back

Print

Topto Chapter

دغدغه

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

(1)

باد را دعوت کردم که به بادبان بپیچد

نپذیرفت

قایقم از رفتن بازماند

روزهایم را از تقویم در آوردم

روزهایم را پاره کردم

بادی نبود که کاغذ های پاره را به هوا ببرد

من ورق می خورم

هوا می خندید

 

برگ را گرفتم که به خاک نیفتد

به سرانگشتانم خشم گرفت

آخرین مسافر به قطار نوشت که پله ها را شکسته اند

و خاموشی به زبان فارسی حرف می زند

 

از پرنده خواستم که مرا در بال هایش پناه بدهد

به هوای گرفته تن در نداد

گذشت و مرا در آهنگش جا گذاشت

نوازنده زیر پل ایستاد که باران خیسش نکند

موسیقی از پیاده رو می ترسید

 

مدرسه ها را خبر کردم که میدان را دور بزنیم

راه را بستند

کلاس ها بغض کردند

میله ها در آمدند که خود به زندانبان می شورند

به همسایه پیغام دادم که پشت دیوار

مثل همیشه بی قرار شویم

در را بست که صدای عشق بنشیند

 

بچه ها به چشم های من عکسبرگردان می چسباندند

پدران شان از من اعلامیه می ساختند

مادران شان منتظر بودند که شاید کسی مرا منتشر کند

هر چه می کردم نمی توانستم هفته ها را پنهان کنم

روزها به من پشت کرده بودند

همه فکر می کردند که من خاطرات روزانه ی تابستانم

وخیال می کردند که با خنده های تو

آسمان باز می شود

غریبه ها شهر را می سوزاندند

و پنجره ها را می بستند

ظهر نمی خواست عطسه کند

شب نمی خواست بخوابد

همه از هم عکس می گرفتند

اگر آفتابی پرده اش را می کشید

سایه آنقدر تنها راه می رفت که خانه ناپدید شود

پیاده رو ها چنان به هم نگاه می کردند

که تو گوئی خیابان مجاور

دیگر نمی تواند به آسمان آبی فکر کند

آخرین سلامی که نتوانست به آن سمت این دغدغه کمانه کند

به دیواری بلند خورد و در غلتید

دانه ها فراموش کردند که می توانند جوانه بزنند

و جوانه ها یادشان رفت که چگونه باید جوان شوند

 

 

(2)

هوا سنگین شده است

گره ام را باید باز کنم

کوچه ها را دوباره باید بشمارم

احتمال دارد که صدای قدیمی

دوباره در بزند

اگر این باد بازهم دعوت مرا نپذیرد

قایق تنهای من در دریا گم می شود

به سرانگشتانم باید نهیب بزنم

و این همه برگ را بگیرم که به خاک نیفتند

مدرسه ها راه بندان را باز کرده اند

شهرها بدون اجازه به خیابان ریخته اند

همسایه ام بلوغ را باور کرده

و عشق سینه اش را جلو داده است که قانون به سرفه بیفتد

اگر بتوانم ایستگاه را پیدا کنم

دو باره می توانم سوار باد شوم .

 

اردیبهشت 1389


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter