درتولد بهار
فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
عيدانه ای برای آنان كه دوستشان دارم
صدای نقس ات را می
شنوم
تولدت نزديك است
نامه ام را بی جواب
نگذار
كلماتم را به خاطر
بسپار
اگر چنان از خاك در
آيی
كه نرگس ها باز
شوند
و ريشه هايت شبانه
به جنگل بزنند
هر آفتابی
می تواند بر شاخه
هايت بنشيند
هر چشمی می تواند
مثل گل بشكفد
و هر شبی
می تواند بفهمد كه
سپيده از حصار گذشته است
تولدت نزديك است
صدای پايش را می
شنوم
و می بينم كه بوسه
ی پرندگان مهاجر
كنار خانه ات اردو
زده است
دل منتظر من
ديگر به هيچ مرزو
مرزبانی اعتنا نمی كند
و خواب های من
لحظه ها را می
شمارند
كه در آستانه ی
تولد تو
بيدار شوند
تولدت نزديك است
اگر اين بادبان
خفته را برافرازی
باران ريز صبح
بهاری
ياسمن ها را چنان
می آرايد
كه علف های هرزه
شرمسار شوند
منتظرم چنان برخيزی
كه بيشه از تماشايت
به رقص در آيد
و پرنده به استقبال
آفتاب برود
تولدت نزديك است
صدای نفس ات را می
شنوم
نامه ام را بی جواب
نگذار .
29 اسفند 1386