كمان شما و اندام من
فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
رودخانه ای كه در
من طغیان كرده است
بازمانده ی دریائی
ست
كه از چشم های تو
در خاطرات من جا
مانده
و هیچ نمی داند كه
پرنده ای
در بسترش تخم
گذاشته است
شب آنقدر تكرار شده
كه ستاره از حرف ها
گریخته است
و جای پای تو دیگر
بوی خاك نمی دهد
گمان نكنم كاروانی
در این منزل آفتاب بگیرد
ساختمان ها چنان
بلند شده اند
كه كاروانسرا را
باد با خود برده
و از منزلگاه
چیزی جز درختی
خشكیده به جا نمانده است
خنده هایت را تكرار
نكن
شهر را پاسبان
برداشته
و عشق را به تقویم
آویخته اند
صداهای غریبه
دیوانگانند
كه به جان شاخه های
جوان افتاده اند
من این قفس را می
شكنم
و معیار های شما را
به ديوارهای كهنه
می چسبانم
اگر این بال شكسته
را هم نشانه بگیرید
به آخرین كشتی پناه
می برم
كه دزدان دریائی
دنبالم نكنند
نمی دانید چه سایه
ی سنگینی از كلمات شما
در جزیره دزدان
دریائی حكومت می كند
و در بازجوئی ی
پرندگان تنها جشن می گیرد
رودخانه ای كه در
من طغیان كرده
یادگاری حرفی است
كه از كمان شما به
اندامم رها شده است .
تیرماه ۱۳۸۷