back

Print

Topto Chapter

 

سید علی میری از اعضای كانون نویسندگان ایلام و همكاران منوچهر آتشی در « كارنامه » بود .

میری اكنون سی ساله است و تاریخ شعرهایش نشان می دهند كه در زمان سرودن این شعر های محكم و سرشار از دردی كه شرایط اجتماعی حاكم بر ایران بر شاعران ، مثل همه مردم ، تحمیل كرده است ، چند ساله بوده است . سید علی میری شش سال نتوانسته است چیزی بنویسد كه چهار سال از این شش سال را در زندان هولناك آمریكائی ها در عراق به نام تیف ، یكسره مورد آزار و شكنجه قرار گرفته است .

شاعر ، اكنون در یونان به صورت بلاتكلیف و در معرض تهدید های جدی ، به سختی می كوشد تا زنده بماند .

 

 

 

     شعر يك  ( آذر 1381 )

 

دهان به تماشا گشاده است

ایمن سال دیرسالان

غار غریب

تن به تماشا برخاسته كوه پیر

و با چشم خاكستری تشگاهان(1) قدیم می اندیشد

به شهر دود و سرفه و سل كه می تپد

با خون پابرهنگان دستفروش

در فوران میادین

 

- بخواب ! مادر بزرگ من كبیر كوه !

سالیان دراز دیگر بخواب

كودكان كاسه ، خردند

و شاعران (2)

حرافهای حریص سكه و سیب

در پرتگاه های ناگزیرت

بر بی مزار یاغیان خم شو

و با بصیرت برف گریه كن .

 

(1) تشگاه : آتشگاه ، محل افروختن آتش    . (2) مقصود شاعرانی است كه در دستگاه ظلم ، نان آلوده شان را پذیرفتند كه ما و شما می شناسیم 

 

 

     شعر دو  ( مهر 1379)

 

اجاق ، چشم براهی كور و صبح

در دودكش خانه ی خان می دمد

با نسیم بی پدر

- رقصش گرفته با « فوته »(1) عزادارم 

امید گره می زند به درخت نسل  

و چهره می بخشد به افق

تا اندام امید بگیرد

( كی

     می آید

پس )

 

دور دشتها مردد مردی ست تا پسین

 

* * *

دهكده چشم براهی دور و

جاده گام گام

به خواب سوار می رود

و زن نشسته گریه گره می زند

به دار قالی خان .

 

(1)  فوته : روپوش سیاهی كهزنان روسیاه دربرخی از روستا ها می پوشند .

 

 

     شعر سه  (آذر 1379 )

 

دو گونه گریه بروز می دهد

پیرزن از خواب غصه هایش

قصه می بافد

جو گندم گیسوانش

از خشكسالان دور

 

- از باد سیاه بگویم

كه هی دلهره در دل چراغ خانه می افكند

نان بیات و چند لقمه بغض

آب نشد ابر عبوس از سفره صبحانه هام

نان بیات و شرم پدر

مزه غریب چاشتهام

تا شب كی بیاید وبچه ها

با سرگرسنه بر رویای نان

سیر بخوابند

 

* * *

از گورستان صورتم چه می خواهی پسر؟

برو تا مویه ای بر روز بگسترانم

 

* * *

- هیچ ، پیر زن دیوانه !

بی گمان این باد از مزار شاعری می آید

آمده ام از تو گریه ای بیاموزم

برای شب های مبادا .

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter