تاخير شكوفه ...
فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
خانه ام از دستم پريد
شعرم از چشم هايم ريخت
درها چنان سياه شده بودند
كه ميهمانی چون تو عاشق
زير پل دنبال كلون می گشت
كوچه ها به دره های تشنه می رسيدند
و كشتی ها مثل پنجره ای شده بودند
كه با باد تبانی كرده باشد
شب از چشم هايم گريخت
چهارراه ها
با لباسی مثل عروسك های كوكی
جريمه ام می كردند
صدای شبانه دنبال رودخانه ای می گشت
كه به ماهی ها وفادار نمانده بود
دكان ها مثل پاسبانی شده بودند
كه صف را طبيعت شهر می داند
و خيال می كند صبح را
می شود لابه لای علف ها مخفی كرد .
خواب از چشمم پريد
كسی به من نمی گويد چرا نمی خواهی
برگردی
اسم تو را آنقدر تكرار كرده اند
كه باران از فرط شوق بند آمده
و كوه می خواهد حرف بزند
روی دشت آنقدر شقايق روئيده
كه گوزن ها
خيال می كنند شكارچی آن ها را گم می
كند
هر وقت به برگ های تو دست می كشم
يادم می آيد كه غنچه
بدون ساقه بي معني است
آنقدر دوستت دارم
كه اگر شكوفه هم تاخير كند
از بهار اجازه ورود می گيرم
من اين حرف هاي كوتاه را
آنقدر دوست دارم
كه عاشقي دميدن آفتاب را
و شاعري كوتاهي « دوستت دارم » را
اگر بيش از اين در برف بماني
و نشنوي كه من
چگونه در را باز مي كنم
كه با هواي مه آلود حرف بزنم
عشق زير برف يخ می زند
هوا ديگر به ياد تو نمی افتد
و خانه ها
پشت پرده از حال می روند .
بهمن ماه۱۳۸۶