back

Print

Topto Chapter

گياهی تازه

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

صداي آب را كه مي شنوم

    دستم را به صورت باد مي كشم

گياهي تازه را در قامتم صدا مي زنم

     به رفتار پرنده حسادت مي كنم

    لحظه اي

مثل فصل خرم در خود مي شكفم

     جاي خالي تو را با شبنامه پر مي كنم

و منتظر مي مانم كه موج دو باره بگيرد

 

عقب نشستن روزها

رودخانه را مكدر كرده

 

فردا كه دامنه ي شب ستاره بزند

خودم را به حاشيه صبح مي رسانم

و آنقدر تند مي روم

كه خنده هايت را پيدا كنم

تو را دوباره در چشمم بنشانم

و براي شاخه هايم

در ستاد باران هاي شمال

تقاضاي پناهندگي كنم

 

صداي آب را كه مي شنوم

دنبال گلي مي گردم كه به سينه بزنم

به رنگی فكر مي كنم كه در شهر برق بزند

و آرام بر مي خيزم كه فاصله ام را با تو كمتر كنم

 

جريان خانه ها خبر مي دهند كه كاغذها

دوباره عاشقانه به در مي زنند .

آذر ماه 1386


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter