back

Print

Topto Chapter

 

دو شعر از ركسانا گیلانی

شب خیره

 

شبانه به چشم هایت خیره شدم

به آسمان تلنگر زدم

تب صدای گرفته ات

تلخی ی سفر سردم

در شدت باران

با آتش نگاه تنت

اندوه غم را با من زمزمه كرد

دو باره كه از مخفی گاهت عبوركنم

دست در دست كوچه ها

سیاهی شب را می دزدم

طعنه هاشان را به هیچ می گیرم

تا قصه دگر فریب مان ندهد .

24.05.2008

 

انتظار حریق

 

چشمت از تجاوز خانه می ترسد

انتظار چیزی مثل حریق

مرا در تو می كشاند

هر روز از كنارت می گذرم

دستم به تو نمی رسد

نمی دانم از كدام راه گذشتم ؟

قدم هایت هر روز در خانه ام

سایه ی گل را نوازش می كند

مگر از حادثه چه خواسته ام

كه تنهایم گذاشته است ؟

مگر دست هایت را نبوسیدم ؟

مگر برای رسیدن به تو از چشم حادثه ستاره نساختم ؟

مگر از مجاورت خانه ات نگذشتم

كه شانه های خسته ات را بغل كنم ؟

و آن همه بوسه برپای خسته ات نزدم ؟

 

چشم حادثه را دوباره پس می گیرم

از دست حقیرشان

تو را در موكب آفتاب می نشانم !

 

25.05.2008


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter