back

Print

Topto Chapter
 

قافله بهار

نيكی ميرزائی

( از كتاب روزنه سحر )

 

دست های مهربان باران

هجوم اندیشه ى غریب مرگ را می شوید

در ذهن زخمی ساقه ها

عطوفت خالص ریشه هاست

هشیاری باغبان

برگ های خفته را بیدار می کند

پرستوها

هیاهو کنان

اندوه سالیان را

در چشمه های مهربان آفتاب می شویند

زیر پای صدای سبز باران

کسی نان رهائی تقسیم می کند

بر لب سرخابی خورشید

خنده ساده ی خوشبختی نشسته است

 

هوا پر شده از عطر شقایق و دوست داشتن

زمین

پرچم قافله ى بهار را

در کوچه باغ خانه ها بر می افرازد .

 

 


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter