خاتمی و گناهان ادیپ وار
مونا افشار
ميلان کوندرا
، متفکر و نويسنده اهل چک ؛ در آخرين
اثرمعروف خود « بارهستی » سئوال مهم و
بسيار جالبی را مطرح می کند : « آيا
آدم ابلهی که بر اريکه قدرت تکيه زده
، تنها به عذر جهالت، از هرگونه
مسئوليتی مبرا است ؟ » و خطاب به چنين
اشخاصی می گويد : « به خاطر خطا و
نادانی شما ، کشوری شايد برای قرن ها
آزادی خود را از دست می دهد . شما
چگونه می توانيد هنوزبه اطراف خود
نگاه کنيد و هراسان نشويد ؟ آيا اصولا
قادرهستيد به کسی نگاه کنيد ؟ شما اگر
چشم داشتيد بايد آن را از حدقه در می
آورديد .» نويسنده سپس به داستان اديپ
اشاره می کند . اديپ که وضع اهالی
کشورش روز به روز ناگوارتر می شود و
مردم به سبب شيوع بيماری از پا در می
آيند، هنگامی که می فهمد خود ندانسته
مسئول درد و رنج آن ها بوده ، خود را
بی گناه تصور نمی کند و نمی تواند آن
بدبختی و سيه روزی را که حاصل جهل و
نادانی خود او است ، تحمل کند . پس
چشمان خود را از حدقه در می آورد و آن
سرزمين را نا بينا ترک می کند .
اکنون در ايران خاتمی نماينده و خادم
وفادار رژيمی است که پس از گذشت بيش
از دو دهه از تشکيل و تحميل آن به
مردم ايران، نه تنها در تحقق تک تک
آرمان های وعده داده شده به مردم
ناتوان بوده ، بلکه علنا ريا کرده و
دورغ گفته است ... حکومت استبدادی ،
درجوی از رعب و وحشت و فشار ، هر روز
افراد بی گناه بيشتری را در دادگاه ها
محکوم کرده و به زندان های رژيم روانه
می کند . از دانشجويان و روزنامه
نگاران گرفته تا همکاران پيشين ملاهای
حاکم ، و حتی نمايندگان مجلس مورد
اعتماد خود حکومت ، هيچ کس درايران از
کمترين امنيت قضائی برخوردار نيست .
به راستی چه کسی می تواند وسعت بی
قانونی را در ايران تشريح کند؟
شهروندان در هراس دائمی ازحکومت زندگی
می کنند . آن ها احساس محکوميت می کند
. بدون آن که خلافی مرتکب شده باشند.
ميليون ها ايرانی هم چون مجموعه عظيمی
از شخصيت های کافکا به سر می برند.
برهمه روشن است که اين وضع ناگوار
ناشی از خمير مايه حکومت است و از
طريق برپائی نهادهائی مانند سپاه
پاسداران ، وزارت اطلاعات، مجلس شورای
اسلامی ، مجمع تشخيص مصلحت نظام ، قوه
قضائيه و ده ها ارگان مشابه و تکراری
ديگرپيش می رود . و خاتمی همانند ساير
سران جمهوری اسلامی که در پست های
ديگر به « وظايف » خود مشغول اند ، در
جنايات 25 ساله عليه مردم ايران شريک
بوده است .
خاتمی ؛ همان طور که خود بارها گفته
است ، معتقد به قانون اساسی جمهوری
اسلامی است (قانونی که تعزير ، اعدام
و سنگسار را در برمی گيرد ) و مطابق
همان قانون موظف به اجرای بی چون و
چرای دستورات مقام ولايت فقيه است .
او سخنگوی حکومتی است که هر ساله از
طرف کميسيون حقوق بشر سازمان ملل با
شواهد و مدارک غير قابل انکار ، محکوم
به نقض حقوق بشر می شود . خاتمی با
عدم صداقت ، با کلام بدون پشتوانه و
بدون تعهد اجرائی و کاملا آگاهانه و
از سر نيرنگ بازی ، به عروسک خيمه شب
بازی بدل شد که از بر آورده کردن
تعهدات جعلی خود به مردم هم عاجز ماند
. از زمره اين موارد ، نقض حقوق بشر
در زمينه های قتل های زنجيره ای، بسته
شدن جرايد ، محاکمات دانشجويان و صدها
مورد مشابه است و تعهدی که خاتمی
درقبال پيگيری تا به آخر اين موارد به
ايرانيان سپرد چنين نتيجه داد که
ديديم مجرمين اصلی هرگز شناسائی يا
محاکمه نشدند و ترديدی هم نيست که با
وجود حکومت استبدادی ؛ عدالت در مورد
هيچ يک از قربانيان برقرار نخواهد شد
.
اکنون بايد بارديگر سئوال ميلان
کوندرا را مطرح کرد .
خاتمی ! ، حتی اگر درست وعده داده
باشی ، صاحب منصبی که بدون اطلاع از
عواقب کارهايش باعث رنج مردم شده ،
چشمان خود را از حدقه در می آورد و
بدينگونه خود را مجازات می کند . تو
با علم به اينکه هزاران نفر در زمان
رياست جمهوری تو ، از حقوق اوليه خود
محروم شده اند و انواع زجر و شکنجه را
تحمل کرده اند ، چه مجازات و بهائی را
بايد پرداخت کنی ؟!
25 اکتبر 2003