در سفره پرنده ...
فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com
اين رودخانه در
قشنگ ترين صبح خود
- مثل درياست
آرام با صدای قايق
ران كنار می آيد
بادی اگر بگيرد
با موج های ريزش به
استقبال تو می آيد
دستی اگر با مستی
بر يالش بنشيند
- می خندد
ابری اگر بخواهد به
آسمان صافش دست بزند
فوج پرندگان دريائی
را فرا می خواند
و قامت بلندی با
كمند عاشق می سازد
كه پنجه هايش را
مثل پائيز به صورت ابر بكشد
اين خانه هائی را
كه من در دو سمت رودخانه می بينم
با چشم هائی كه
كنار شب
مهتاب را مثل حرفی
گمشده دنبال می كنند
آرامش نگاه تو را
به گونه هايت بر می گردانند
توفان نمی تواند
با آن همه حصار
دريای بوسه های تو
را پشت ديوار نگه دارد
و حرف های زيبا را
به جای آب و دانه
در سفره ی پرنده
بگذارد
اين رودخانه در
قشنگ ترين صبح خود
مثل صدای آمدن توست
.
ارديبهشت 1387