back

Print

Topto Chapter

ُ

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

سیل می بارید

شعرم را روی بنفشه باز كردم كه سرما نخورد

سیل مرداب شد

مرداب جاده شد

نیلوفرها به گریه افتادند

خزه ها در خود فرو رفتند

و قایق ها مانده بودند كه پارو را كجای جاده بزنند

سیل می بارید

خیابان را آب برده بود

و مرداب

بی آب مانده بود

 

سیل می بارید

شعرم را روی بنفشه گرفتم كه بهار بغض نكند

هر دانه ای كه تولد رگبار را به شهر تحمیل می كرد

برگی را از میان به دو نیم می كرد و سیل   

ساق و ساقه را با خود می برد

 

نمی خواستم بنفشه تنها بماند

و زنبق هائی كه تازه به دنیا آمده اند

باغبان ناشی را نومید كنند

 

بهار به صدای بلند حرف می زد

و با قامت كشیده از بوران می گذشت

عجیب بود كه نه بنفشه گوشش را باز می كرد

نه سیلی چنان گران كه به در می كوفت

راه را باز می كرد كه بهار

بدون چتر در باغچه بنشیند

و پرنده بدون مزاحم

شاخه ها را سان ببیند

 

سیل می بارید

شهر را زیر بغلم زدم

كه بهار تازه اش را آب نبرد

 

آخرین پیام تو ابرها را چنان به جان هم انداخته بود

كه غنچه ها یادشان رفت به سلام من جواب بدهند

و سیل

نامم را چنان پاك كرده بود

كه تو حتی یادت نمانده بود به نام نامی نوروز

نامه ای برایم بفرستی

و جائی پناه بگیری

كه من بتوانم در تلاطم ابرها پیدایت كنم

 

خبر آمده بود كه نیلوفر از مرداب فرار كرده

و ماهی ها

در تكه های جاده جان داده اند

 

سیل می بارید

شعرم را روی بنفشه باز كردم كه چشم تو خیس نشود .

 

فروردین 1388


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter