back

Print

Topto Chapter

پیام

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

ستاره ای را که به من داده بودی

گذاشتم کنار تابستان

پشت پرده جای امنی نیست

پنجره را باید برای پرنده باز بگذارم

هر چه می گردم خنده هایت را پیدا نمی کنم

نفس پرده ها چندان تنگ شده است

که باید کسی لب هایت را دوخته باشد

و به گلدان گفته باشد که ساقه اش را بریده اند

این گردباد دیوانه چنان درها را می شکند

که پنجره ها به پرده اعتماد نمی کنند

و غروب شان پراز صدای شکستن است

 

ستاره ای را که به من داده بودی

به متانت برکه ای سپردم

که همیشه در اطرافش گل می دادی

باد ممکن است پنجره را بشکند

و کسی نباشد به ستاره بگوید که تابستان را گرفته اند

اگر خنده هایت را پیدا کنم

کسی باید باشد که راه را برگردباد ببندد

من با محله ها حرف می زنم

شاید که زمزمه ای

به گوش گلدان برساند که هنوز ساقه دارد

و بلندترین یال کوه

به آفتاب خوشامد گفته است .

اردیبهشت 1389

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter