back

Print

Topto Chapter

  

مختصری در مورد اتحادیه های کارگری کانادا و آمریکا

نادر احمدی

‏دوشنبه‏، 2008‏/08‏/04

مطلب زیر ترجمه و تلخیص مطلبی با عنوان: "آیا کسی جرأت گفتن یک کلمه را دارد؟" می باشد که توسط جان پیترز نوشته شده و در نشریه مانتلی ریویو درج شده است.

در ادامه مطلبی در مورد وضعیت اتحادیه های کارگری آمریکا آمده است تا یک تصویر گسترده تر در مورد شرایط طبقه کارگر در آمریکای شمالی برای خواننده ایجاد شود.

آیا کسی جرأت گفتن یک کلمه را دارد؟

همیشه کسانی وجود دارند که یک ادعا را مطرح میکنند اما خلاف آن را انجام می دهند! و این چیزی جز فریبکاری نیست که منجر به بی اعتمادی و شک می شود. فقط چند بار نا امیدی کافی است تا چنان بذر بی اعتمادی را در مردم رشد دهد که آنان از خود بپرسند که آیا براستی هیچگاه می توانند به نمایندگان خود در امر تحقق مسئولیتشان امیدوار باشند؟

مشکل زمانی بزرگتر می شود که آنانی که در رهبری جا خوش کرده اند خیلی حرف می زنند و شعار می دهند اما هیچ چیز را متحقق نمی کنند! و هیچ نوع انتقادی را نمی پذیرند. در کنگره اخیر کارگران کانادا در شهر تورنتو ( 26-30 می 2008 ) ما شاهد تمامی چنین مشکلاتی بودیم و حتی کسی جرأت گفتن یک کلمه انتقادی در مورد رهبری را نداشت. با وجود آنکه قطعنامه های خوبی در مورد بازسازی اتحادیه های کارگری، مبارزه بر علیه خصوصی سازی ها، تثبیت یک برنامه خدمات درمانی ملی ، حمایت از تداوم و حفظ مشاغل تحت پوشش اتحادیه ها تصویب شد اما هیچ نشانه ای از اینکه کنگره کارگران کانادا تصمصم دارد تا یک نقش مؤثر در تحقق این اهداف را بازی کند وجود نداشت! در پایان، بیشتر قطعنامه های صادره چیزی بیش از پیشنهاداتی در مورد جلسات بحث در باره مسئل مطرح شده نبودند.

موضوع نگران کننده این بود که رهبری کنگره کارگران کانادا بجای آنکه تشویق ابتکارات مترقیانه و افزایش آگاهی عمومی و به حرکت در آوردن انبوه کارگران کانادایی را سر لوحه اعمال خود قرار دهد تصمصم دارد که بحث در مورد مشکلات مطرح شده و فعالیتهایی که باعث رشد ایده های مترقی می شود را متوقف کند.

خارج از دنیای کارگران متشکل، و در بین مردم عادی، کنگره کارگران کانادا (س.ل.س.) ناشناخته است. کنگره کارگران کانادا (س.ل.س.) در سال 1956 تأسیس شد تا به عنوان یک ابزار ارتباطی کارگران با مردم در پشت صحنه، لابی کارگران در نزد دولتمردان باشد و ضمن انجام کار تحقیقاتی، امر آموزش کارگران در شوراهای ایالتی در سراسر کانادا را به عهده بگیرد.

کنگره کارگران کانادا (س.ل.س.) همچنین وظیفه جلب کمک مالی برای ( حزب دمکراتیک جدید ) (ن.د.پ) را نیز به عهده داشت تا اینکه در سال 2003 قانون ایالتی در مورد کمک های مالی در این راه محدودیت هایی را ایجاد کرد. کنگره کارگران کانادا (س.ل.س.) در اواسط سال 1970 نقش مهمی در سازماندهی اعتصاب عمومی بر علیه کنترل دستمزدها و قوانین تسلط بر بخش عمومی ایفا کرد اما این تشکیلات امروزه یک نقش بازدارنده و تدارکاتچی و عامل اجرایی تحقق اصلاحات مطلوب بازار آزاد بر علیه کارگران را به عهده دارد. (س.ل.س.) دیگر نه یک تشکیلات کارگری است و نه در خدمت اهداف کارگری قرار دارد. این تشکیلات در مدت 10 سال گذشته تحت رهبری Ken Georgetti  بجز لابی مقامات دولتی و پارلمانی چیز دیگری انجام نداده و اعتصابات و اعتراضات از دستور کار آن حذف شده اند. شرکت کنندگان در کنگره متفقأ همنظر بودند که شرکت در کنگره وقت تلف کردن بود. کنگره کارگران کانادا (س.ل.س.) که ادعای نمایندگی 3 میلیون نفر از کارگران کانادایی و 20 میلیون دلار درآمد در سال را دارد  آقای Ken Georgetti را که تنها فرد کاندیدا  بود مجددأ به رهبری خود برگزید!

در جریان سخنرانی ها، هرگاه که یک سخنران موضوعی بر خلاف میل آقای Ken Georgetti  را مطرح می کرد فورأ صدای میکرفن او قطع می شد! و هر گاه موقعیت آقای Ken Georgetti زیر علامت سؤال قرار می گرفت مسیر بحث تغییر پیدا می کرد. رفتار آقای  Ken Georgetti نه مانند رهبر یک اتحادیه کارگری دمکراتیک بلکه مانند رفتار رهبری بود که رهبری او توسط عوامل نامرعی در معرض خطر قرار گرفته بود.

امروزه فقط 54 درصد از مشاغل در کانادا تمام وقت و تقریبأ دائمی هستند و چهل درصد از افراد شاغل که شامل مشاغل موقتی و ساعتی می شوند آنقدر دستمزد کم دریافت می کنند که درآمد آنان حتی کمتر از استاندارد حداقل دستمزد می باشد!

همچنین در کانادا صدها هزار نفر کارگر با اجازه کار موقی وجود دارند که  با وجود پرداخت مالیات از حداقل حقوق استخدامی شامل حق بیکاری و دریافت حمایت بعد از بیکاری ناشی از حوادث محیط کار و بیماری، محروم هستند و حق تشکل را نیز ندارند.

در چنین شرایطی است که عضویت در اتحادیه های کارگری کانادا بشدت کاهش یافته است.

بوروکراسی  « کارگری » در خدمت سیاستهای داخلی و خارجی امپریالیسم آمریکا

ترجمه و تلخیص: نادر احمدی

در نتیجه رابطه  استثمارگر و استثمار شونده ای که بین طبقه کارگر و طبقه بورژوازی وجود دارد کارگران  و حامیان آنها همیشه دشمنان اصلی خود را در بین سرمایه دارانی می جویند که  به طور ملموس و عینی آنها را از حقوقشان محروم می کنند و کمتر به  همکاران و هم طبقه ایهای خود که با گزینش آنها به رهبری اتحدیه های کارگری سرنوت خود رابه دست آنها میسپارند توجه خود را معطوف می کنند. در واقع دولتهای بورژوایی در جهت سرکوب کارگران ، از پلیس به عنوان چماق و از رهبران اتحادیه های کارگری به عنوان ابزار دیپلماسی و نان شیرینی استفاده می کنند. اشرافیت کارگری اسب تروا و ستون پنجم بورژازی در بین کارگران هستند. آنچنان که عامه مردم در تمام کشورها  هر چند سال یکبار در نمایش های انتخاباتی به پای صندوق های رأی می روند  و به دشمنان خود رأی می دهند مزید بر آن کارگران  با گزینش رهبران اتحادیه های کارگیری و تفویض قدرت و اختیار خود به آنان، نفوذ بورژوازی را در درون صفوف خود امکانپذیر می کنند. از آنجا که جایگیری افراد در طبقات اجتماعی  یک انتخاب نیست بلکه ناشی از موقعیتی است که افراد در آن قرار دارند ، اشرافیت کارگری با سوء استفاده از قدرتی که کارگران به آنان واگذار میکنند  تلاش میکنند تا با خدمت به سرمایه داران ضمن تأمین منافع خود موقعیت مادی خود را نیز تغییر دهند و متأسفانه کارگران آمریکا و بقیه جهان در امر رأی دادن و گزینش سیاستمداران بورژوا سابقه خوبی ندارند و بطور مثال  آقای جان سوینی که بزرگترین اتحادیه کارگری در آمریکا (  AFL-CIO ) را  به ابزاری در دست سازمان سیا و دولت آمریکا برای سرکوب جنبشهای کارگری- انقلابی در سراسر جهان تبدیل کرده است برای مدت بیش از 10 سال پی در پی توسط کارگران به سمت رهبری این اتحادیه بر گزیده شده است  گویی که فرد شایسته دیگری در بین 12 میلیون کارگر عضو این اتحادیه برای انتخاب به این سمت وجود ندارد !!

در کنوانسیون اتحادیه های کارگری)  AFL-CIO در سال 2005 در شیکاگو هزاران نفر از فعالین کارگری  تلاش کردند تا در مورد علل شکست رهبری آقای جان سوینی  در این  اتحادیه کارگری و  دریافت رشوه مالی توسط او ازمؤسسه ظاهرآ خصوصی و بد نام به نامDemocracy  of the National Endowment  (NED)  که بودجه آن تمامأ توسط دولت آمریکا تأمین می شود و بر ضد دولتهای دیگر همکاری نزدیکی با سازمان سیا دارد ، مورد بازخواست قرار دهند.  در حالی که مطالب زیادی در مورد رابطه  NED با دولت آمریکا در گوشه و کنار جهان منتشر شده است، اما به ارتباط  تشکیلات جانبی و وابسته به   AFL-CIO به نام  « مرکز آمریکایی برای همبسنگی بین المللی کارگران » که با نام مختصر Solidarity Center معروف است و وابستگی آن به NED و همکاری آنها با CIA بر علیه کشورهای ونزوئلا و چین، توجه چندانی نشده است. برای بسیاری از کارگران مشگل است تا ارتباط مخفی بین اتحادیه های کارگری و دولت آمریکا را باور کنند ! در پشت پرده، رهبران اتحادیه های کارگری در آمریکا صرف نظر از اینکه چه کسی در قدرت است. از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون همواره از سیاستمداران نئولیبرال و دولت آمریکا و سیاستهای آن حمایت کرده اند. یکی از نیروهای محرکه ارتباط بین دولت آمریکا و اتحادیه های کارگری، «کمیته مشورتی در دیپلماسی کارگری (ADLP)»  در وزارت خارجه آمریکا است که در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون در سال 1999 ایجاد شد و  این تشکیلات از شروع مرحله  دوم ریاست جمهوری بوش خیلی فعالتر شده است. تشکیلات (ADLP) مشاور رئیس جمهور و وزیر امور خارجه آمریکا درامور کارگری است. علاوه بر John Sweeney   رهبر کنونی  AFL-CIO که عضو کمیته مرکزی NED نیز هست  دیگر اعضای رهبری  NED شامل شناخته شده ترین افراد نئو کنسرواتیو و راست افراطی و ضد کمونیست مثل آقای :Thomas R. Donahue  ( این فرد از سال 1979 تا 1995 رئیس خزانه داری  AFL-CIO بوده است و به خاطر وابستگی او به تشکیلاتهای کارگری ضد کمونیستی معروف است)  آقای  Ray Marshall علاوه بر عضویت در کمیته نظامی AFL-CIO عضو  مرکزیت تشکیلات  League for Industrial Democracy (LID)  که یک تشکیلات نئوکنسرواتیو و  ضد کمونیست است نیز می باشد.  آقای  John Joyce  عضو مرکزیت تشکیلاتی به نام : « دوستان دمکراسی در آمریکای مرکزی» است که وظیفه آن مبارزه با انقلابیون  در آمریکای مرکزی و بخصوص ساندنیستها در نیکاراگوئه بود. در ضمن  آقای  Ray Marshall و آقایان: Frank P. Doyle  ، Anthony G. Freeman ، William Lucy و غیره همه اینها از رهبران اتحادیه های کارگری و عضو AFL-CIO در آمریکا هستند و برای تأمین منافع سرمایه داران وبه شکست کشاندن  تلاشهای کارگران در آمریکا و بقیه جهان در صفوف کارگران به دشمنان آنان یعنی سرمایه داران خدمت می کنند!!

- امپریالیسم کارگری 

اتحادیه  عظیم کارگری   AFL-CIOو دیگر اتحادیه های کارگری آمریکایی در طول تاریخ موجودیت خود همواره همکار وفادار سازمان سیا و شرکتهای چند ملیتی بوده اند و به آنها در سرنگونی  دولتهایی که با رأی مردم انتخاب شده اند  و استقرار دولتهای دیکتاتور و تقویت جریانات ضد کارگری در سراسر جهان و پیشبرد سیاستهای نژادپرستانه و ضدیت با کارگران مهاجر در داخل آمریکا کمک کرده اند.

وقتی که آقای Sweeney  در سال 1995 به رهبری AFL-CIO رسید قول داد تا ارتباط  این تشکیلات را ( که بیش از 12 میلیون کارگر عضو دارد) با سازمان سیا ، قطع کند و در سال 1997 تشکیلات « مرکز همبستگی  را در جوار  AFL-CIO ایجاد کرد تا به اصطلاح به همبستگی جهانی کارگران کمک کند اما این تشکیلات جدید خود به ابزاری در دست سازمان سیا تبدیل شد و در کنار دیگر تشکیلاتهای راست افراطی مانند CRIE – IRI - NDI  مبالغ هنگفتی از  NED دریافت می کند.این چهار تشکیلات یعنی: the Solidarity Center ، (IRI)  ، (CIPE) ، (NDI) مثل دوران جنگ سرد ترکیبی از تشکیلاتهای کارگری و راست افراطی ضد کمونیست می باشند و در حالیکه ماسک چپ لیبرال را بر چهره خود دارند اما هدف نهایی آنها مقابله با جنبشهای کارگری مترقی و دفاع از منافع کمپانیهای غارتگر چند ملیتی در سراسر جهان می باشد. تشکیلات کارگری "مرکز همبستگی" پول دریافتی از NED را صرف نفوذ ایدئولژیک در دیگر تشکیلاتهای کارگری، گروههای ضد گلوبالیزیشن در آمریکا و کمپینهای بین المللی کارگری که در آن اهداف سازمان سیا و دولت آمریکا نهفته است می کند.

برای نمونه روزنامه New York Times' در مقاله ای به قلم Christopher Marquis نوشت که در جریان کودتای سال 2002 برعلیه آقای چاوز در ونزوئلا ، NED مبلغ $154,377  به تشکیلات کارگری مرکز همبستگ ساخته و پرداخته  آقای Sweeny داد تا به تشکیلات کارگری مخالف آقای چاوز در ونزوئلا به نام « کنفدراسیون کارگران ونزوئلا  ( CTV) » پرداخت شود که رهبر این اتحادیه به نام  Carlos Ortega ضمن داشتن ارتباط با سرمایه داران حامی کودتا به نام Pedro Carmona Estanga  اعتصاب و قطع صادرات نفت در ونزوئلا را سازماندهی کرد. 

روزنامه  Times در تاریخ March 11, 2004 در مقاله ای به قلم  Juan Forero نوشت که قبل از سازماندهی کودتا در ونزوئلا  NED مبلغ 35000 دلار  به تشکیلات مرکز همبستگی که ساخته آقای Sweeney میباشد و دفاتر بین المللی احزاب دمکرات و جمهوریخواه در آمریکا پرداخته بود تا صرف آموزش احزاب ونزوئلائی طرفدار آمریکا به نامهای: parties-Democratic Action ، Copei,   و اتحادیه کارگری CTV union که مخالف دولت آقای چاوز  در ونزوئلا بودند شود.

برخلاف عملیات مخفیانه بر ضد دولت ونزوئلا، دشمنی رهبران اتحادیه های کارگری با چینیها علنی و آشکار است و آنها  به جای ترویج همبستگی جهانی کارگری بر ضد شرکتهای چند ملیتی، از انتقال کارخانه ها به کشورهای ارزان جهان سوم که باعث بیکار شدن کارگران در آمریک  می شود حمایت میکنند و در مقابل کارگران مهاجر را مسبب بیکاری کارگران بومی آمریکایی قلمداد می کنند.

AFL-CIO   و تشکیلات جانبی آن که یک فدراسیون عظیم  متشکل از انواع اتحادیه های کارگری در بخش های مختلف صنعت و خدمات می باشند با داشتن 12 میلیون عضو از کارگرن آمریکا و حتی کانادا در دوران جنگ سرد به عنوان بازوی عملیاتی سازمان سیا نقش مهمی در حمایت از دیکتاتورهای نظامی و ساقط  کردن دولتهای مخالف آمریکا  در آمریکای جنوبی و بقیه جهان بر عهده داشتند.

Labor imperialism"" با تأسیس AFL-CIO در سال 1955 آغاز نشده بلکه در حقیقت با تأسیس اتحادیه کارگری   AFL با ریاست Samuel Compres در اوایل قرن بیستم آغاز شد. AFL در تحولات ضد انقلابی بر علیه انقلابیون زاپاتیست در سالهای 1910- 1930 مشارکت فعال داشته و ضمن حمایت فعال از مشارکت دولت آمریکا در جنگ دوم جهانی، هدایت محافل ضد بلشویک و ضد انقلاب اکتبر در هیأت هاکمه آمریکا را به عهده داشته است. بعد از خاتمه جنگ دوم جهانی و در جریان جنگ سرد فعالین AFL در سالهای 1940 به تضعیف کمونیستها در ایتالیا و فرانسه می پرداختند و با حمایت مالی سازمان سیا و شرکت در تجارت مواد مخدر هزینه های خود را تأمین می کردند. در آمریکای لاتین از طریق همکاری با ORIT ( سازمان منطقه ای ضد کمونیست در امریکای لاتین) و ICFTU ( فدراسیون بیت المللی اتحادیه تجارت آزاد) فعالیتهای خود را برای سرنگونی دولت گواتمالا در سال 1954 ادامه داد. در سال 1962 با تشکیل AFL-CIO این تشکیلات برای دخالت هر چه بیشتر در امور امریکای لاتین، "انستیتوی آمریکایی برای تحولات آزاد کارگری AIFLD "  را ایجاد کرد و AIFLD در سال 1964 همزمان با دخالت در آسیا و آفریقا، برای موفقیت کودتا در برزیل در سال 1964 و در شیلی در سال 1973 نقش مؤثری ایفا کرد. در سال  1964  "مرکز کارگری آفریقا- آمریکا" را ایجاد کردند تا بر علیه مبارزان ضد تبعیض نژادی فعالیت کند. در سال 1967 با تأسیس "انستیتوی آزاد کارگری اسیا- آمریکا" ضمن فعالیت در کره جنوبی و فیلیپین از دولت فردیناند مارکوس در سرکوب مخالفان حمایت می کردند.

 AFL-CIO بطور سنتی حامی حزب دمکرات آمریکا است و در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، برای تقویت کاندیداهای حزب دمکرات، علاوه بر کمک لجستیکی و تبلیغاتی،  درآمد حق عضویت کارگران را صرف هزینه های تبلیغاتی کاندیداهای حزب دمکرات می کند.

- از این نگارنده مطالب بیشتری  را می توانید در وب لاگ زیر مطالعه نمائید:

http://democraciesocialisty.blogfa.com/

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter