"
پروانه آبی"
فریبا
مرزبان
با احترام به قدرت تقدیم به حجت کسرائیان
در تاریکی دامنه،
آنجا،
خورشید رفته است
مادر،
زمزمه
کنان
گردنبندی از گلهای
بابونه می سازد
تا
بر حلقه
حلقه های زجر زندگی
که بر گردن دارد
بیاویزد
و
بر قاب شکسته
که تصویری از
شکستگی
زمان دارد
اندوه وار می خواند
و
می خواند
می خواند
از شاپرک
که لمیده بر
شاخهِ جوان انتظار
در انتظار
و پروانه آبی
در میانه کوه و
کوهپایه ها
در پی شکار
و
فتح رفته است
و
خوش رقصان نی لبک
به دست
اینجا،
اینک،
اما،
دوشادوش آدمک های
چوبین
با سهمی از زندگی
دوگانه
فردا،
امروز می شود
و
امروز ،
غروب می رود.
فوریه 2008 -
لندن