back

Print

Topto Chapter

سفره در محراب

علی یحیی پور سل تی تی

 

بو می دهد زمان

زمین زیر پای اسب های وحشی

خرناسه می کشد

گوئی هزاران سال خوابش برده است .

مرگ انسانها گوئی

داستان مادر بزرگ است

که هر روز بر دیده ام فوران می کند.

نفس که از سینه بیرون می آید

 هم چون ماری زخم خورده به خود می پیچد

فوران سیاهی  روزنه های عشق را ؛

سوزانده است ؛

انفجار  سیاهی ها در انتظار .

 

پیچان پیچان به خود می پیچیم

در وادیه های سوزناک

بدون زاویه ای

بدون پرگار

بدون ابزار

 

همه چیز در سیاهی شب گم شده است

شب فغان

شب اوج آرامش کفتارهای سیاه

شبی که" 750" سر را  بریدند (1)

 از نوجوانان وجوانان

این داستان هزاره ها

کفتار شب من است .

 

"دوستان شرح پریشانی من گوش کنید "

 سال های  جنگ

سال های  خناسه های  سیاه

سال های  پرپر شدن ستاره ها

سال های  خیانت و دوزخ

سال های  انباشت اشک به سرمایه

سال  های اشارات  وروزنه ها .

 

ما در اولین وادیه

زخم خورده و پرپر شده ایم .

 

نماد اشک

راهنمای مان بود

نماد شمع مسجد وسجاده

ابزارمان بود

نماد بی نمادی

گنگ وخرافه

سلاح کارمان بود .

یا نماد" جنگل "

 

اشکهای آلوده

تفاله های رنگین می زایند

شب در پناه همین  تفاله های رنگین

زنده است .

چه سیاهی ! موج می زند هردم

موج پلید؛

موجی که خون از اندام های بلورین کرم ها

به بیرون فوران می کند .

واز در خشش نیزه  ؛

 شعاع خونی نورانی اش به بیرون نمایان است

ولاشه های مرده گان ؛   

با تشییع جنازه های  مضحک ومتروک؛

  سایه  های سیاه ؛

بر شهر می گسترانند .

 

چه سیاهی بی پایانی

بر شهر حاکم است !

 نان بوی خون و باروت می دهد

انسانها به دارها آویزانند

  وزنان بار دار سنگسار وزنده؛ زنده  ؛

مدفون می شوند .

 

این است آلودگی ذهن وعین

این است اشکهائی که؛

به سرمایه تبدیل می شوند

وخون می نوشند .

 

شاید در عمق انجماد و افسردگی 

شاید در عمق انحصار

شکوه یاس تو بشکفد

وخوشه های گندم

بر سر"کارتون خوابهای "شهر

فوران کند  .

 وشهر از پشت بته های" جنگل "

فرو به  ریزد 

وخوابهای طلائی

با در یا ها  بیا میزند .

 

اما چه عمق بی پایانیست!

ولی درتمامی این عمق انجماد

در امواج پر تلاطم سیاهی ها

این کودکان کارند

که ستاره می کارند ؛

این قلب تکرار است

که می سازد؛

 این انبوه وپیوند " جنگل" است؛

که طوفان می زاید.

 

اما ابزار نه در اشک است

نه در"جنگل "به تنهائی ؛

جنگل" به تنهائی خرافه است.

بلکه این سیاهی ؛

 با طوفان کار  درو می شود .

 

طوفان است که آگاهی می زاید

طوفان همه چیز را نا بود می کند

وسر انجام به  آرامش می رسد

وعشق را می زاید .

باید به امید طوفان بود

باید شرایط وابزار طوفان را ؛

آماده ساخت .

باید از پشت میز به طوفان نگریست

وبرایش شعر و ترانه سرود

باید از بخار های گس ومسموم

 که انبوه روشنفکران را در

تنهائی  های خود

بلعیده است

بیرون جهید

 وبدنیای طوفان

نگریست

 

آدمکهای چوبی می میرند

باید مشت بر سخره کوبید

باید دانائی وعمل را با هم  آمیخت 

باید نهالهای رنگین را نشاء کرد

باید موشها ی موذی را  که افکارمان را

جوید ه اند ؛ بلعیده اند

نابود ساخت .

باید یکی شد اما:

رنگ به رنگ

تا خرافه وسرمایه

دور شوند و

زایش نکنند ...

 باید رنگ به رنگ؛

 ازطوفان غرب زایش کرد

باید رنگ به رنگ ؛

اما یکی شویم .

باید رنگ به رنگ؛

 اما یکی شویم...

 

(1) اشاره به جنگ خندق است که محمد در مدینه با مردم اهل مکه داشت در این جنگ که بر اثر هوشیاری سلمان فارسی بود که خندقی دور شهر کندند وآب بستند  ومکییان نتوانستند بر مدینه مسلط شوند  ومحمد پیروز شد ودر این جنگ است که محمد توانست قدرت سیاسی بزرگی بگیرد پس از این جنگ محمد تمام قبایل یهودی که در  جنگ شر کت نکردند ؛را  از مدینه بیرون کرد وتمام اموالشان را بغارت برد در میان این قبایل قبیله ای بود بنام بنی قریضه محمد این قبیله را اسیر کرد وتمام مردان ونو جوانانش را دستور داد تا علی سر ببرد  طبری گزارش می کند که شلوار جوانان را وکودکان را به پائین می کشیدند تا اگر برآلت تناسلی شان مو روئیده باشد انسان بالغ شناخته می شد وگردن می زدند در آن شب در مدینه غوغائی بود زنان وکودکان بر سر می کوفتند  در مدینه گودالی کندند وهمه  اجساد را در آن می انداختند  علی آن شب 750 نفر را سر برید والآن اسلاف علی ومحمد  بر ایران حاکم است در کشتار مجاهدین  وکومونیستها خمینی در فتوایش اشاره به سر بریدن همین 750 نفر  به دست علی می کند  وبر طبق همین سند تاریخی محمد  انقلابیون را قتل عام می کند ...

                                                یکشنبه 3 فوریه 2008 آلمان  

    

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter