خنده
نیكی
میرزائی
niki.mirzaei@hotmail.com
برسنگ
پاره ها
نقش
میخك هاست
صداهای
آلوده
بر
دیوار و بر دروازه و خاك
و برتن
خورشید
شلاق می
كشیدند
شبی این
گونه كاغذی
جز
اسارت بهار و لاله نیست
كشتی ها
را زنجیر كرده اند
كه هیچ
كس به دریا نزند
و از
پریشانی زمین
برای
ساحل نسراید
نقش
هراس از هلهله ی صبح
بر لب
كركسان شكفته است
خفاش ها
آشفته
از هیجان شاخه ها
در
تردید بال می زنند
شوق باد
بر
پیشانی باغ
زمزمه
های
گم شدن را
از
حافظه ی خاك پاك می كند
خنده ات
را پیدا كن
صدای
پای آزادی كوچه را پر كرده .