back

Print

Topto Chapter

صدای خیابان

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

چنان غریبانه مُردی

که پرنده در پریدن تردید کرد

و شکارچی در کمینگاهش یخ زد

 

نه بلیتی دارم که سفر کنم

نه دیگر قراری برایم مانده است

که قطره های اشکش را بشمارم

و در اتاقی به این کوچکی

دستش را به دست روزهای گذشته بسپارم

 

اگر صدائی که خیابان ها را برداشته پنجره ام را باز کند

شاید کسی را پیدا کنم که مثل تو

باغچه هائی را که دارند خشک می شوند

به امید بارانی زنده نگه دارد

و دروازه ها را به روی درخت تنومند بگشاید

 

غنچه باید باز شود

پرنده باید پرواز کند

و این همه بی قراری از خانه بیرون بزند

کسی که اتاقش را پر از کاغد کند

و از پشت پرده ازدحام را نبیند

زبان تنهائی را نمی فهمد

 

چنان غریبانه مردی

که اتاق کوچک من دیگر

گنجایش حرف های درشت را ندارد

راهی نمانده است جز آن که اتاقم را

از صفحه ی خاطراتم پاک کنم

و خودم را به صدای خیابان برسانم

 

خانه ی من مخفی گاهی نیست

که دچار خستگی زایمان بشود .

تیر ماه 1388

 

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter