back

Print

Topto Chapter

 

ائتلاف بزرگ

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

در گوتنبرگ سوار دعوا شدم

شلوغ به خانه می رفتم

شلوغ به خانه نگاه می كردم

هر چه می گشتم

لا به لای پرونده

به آهنگی نمی رسيدم كه تكانم بدهد

شهر چنان خلوت بود

كه ابر نمی دانست كجا ببارد

و آفتاب فكر می كرد پشت ابر

می تواند بدون مزاحمت آدم ها راه برود

 

آدم های كوچك

خانه های بزرگ

    اتاق ها را ديروز ساخته اند

    دكان ها را امروز باز كرده اند

    غنچه ها را قرار است فردا به خاك بسپارند 

 

اگر زمين امروز رو به گرما برود

دست ها ديروز يخ زده اند

چشم ها

فردا به پل می تازند

و صداها چنان دورهم می چرخند

كه انگاری خانه به خانه تير و كمان می برند

و هر ديواری منتظر است بر سر عابران خراب شود .

 

سالن هاي محزون

خنده هاي تفريحي

فكرهاي تا خورده

كسي به كسي خوشامد نمي گويد

درهاي خانه باد كرده اند

پنجره ها باز نمي شوند

كسي مي خواهد به تو كبريت بكشد

هواي يخ زده از ميهمان باج مي گيرد

 

نه بندر دل مي برد

نه همسايه به من مهربان مي نگرد

 

سوئد مقدمات خورشيد را پاك كرده

چشمي كه خيال مي كرد نگران جايزه است

از آن هواي ايستاده تختي ساخته

كه شبانه برپله اش سرود مي خواند

و سپيده  كه زد

مي پندارد تازيانه ی زندانبان را مصادره كرده

و مي تواند درست مثل روياي زندانبان

عشق را در توفان به تخت تعزير ببندد

و كناره هاي قطبي را پر از عروسك كند

 

در هامبورگ از دعوا پياده شدم

سرنيزه منتظرم بود

 

عروسك ها چنان جان گرفته اند

كه بقالي ها قرص خواب مي فروشند

و آدم جرئت نمي كند به كسي بگويد دوستش دارد

مقدمات خورشيد را

در هامبورگ دزديده اند

كشتي ها متحير مانده اند كه در كدام بندري پهلو بگيرند

قايق هاي كاغذي آنقدر زياد شده اند

كه قرار است به همين زودي ها

بندر هامبورگ به گوتنبرگ پناهنده شود

و به لطف روشنفكران بندر روتردام

هر دو با ويسكي هاي بندر نيويورك

در بندر خرمشهر مست كنند

 

اين طرف ها

آنقدر سكو ساخته اند

كه آدم ها با دست راه مي روند

و اعلاميه ها خيال مي كنند رهبري

توليد انبوه كارخانه هاي عروسك سازي است

 

باراين كشتي آنقدر سنگين است

كه ناوچه هاي راهنما

در آب ميخكوب شده اند

عجيب است كه در اين همه سرما و سرنيزه و دعوا

هيچ سكوئي عطسه نمي كند

و هيچ رهبري به سرفه نمي افتد

 

در گوتنبرگ سوار دعوا شدم

در هامبورگ از دعوا پياده شدم

سرنيزه منتظرم بود

بندر روتردام

شبانه به خرمشهر تجاوز كرده است .

نهم آذر 1386


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter