back

Print

Topto Chapter

دوباره بر می خيزم

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

به محض آن كه تن از خستگی زمانه در آيد

و جای شلاق بگذارد كه نفس تازه كنم

دوباره دستم را از ديوار بر می دارم

دوباره بر می خيزم

و از پيچ و خم جنگل

خودم را به شهرهائی می رسانم

كه سال هاست سياه می پوشند

و هميشه چشم به راه اند كه باران های سيل آسا

دوباره ببارند

و كشتی های سرگردان

دوباره در خيابان های پرجمعيت سوت بكشند

و در لنگرگاه قديمی

از بادبان های فرساينده پياده شوند

 

اگر دوباره به دست هايم دستبند بزنند

و مرا روی تخت تعزير بخوابانند

صدای  آن همه تو

-         آن همه من

-         آن همه ما ، چنان بلند شده است

كه نقابدار سياه پوش نمی داند به كدام سمتی بگريزد

 

ببين چگونه زبانت را می برند كه حرف نزنی ؟!

و دزدان دريائی تو را به دار می آويزند !

صدای پای تو بايد چنان زمين را تكان بدهد

كه تازيانه بتواند فقط با خاك مصالحه كند

و روزگار بفهمد كه نفس های ما دوباره گرم شده است .

ارديبهشت 1387

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter