back

Print

Topto Chapter

تا افق

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

www.f-gilani.com

 

من و تو اگر يادت باشد

در عرشه ی اين كشتی می نشستيم

و از ناخدا می خواستيم

از افق چنان بگذرد

كه دانه ای از زير خاك

و گياهی از خاطره ای دور

 

اين عرشه منتظر است

كه باز هم گيسوانت را به دست باد بسپارد

و دغدغه ای

در ساحل برايت دست تكان بدهد

 

بيد مجنونی كه دوستش می داشتی

و هميشه به شاخه های پريشانش قسم می خوردی

آنقدر بزرگ شده است

كه منتظر نگاه توست

 

من و تو اگر يادت باشد

در عرشه ی اين كشتی می نشستيم

و چنان از افق می گذشتيم

كه ملوانان دلتنگ

كلاه شان را برمی داشتند

و به صدای بلند

به احترام تو بادبان را بر می افراشتند

 

رودخانه پهن تر شده است

نمی خواهی قايقت را به‌ آب بيندازی ؟‌

فروردين 1378

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter