back

Print

Topto Chapter

شب بلند

فريدون گيلانی

gilani@f-gilani.com

شبنم آنقدر نبود

كه صبح

صدای بال ستاره يخ بزند

و كسي مثل پاسخ هاي تو

شب بلند را از زمين جمع كند

 

وقتي همه بر شانه هايم مي گريستند

تو منتظر بودي كه تيري ديگر به سينه ام بنشيند

و زانوانم را چنان بشكنند

كه نتوانم به مرز چشم هايت نزديك شوم

 

گمان نكنم بازهم بتوانم سپيده دمان

به ياد تو گلدانت را نوازش كنم

 

كاج رو به روي نگاهم آنقدر دلگير بود

كه حتي سپيدار برهنه ي همسايه اش

به آن همه سبزي مهمل در زمستان سرد

حسادت نمي كرد

 

نمي دانم از گوشم چه صدائي گذشته

و با پرده هايش چه رفته است كه آهنگ ها را

چنين دو گانه مي شنوم

و هر بوسه اي

دوبار از كنارم مي گذرد

 

پاسبان ها چنان چاق شده اند

كه خيابان به من تشر مي زند

دستبند هنوز خيالم را از پشت بسته

و هنوز احساس مي كنم كه تنم را

در باراني از كلمات آلوده

مي خواهند به يادگار در پياده رو بنويسند

 

آن همه ظهر تنومندي كه مرا به زمين زده اند

نگذاشته اند كه شبنم

با خيال راحت بر شاخه بنشيند

و به كليسا خبر بدهد كه مسيح

جهان را به اتهام جلجتا

مصلوب كرده است

 

شبنم آنقدر نبود

كه صبح

پرنده بركاج آشفته يخ بزند

و سنجاب هاي گرسنه دنبال دانه نگردند

 

احتمال دارد كه چريكي از اين پل بگذرد

و از آتش روزنامه فانوس بسازد

 

اگر فردا پرنده ها و سنجاب ها

صداي مرا در پياده رو پيدا كنند

مي توانم دوباره تو را ببينم كه گيسوانت را

در تنه ي شكسته ي من به عابران مي فروشي

و خيال مي كني كه گوش من

ديگر صداي خراميدنت را نمي شنود

و دغدغه هايت را

در لباس پاسبان ها مخفي مي كند

 

احتمال دارد كه فردا

كشيش ها اعتراف كنند كه مسيح اشتباه كرده

و مسجديان بفهمند كه دانشگاه

پادگان جديد خدا نيست

 

اگر بازهم پاسبانان مرا به پياده رو بدوزند

هميشه منتظرم كه پرنده اي در بلندترين شاخه بنشيند

و عاشق

از اين گونه آشفته سياه جامه نباشد .

 

بيست وسوم دسامبر 2007


back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter