back

Print

Topto Chapter

اخگر

به یاد کرامت دانشیان و

همه پویندگان راه حق و آزادی

 

زد نازنین یارم ، در گوهرم آتش

سودای تقدیرم ، بر خرمنم آتش

 

بر قفل و زنجیرم ، امشب زنم آتش

بر نقش و تصویرم ، یک سر زنم آتش

 

در عقل و آئینم ، از نو بیندیشم

بر نقش تقدیرم ، باید زنم آتش

 

اخگر فرو افتاد ، بر خرمن آدم

آدم فرو افتاد ، در خرمن آتش

 

امشب زنم یک سر ، بر دفترم آتش

زان رو که زاهد زد ، بر باورم آتش

 

اخگر به پا سازم ، طرح نو اندازم

خود را براندازم ، بر خود زنم آتش

 

یکسر بباید سوخت ، درهای زندان ها

بر میله ها آتش ، بر قفل ها آتش

 

هر مادری دلخون ، در سوگ فرزندی

باید زدن براین ، آئین ظلم آتش

 

از سبزی مخمل ، آتش نمی گیرد

اخگر بباید زد ، بردامن آتش

 

لعنت براین زندان ، نفرین به دژخیمان

آزار و زندان را ، باید زدن آتش

 

آن کس که گل ها را ، در خاک مدفون کرد

پنهان به گورستان ، بر گور او آتش

 

زور و زر حاکم ، بر جان مسکینان

صد خانه زد آتش ، کاشانه زد آتش

 

« دست خدا » با جمع ، همراه ملت هاست

سرکوب نتوان کرد ، با هیبت آتش

 

بازی قدرت ها ، با رقص نوکرها

بر شرق و تزویرش ، بر غرب دون آتش

 

نیروی دانشجو ، خشم زن حق جو

برپا کند توفان ، بر شب زند آتش

 

در شط خون آلود ، یک کوسه چون نمرود

گاهی زند بر میخ ، گاهی به نعل آتش

 

در سینه ها ابری ، کامروز می بارد

هیهات از این باران ، کابش زند آتش

 

در حیرتم اکنون ، زین فتنه های دون

دیوی سلیمان شد ، انگشترش آتش

 

معنی آزادی ، نان و شراب و عشق

بر جملهً دیگر ، باید زدن آتش

 

مجنون شدم از غم ، دلخون شدم از غم

بر این جنون آتش ، دریای خون آتش

 

آئین رندی را ، با جهل سوزاندند

بر خم فتاد اخگر ، بر می ونی آتش .

 

حسین فرجی

تابستان 1388

 

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter