گزارش
فریدون
گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.gilani.com
خودم را
یادداشت کردم
یادداشت
های روزانه ام را در آفتابی پهن کرده بودند
که زیر
نویسش
مثل
دیوار دور شهر می پیچید
خودم را
برداشتم
قرارهای
ملاقاتم را به کول گرفتم
کلماتم
پر از بیابانی بود
که گرگ
هایش جوان بودند
و قدیمی
ها شان
هرگز به
چشمه فکر نمی کردند
خودم را
به دوش کشیدم
زبانم
کوهواره ای بود
که
سلسله جبال آبادی را
از خواب
هایش در آورده بود
و در
خیابان ها به راه انداخته بود
باید
جاده ای را پیدا کنم
که
یادداشت هایم را
بی
رحمانه به آتش نکشیده باشد
من به
ساقه هائی که جا مانده اند بدهکارم
و می
دانم که با تو از این آتش خواهم گذشت
خودم را
دوباره نوشتم
به
اعتماد نگاهت تردید داشتم
و امروز
پرندگانی را می جویم
که
فاصله ام را با پرواز
پر کرده
بودند
رو از
نفوذ نگاه تو برگرداندم
چشم
هایت را شنیدم
که
دغدغه ی راه رفتنت را می خواندند
و آنقدر
به انتظار صدای در ماندم
که خانه
ام در کویر سبز شد
و صدای
تو آسمان را پشیمان کرد
اگر این
سرما سبزه را تهدید کند
خانه ام
را باید به تبعید بفرستم
در میز
گرد کودکان قدیمی
روی چشم
های تو شرط بسته اند
غریبه
ها به شهرهای مرزی گزارش داده اند
که
ولوله ی نگاه تو
در
پنجره ها شورش کرده است
به
خیابان ها باید اعتماد کرد
قدم ها
تندتر شده اند
و صداها
فاصله مرا پر می کنند .
آذر1388