« دلارام »
فریدون گیلانی
Gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
این گوشواره های توست روی میز
پشت اتاق خالی ست
این خنده های توست در اطراف پائیز
این دفتری که نمی داند
آهنگ ها چرا به جان شعرها می افتند
از کیف هفته های تو این جا جا مانده
گویا کسی به گوش گلدان چیزی خوانده
این چشم خفته ای که روی غنچه
تا صبح خواب شب های مهتابی را می بیند
از صورت تو روی گلدان ریخته
و مثل آفتابی کامل
از سقف این اتاق کوچک آویخته
این حرف های توست که در گوشم جا مانده
در اضطراب من
گویا جهان در انتظار خواندن نام تو وامانده
باید کمی به خود بیایم
باید کمی بجنبم دیر است
گویا زمان ملاقات ما
در فرصت غریبه ی روزی گم شده باشد
دیروز وقتی اسم ها را می خواندند
نام تو را نبردند
گویا برای همیشه « دلارام » را خط زده بودند
این گوشواره های توست که روی میز جا مانده
گویا جهان در انتظار خواندن نام تو وامانده .
اردیبهشت 1388