نگاهی به شعر فریدون گیلانی
سید
علی میری
سال
ها در محافل ادبی و هنری داخل كشور ، تصور براین بود كه شاعران خارج كشور ، به دلیل
دوری و قطع ارتباط با مردم و فضای جامعه ، نتوانسته و نمی توانند دارای شعری خلاق و
زاینده و یا انعكاس دهنده مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی كشور باشند . این سخن ،
درست هم اگر باشد ، در گیر یك استثناست: « فریدون گیلانی »
چند
روز قبل فرصتی به دست امد با بعد از حدود شش سال دوری از شعر ، كتاب و نقد ، سری به
سایت زده و چند شعر از « فریدون گیلانی » را بخوانم . سبك سهل و ممتنع ، تصاویر
سحرانگیر ، حوزه واژگانی خاص و ایجاز شگرف ، این اشعار را چنان ویژه می كرد كه اگر
امضای « گیلانی » هم پای آن ها نباشد ، خواننده می تواند دریابد كه این گدازه ها از
دل كدام آتشفشان بر آمده اند .
شاعران هم نسل و یا نسل بعد از « شاملو » ، خاصه معترضان حوزه سیاسی – اجتماعی ، بی
شك از تاثیر ناگزیر او براشعارشان در امان نمانده اند . به خاطر اینكه « شاملو »
فضای عظیمی از شعر را تسخیر كرد . او پادشاه سرزمینی سخت حفاظت شده است با مرزهای
مشخص .
اما
« گیلانی » مانند دیگران وارد مرزهای دوست قدیمی اش نشد ، او این سرزمین را دور
زده، در ساحل شمالی آن لنگر انداخته ، و به آن تنه زده است .
شعر
یاغی و سركش « گیلانی » تن به اسلوب های ایستا و تعریف شده نمی دهد . القای احساس
در شعر او به حدی است كه خواننده می پندارد « گیلانی » قلمش را در جوهر خونش فرو می
برد .
توصیه من به دوستان فعال در حوزه شعر و ادبیات در داخل كشور این است كه با خواندن و
به بحث گذاشتن مجموعه ی اشعار او ، هرچند كه به دلیل ممنوعیت آثارش كار ساده ای
نباشد ، دریچه ای نوین در ادبیات معاصر ایران بگشایند . اگر چه می دانم كسانی كه ته
اندیشه شان باد می دهد ، با انبر هم جرات نمی كنند كتاب های « گیلانی » را جا به جا
كنند . چرا كه شعر «گیلانی » با كسی تعارف ندارد ، همچنانكه خودش با كسی تعارف
ندارد .
20.07.2008