاكمیت نهضت ملی ، مدام از مجرای جنبش
دانشجوئی و تحركات كارگری در التهاب
بود . نزدیك به پنجاه هزار نظامی
آمریكائی در ایران بودند . اصل چهار
ترومن بنده نوازی می كرد و به فكر
آبادانی ! مملكت ما بود . محمد رضا
پهلوی ، ضمنا قراردادها و مراوداتی هم
با اتحاد شوروی داشت كه ارباب را خوش
نمی آمد . شاه سرطان داشت و مخفی می
كرد ، اما دكتر فرانسوی او ، خود
مامور اطلاعاتی فرانسه بود و واشینگتن
هم ماجرا را می دانست . وضع اجتماعی ،
رو به تلاطم بیشتری می رفت . آمریكائی
ها برای حفظ یكی از ستون های سه گانه
ی خود در منطقه ، یعنی عربستان سعودی
، اسرائیل و ایران ، به این نتیجه
رسیده بودند كه در اوج تلاطم ، شاه
كنار برود و كار را به شورای سلطنتی
بسپارد . دكتر بهرام بهرامیان ، با
اعتراف اخیر خود در كانال تلویزیونی
صدای آمریكا كه به 46 زبان پخش می شود
و همه راه ها را به واشینگتن ختم می
كند ، به زبان خودش گفت كه هشت سال
رابط اپوزیسیون – منظورش از اپوزیسیون
همان جبهه ی پوسیده ملی است و نه
سازمان های درگیر – با شاه بود تا او
را قانع كند كه با به روی كار آوردن
دولتی ملی راضی شود . به قول ایشان ،
آخرین باری كه شاه احضارش كرد ، حتی
به سلام او هم پاسخ نداد و به او گفت
: مگر قرار نبود كار را به دست یك
دولت ملی بدهم ، من كه قبول كرده بودم
، پس چرا از حرف تان برگشتید . دكتر
بهرام بهرامیان كه در واقع از طرف
آمریكائی ها مامور مذاكره بود ، از
شاه می پرسد مگر چه شده ؟ شاه به او
جواب می دهد كه امروز سفیر انگلیس این
جا بود و با این كار مخالفت كرد .
امپریالیست ها می ترسیدند كه تلاطم
اجتماعی ، بخصوص با حضور فعال سازمان
چریك های فدائی خلق و مجاهدین خلق و
فرمانبری های حزب توده كه در واقع
جسدی بیش نبود ، مهار امور از كف شان
به در رود و كشور دست سوسیالیست ها و
دموكرات ها بیفتد .
سال 32 ایالات متحده به داد بریتانیا
رسید و سهم خود را از نفت گرفت ، این
بار بریتانیا به آمریكائی ها فهماند
كه تنها راه حل ، سپردن حكومت به
جریانی از اسلامیست هاست كه حتی اگر
تنش هائی هم به وجود بیاید ، سرانجام
تحت مهار قرار خواهند گرفت . نظر هر
دو دولت امپریالیستی این بود كه تنها
چنین جریانی می تواند نه تنها جلو
حركت ایران به سمت اردوگاه سوسیالیسم
را بگیرد ، بلكه قادر خواهد بود نطفه
های سوسیالیسم و كمونیسم و ملی گرائی
را در ایران خفه كند . خود شاه در
خاطراتش می نویسد « آمریكائی ها به من
نگفته بودند كه برای مقابله با شوروی
می خواهند خمینی را بیاورند » و «
آمریكائی ها دم مرا گرفتند و انداختند
بیرون . » انگلیسی ها ، پیش از او با
پدرش نیز رسما چنین كرده بودند .
راه حل ، خمینی بود كه در بهمن ماه
سال 1357 با هواپیمای چارتر ایرفرانس
، از پاریس به تهران نشست . عوامل او
و اربابانی كه او را پیش كرده بودند ،
میلیون ها نفر را به خیابان ها
ریختند. رهبران و سازمان های فدائی و
مجاهد ، تازه از زندان آزاد شده بودند
و بازی را باخته بودند و وظیفه اصلی
خمینی ، قلع و قمع آنان و سایر سازمان
های چپ بود كه در همین حركات برای كسب
قدرت سیاسی حضور فعال داشتند. حزب
توده و جبهه ملی اما ، در قالب همان
جسدی كه از ایشان باقی مانده بود ، پس
از استقرار « فرهنگ امام » با نظام او
همكاری كردند . حزب توده در دولت قوام
السلطنه چند وزیر به كابینه داده بود
و جنبش كارگری آغاجاری و جنبش دهقانی
طالقان را در سال 1325 خاموش كرده بود
، حزب توده هم در این مرحله مثل
دینامیت به جان سازمان های دموكرات و
چپ افتاد و حتی «عاشورای حسینی را
خدمت امام تسلیت گفت » و طرح كوپنی
كردن را به خمینی – مركب از جبهه ملی
، نهضت آزادی بازرگان و روحانیت مبارز
– داد تا حكومتی را كه ضد امپریالیست
ارزیابی می كرد ، تقویت كند. سهل است
، حتی با همدستی سازمان همراهش اكثریت
كه چاشنی دینامیت حزب توده بود و در
سازمان چریك های فدائی خلق منفجر شده
بود ، به طور مستند « ضد انقلاب » را
كه چریك ها و مجاهدین و پیكاری ها
بودند ، به « انقلاب » كه همان «فرهنگ
امام » بود ، لو دادند .
آلترناتیو ، از لحظه ورود ، شمشیر را
از نیام علیه آزادیخواهان ؛ از هر
گروه و حزب و دسته و جمعی ، بیرون
كشید . نخستین هدف ، دانشجویان بودند
، تا برسد به احزاب و سازمان ها و
مطبوعات آزاد و وابسته به این جریان
ها .
« فرهنگ امام » حكم می كرد كه از سه
نقطه ممكن است برای استقرار اسلام
سیاسی مبتنی بر رهنمود عمل كتاب ولایت
فقیه و مغز متفكر مسلط بر جریان های
مذهبی ؛ بریتانا ، ضربه بخورد .
بنابراین ، در جریان هیجان ناشی از
اعدام های اولیه و تاسیس كمیته امداد
امام و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ،
نخست دو نقطه اول را هدف گرفت:
دانشجویان و زنان را ، تا برسد به
كارگران .
بنا براین ، توپی را كه عملا زیر پای
خودش بود ، در زمین دانشجویان وانمود
كرد . خمینی در پیام سیزده ماده ای
اسفند ماه 1358 خود ، حرفی زد كه همه
یكه خوردند : « ... اكثر ضربات
مهلكی كه به این جامعه خورده است ،
اكثر از همین گروه روشنفكران دانشگاه
رفته است» ( به نقل صفحه 55 كتاب
شبیخون تاتارها به همین قلم . )
« ... دانشجویان عزیز ، راه اشتباه
روشنفكران غیر متعهد ( به امام و حزب
جمهوری اسلامی ) را نروید و خود را از
مردم جدا نسازید ... » ( همان ماخذ )
« ... برای روشنفكران دانشگاه رفته ،
چیزی كه مطرح نیست مردمند و تمام چیزی
كه مطرح است ، خود اوست . برای اینكه
بد آموزی های دانشگاهی زمان شاه ،
روشنفكران دانشگاهی را طوری بار می
آورد كه اصولا ارزشی برای خلق مستضعف
( كه امروزه به یك میلیارد تومان می
گویند یك تومان ) قائل نبوده ... » (
همان ماخذ )
البته روزنامه نبرد دانشجو ، در
شرایطی كه هنوز سازمان چریك های فدائی
خلق انشعاب نكرده بود تا « فرهنگ امام
» و حزب توده و سرویس های جاسوسی
مشتركا بشكن بزنند ، پاسخ در خوری به
« فرهنگ » تازه از گرد راه رسیده داد
، اما « فرهنگ امام » دانشگاه ها را
بست، دانشجویان بسیاری را دستگیر كرد
و به مسلخ فرهنگ خمینی برد و دریائی
از ایشان را به جوخه های اعدام سپرد .
نبرد دانشجو واكنش نشان داده بود كه :
« ... آیا آنان كه در بهشت زهرا برای
مردم پیام فرستادند ، هیچ می دانند كه
در همان مكانی كه روشنفكران دانشگاهی
را عامل اكثر ضربات مهلكی كه به این
اجتماع خورده است دانستند ، چه تعدادی
دانشجوی رزمنده ی شهید به خاك خفته
اند ؟ ... »
« ... چطور در مقابل مردمی كه هنوز
خاطره جانبازی دانشجویان قهرمانی را
كه 16 آذرها، 5 اسفند ها و 18 اسفند
ها را برپا داشتند ( و ایشان را ) با
تمام وجود در قلب خود عزیز می دارند ،
می ایستید و می گوئید برای دانشجویان
چیزی كه مطرح نیست مردمند و تمام چیزی
كه مطرح است، خود اوست ؟!...
« ... تاریخ خونبار میهن ما ، بخصوص
پس از حماسه ی سیاهكل ( بهمن ماه 1349
) ، سراسر آكنده از حماسه ها و
جانبازی های پرشكوهی ست كه توسط
فرزندان انقلابی خلق ، و از جمله
دانشجویان رزمنده آفریده شده است .
روشنفكران كه در میدان های تیر ، در
زندان ها و شكنجه گاه ها ، و در
نبردهای مسلحانه خیابانی ، همواره با
ایمان به پیروزی مردم ، تا لحظه شهادت
قهرمانانه جنگیده اند ...» ( همان
ماخذ )
نبرد دانشجو ، به معنی اعم كلمه ، و
نه فقط نام آن روزنامه ، می دانست كه
خمینی آگاهانه و برنامه ریزی شده به
همین كار آمده است تا سه نقطه ی اصلی
آگاهی و اعتراض و بیداری را بزند . و
دیدیم كه پس از آن مرحله ، در سال
1376 در پارك لاله بر دانشجویانی كه
آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند ،
چه گذشت ، یا در سال 1378 در خوابگاه
دانشجویان تهران ، و همین اواخر
بردانشجویان پلی تكنیك و دانشگاه
تهران و اصفهان و دانشگاه صنعتی سهند
تبریز و تربیت معلم پردیس كرج و هم
اكنون در همه دانشگاه های ایران چه می
گذرد . تهدید و ارعاب وسركوبی جنبش
های اجتماعی كه از سیاست های افشا شده
ی بریتانیا و ایالات متحده و اسلامیست
های ساخت آن هاست ، سنت پیش گیری از
رشد و ارتقای این حركات و خیزش ها به
سمت آزادی و عدالت اجتماعی است كه در
نهایت با منافع و چپاولگری های