نیمه
آخر پائیز
فریدون
گیلانی
Gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
به فرزندان دانشجویم
صبح من از زمستانی آغاز می شود
که از پشت میله هایش تو را سنگباران کرده اند
کوه من در نقطه ای به دریا می رسد
که صدایت را از لنگرگاهش می شنوم
و دنبال کلماتی می گردم
مگر که در تند بادی قامتت را بیان کنند
و در آفتابی که تو ساخته ای
دوباره مرا به سرزمینم بازگردانند
فریاد تو در من چنان موجی شده است
که ساحلش را در حنجره خیابان پیدا می کند
و آن گونه در خون تو غرق می شود
که بادبانش را
در باران سنگ بر می افرازد
و سرسام می گیرد که چگونه قایق ملتهب تو را
از دست هائی که با ماشه حرف می زنند برهاند
دغدغه من
هیجان انهدام میله هاست
آواز من
سرعت خانه هائی ست که در دست ها می شکفند
عنوان شعر من
مشت گرامی توست که هوا را
در دادگاه فردا به شهادت می طلبد
صبح من از زمستانی آغاز می شود
که نیمه های آخر پائیز
آن گونه برف هایش را آب می کند
که تو کبریتش را کشیده ای
اگر به نام تو برنخیزم
و با نام تو از خانه بیرون نروم
هرچه را که نوشته ام به آتش خواهم کشید
صبح من
در مشت های به هم بافته ی تو آغاز می شود
وقتی تو از غروب می گذری
من چمدانم را به باد می سپرم .
18 آذر 1388