back

Print

Topto Chapter

دو شعر از مهرانگيز لنگرودی

 

نگاه پنجره و قاب

 

نگاه پنجره بي آرام بود

از رقص بی قرار شاخسار و باد ،

طنين هُش هُش برگ ،

برگ جنگل خاطرات تو ،

سبز ، زرد ، نارنجي ،

و گاه ، خشك خشك ،

خش خشش به زير دست و پاي لحظه ها

در ماند و

    دريچه اي جدا

آه ...

تو چه ترك ، ترك خورده اي

هزار پاره اي

همه وصلي و

بي صدا

و قاب پنجره ،

چه سنگي و سخت و كهنه است

 

دلم

همه توفانيست

از خروش گل آلوده 

فواره هاي جوشان و

شفاف هر نگاه بي صداي تو

بر بستر خاك هاي سياه

چگونه ترا در نمي يابم ؟

نمي فهمم

من كه خود

همه پنجره  پنجره شده ام

از پنجره هائي

كه ازدير باز

خرد و شكسته است

 

كاش مي شد

تولدي دو باره ات بخشيد

بهار و سبزه زاري جاودانه

به وسعت تمامي نگاه

دلتنگي

و

دردهاي تو

تا به جاي خويش

بنگري

     زندگي كني

 

بي هيچ فشاري  از جانب  قاب ها

ترنم باران

وزش باد

بارش برف

نگاه خورشيد

و آبي آسمان را

آنگونه كه مي نگري

مي زيستي .

 

كاش مي شد

تو بودن را

       به تو

هديه كرد

كاش

     كاش

          كاش

چراكه  اندوه ٍ من

از آرزوهاي به دست نيامده ي توست

نه فرداي نيامده ات .

 

 

 

دريدن  يا ربودن

 

گفت :  سياست در خون منست

گفتم : باورمن عاشقيست

گفت : در زندگي سياست لازمست

گفتم : درد عشق صداقت

گفت : در جنگ دفاع لازم است

گفتم : در عشق ايثار

گفت : ميانه رويم !

لحظه اي با خويش انديشيدم

قهرمان خوبست

يا پهلوان ؟

و چيزي ميان اين دو چيست ؟

دوروئي ؟ 

يا يكروئي ؟

دو گوئي ؟

يا رك گوئي ؟

 

مراد صدايم زد

             مادر مادر

چرا شير آب باز است؟         

پاسخ دادم

باز است

يا بسته ؟

شير خوبست

    يا

       باز

دريدن

      يا

       دل ربودن .  


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter