back

Print

Topto Chapter

تسليت؟

سوسن آرام

http://www.roshangari.com/

چگونه تسليت بگوئيم ، چگونه تسلی بيابيم،

وقتی که بم ، يک شهر تمام ، شده است گور عزيزان مان که شايد برخی از آنهاآخرين نفس ها را زير انبوه آوار ميکشند و نميتوانيم دست تمنای شان را بگيريم و به زندگی باز گردانيم...

وقتی که صدها هزار بازمانده زلزله، روز از رنج و شب از سرما به خود می پيچند ، و نميتوانيم پتويی دور آنها بپيچيم.

وقتی که در عکس ها می بينيم مادری ، پدری... پيکر مجروح دلبندش را در دست گرفته و نه امدادگری کنار اوست، نه آمبولانسی در مقابل اش، و دل مان ميگريد: به کجا ميبری فرزندت را مادر...

چگونه تسليت بگوئيم، چگونه تسلی بيابيم،

وقتی که زلزله ای با همين مقياس در کاليفرنيا چند روز پيش از اين، تنها سه قربانی ميگيرد و از ما 7000، 10000، 20000 ...؟ نميدانيم، مگر جان ما مردمان وادی رنج، ارزش شمارش دارد؟...

وقتی که ميدانيم در يک مرکز زلزله خيز جهان زندگی ميکنيم و لايه های زمين زير خاک کشورمان حرکت ميکنند و هر از چند سال زمين دهان ميگشايد واز ما قربانی ميگيرد: در قزوين 300 نفر ، در آذربايجان 1000 نفر ، در شرق ايران 1500 نفر ، در گلباف 1000 نفرو در گيلان 40000 نفر...

وقتی که ميدانيم دانش کافی برای پيشگيری هست ، ميتوان ساختمان ها را با استاندارد لازم ساخت ، ميتوان قهر طبيعت را مهار کرد، اما آنها که بر ما حکومت ميکنند تمايل برای اختصاص منابع ندارند و تا وقتی آنها هستند هر حادثه طبيعی ميتواند به يک تراژدی عظيم انسانی در تاريخ قرن تبديل شود...

وقتی که ميدانيم آنها که بر ما حکومت ميکنند ميلياردها هزينه پاسداری حکومت خود و سرکوب آزادی ما ميکنند، لشکرلشکر سپاه و بسيج و گارد بی لباس و با لباس گرد می آورند، عظيم ترين دستگاه های قانونی و فرا قانونی و غير قانونی را برای چپاول و غارت شکل ميدهند- در نتيجه مردم ما فقير ميمانند، ساختمانهای ما بدون استاندارد ساخته ميشوند، دستگاه اداری ما به جای نظارت ، وساطت و دلالی ميکند، مردم ما با ارزان ترين و ناامن ترين وسايل سرپناه و کارگاه ميسازند، ومهندسان و ارزياب ها ی ما اولين قلمی که صرفه جويی ميکنند ايمنی است، و ما نه تنها برای حوادث غير مترقبه آماده نيستيم ، که زندگی روزه مره خود را نيز از مسير خطرها عبور ميدهيم. پس ميدانيم هنگامی که حادثه ميايد آن چه بر بال اين خرابی و سهل انگاری و فساد و ناديده گرفتن و اتفاق و اجبار ساخته ايم ، به انبوه آوار روی سرمان تبديل خواهد شد. و بيچاره و مستاصل خواهيم گفت : آه سرنوشت... سرنوشتی که بخش اعظم اش را حکومت به بار آورده و مسئوليت اش را به گردن قهر طبيعت می اندازد...

و چگونه تسليت بگوئيم ، چگونه تسلی دهيم،

آن پدری را که داغ فرزندی را بر دل دارد که ديروزرژيم اعدام کرد و داغ همسری را که امروز زيرآوار زلزله جان داد.

آن برادر، آن خواهری را که از برادريااسيرش خبری نداشت تا پيکرتيرباران شده اش تحويل خانواده داده شد، و امروز خبر دفن اعضای خانواده در زير آوار را به ما ميدهد...

آن مادر ، آن پدر، آن خواهری را که مجروح اش را در آغوش گرفته بود و نميدانست او را به کجا ببرد و در کنارش امدادگری نبود...

آن مردمی را که اسيرند در دست ديکتاتوری و محکومند به زندگی با اعمال شاقه درجهنمی که جمهوری اسلامی سازمان ميدهد...

چگونه تسليت بگوئيم ، چگونه تسلی دهيم،

آن مردمی را که نشانه هويت ملی شان مجسمه آزادی نيست که پيروزی مبارزه شان در راه استقلال و آزادی را رقم ميزند، برج ايفل نيست که موفقيت شان در سازندگی کشورشان را به رخ ميکشد، رنج نسل اندر نسل مردمی است که در راه يک حيات شايسته تلاش کردند، برای آزادی مردند وزندانی کشيدند و انقلاب شان برای آزادی و رهايی بيرحمانه سرکوب شد. کدام مجسمه ساز ميتواند تلاش و رنج اين پرومته در زنجير ، اين پيکر صد زخم خورده را که هفت خوان رستم اش به هفتصد خوان، به هفت هزار خوان تبديل شده است در بنايی جاودان کند؟...

چگونه تسليت بگوئيم ، چگونه تسلی دهيم،

خود را که بين دست هايمان با دست تمنای صدها هزار زلزله زده کشورمان ، فاصله عظيم يک حکومت به سنگ دلی و بيگانگی جمهوری اسلامی را می بينيم ،

و وقتی ميخواهيم اندک اندوخته ای روی هم بگذاريم تا به زلزله زدگان برسانيم، ميترسيم دست تطاول رژيم برآن چنگ اندازد،

ووقتی ميخواهيم دست هايمان را به هم جفت کنيم تا بشويم گروه همياری مردم به مردم ، تبر سرکوب عوامل و عمال رژيم

بازوی مان را تهديد ميکند،

چگونه تسليت بگوئيم، چگونه تسلی دهيم..

چگونه دست هايمان را جفت کنيم...

دست هايمان را به هم جفت کنيم...

 

back

Socialist Party of Iran

Topto Chapter