کبوتران رهائی
نیکی میرزائی
niki.mirzaei@hotmail.com
وقتی قبیله شب
دست های انقلاب را بریدند
و صبح را به تاریکی شب فروختند
برای گردن آرزوهای جوانی ما جز طناب نبافتند
آنان پرواز و پرنده را به قفس فروختند
داغ ممنوعیت را بر پیشانی قله ها زدند
تا آسمان شاهین امید را به پروازنسپارد
و کبوتران رهایی
از طاقچه آزادی کلمه ای برنچینند
شب کاران خونین چنگ
آفتابکاران رنج های بی پایان عشق را
در توده ای از ابرهای سیاه دفن کردند
و در دورترین گوشه باغ
درخت کدورت نشاندند
قافله ی بیداری اما
چون خلیج وخزر خروشان
ماه را بر زمین نشاند .