back

Print

Topto Chapter

شب

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 به رفیق هنرمندم یوگو پیمان

شب را یک طرف گذاشتم

خاطراتم را یک طرف

ستاره ها را شمردم

آنقدر سال کم داشتند

که در شمارش روزگار

خانه ها کمتر می شدند

و جاده ها ندانسته در هم می پیچیدند

 

راه شلوغ بود

در بسته بود

کسی سراغ توقف را از روز نمی گرفت

و آن که از دور می آمد

صدایش را پشت سر پنهان می کرد

مبادا که باد پائیزی

به بلوغش دست بکشد

و کسی به او تهمت بزند

که آوازش بی قرار زمستان است

 

شب را یک طرف گذاشتم

خاطراتم را یک طرف

به کوچه ها می گفتم که به آسمان نگاه نکنند

سنگ ها را کنار می زدم

ساقه ها دورتر می شدند

تنم را به هوا ریخته بودم

که هیچ جویباری از زیر پایم نگذرد

تو را به آب انداخته بودم

که ماهی از تنهائی نترسد

 

اگر زبان پل را می فهمیدم

هوا را در آب می شستم

که ماهی ها به خشکی فکر نکنند

و با آن همه روز

که از آفتاب می گریختند

از جوانه ای عکس می گرفتم

که زیر پل با تو قرار ملاقات داشت

و منتظر بود که آخرین پرده بیفتد

و کسی در صحنه به صحنه پناهنده شود

 

شب را کنار زدم

خاطراتم را گشتم

شهر تعطیل بود

کسی در چشم های من آواز نمی خواند

در آخرین خاطره ام

هیچ تماشاگری در تالار نبود

آن که از دور می آمد

صدایش را گم کرده بود

 

چراغ ها قرمز شده اند

هرچار سمت ساکن ترک برداشته

پیاده روها ایستاده اند

کسی منتظر نیست که این چهارراه

با فانوس باز شود

و شب بتواند خاطراتم را به من بازگرداند.

مهر 1389


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter