اخگر
به یاد
کرامت دانشیان و
همه
پویندگان راه حق و آزادی
زد
نازنین یارم ، در گوهرم آتش
سودای
تقدیرم ، بر خرمنم آتش
بر قفل
و زنجیرم ، امشب زنم آتش
بر نقش
و تصویرم ، یک سر زنم آتش
در عقل
و آئینم ، از نو بیندیشم
بر نقش
تقدیرم ، باید زنم آتش
اخگر
فرو افتاد ، بر خرمن آدم
آدم فرو
افتاد ، در خرمن آتش
امشب
زنم یک سر ، بر دفترم آتش
زان رو
که زاهد زد ، بر باورم آتش
اخگر به
پا سازم ، طرح نو اندازم
خود را
براندازم ، بر خود زنم آتش
یکسر
بباید سوخت ، درهای زندان ها
بر میله
ها آتش ، بر قفل ها آتش
هر
مادری دلخون ، در سوگ فرزندی
باید
زدن براین ، آئین ظلم آتش
از سبزی
مخمل ، آتش نمی گیرد
اخگر
بباید زد ، بردامن آتش
لعنت
براین زندان ، نفرین به دژخیمان
آزار و
زندان را ، باید زدن آتش
آن کس
که گل ها را ، در خاک مدفون کرد
پنهان
به گورستان ، بر گور او آتش
زور و
زر حاکم ، بر جان مسکینان
صد خانه
زد آتش ، کاشانه زد آتش
« دست
خدا » با جمع ، همراه ملت هاست
سرکوب
نتوان کرد ، با هیبت آتش
بازی
قدرت ها ، با رقص نوکرها
بر شرق
و تزویرش ، بر غرب دون آتش
نیروی
دانشجو ، خشم زن حق جو
برپا
کند توفان ، بر شب زند آتش
در شط
خون آلود ، یک کوسه چون نمرود
گاهی
زند بر میخ ، گاهی به نعل آتش
در سینه
ها ابری ، کامروز می بارد
هیهات
از این باران ، کابش زند آتش
در
حیرتم اکنون ، زین فتنه های دون
دیوی
سلیمان شد ، انگشترش آتش
معنی
آزادی ، نان و شراب و عشق
بر
جملهً دیگر ، باید زدن آتش
مجنون
شدم از غم ، دلخون شدم از غم
بر این
جنون آتش ، دریای خون آتش
آئین
رندی را ، با جهل سوزاندند
بر خم
فتاد اخگر ، بر می ونی آتش .
حسین
فرجی
تابستان
1388